کتاب در جستجوی حال خوش پایدار مجموعهای از متنهای ادبی کوتاه به قلم محمدحسن جعفری سهامیه است که سعی دارد گامی استوار در مسیر ورود به خانه آرامش و خوشحالی پایدار بردارد.
هر نوشته این کتاب، همچون فرزندی است که با تجربه رنج، درد و بردباری تولد یافته تا دریچهای برای رهایی از پریشانی، نومیدی و بدحالی باشد. نوشتههای محمدحسن جعفری سهامیه ملقب به سپیدار، شعر، فلسفه، عرفان و روانشناسی نیست، اما شاید هر کدام فصل مشترک همهی اینها باشد.
این کتاب مجموعهای از نوشتههای پراکنده نیست، بلکه تصویر یک کلمهی واحد و یک حقیقت دردانه است که سفر زندگی فقط یافتن رمز خوشحالی و آرامش پایدار نیست، بلکه سفری از سر حکمتی مهربانانه، هم آغوش همزادی به نام درد، رنج و سختی است.
اینکه انسانی بدون این همزاد باشد، خوشحالی نیست، سرخوشی است که اگر اندکش خوب باشد، تداومش از هر بدحالی بدتر است همان گونه که تنهایی، اگر اندکش دلخواه است، تداومش افسردگی است و انزوا. حال آنکه فارغ از این دو، هنر آن است که بتوان در چرخه پریشانساز زندگی امروزی و در سایش بار سنگین درد و رنج بر شانههای تن و جان، یعنی در همنشینی و همآغوشی با تلخ مزاجی این همزاد، خوشحال، امیدوار، آرزومند و آرام باشیم وگرنه هر جانداری، با درد مینالد و با خوشی سرخوش است. سپیدار دریچهای است برای رسیدن به چنین رهیافتی در زندگی.
در بخشی از کتاب در جستجوی حال خوش پایدار میخوانیم:
آرامش، میوه گمشده همه آدمهاست بدون آن که بدانند. انرژی یکتا و معنوی زندگی است. نیازی است جایگزین ناشدنی و آب حیاتی که همه در تاریکی برای جستنش ویلاناند اما نمیدانند که در جستوجوی چه هستند. پس همه چیز را به چنگ میآورند در حالی که پاهایشان به غفلت، گوهر آرامش را در میدان غبار گرفته زندگی و در خاک تیره درون مدفون میکند. در تکاپوی آن هستند اما خودشان را میسوزانند و هر چه به دست میآورند، آتش آشفتگی درونشان آرام نمیگیرد... باز هم بیشتر به دست میآورند، بیشتر از ذخیره آرامش خود هزینه میکنند و بیشتر آشفته میشوند. تشنگی... تشنگی... تشنگی.
واژه آرامش در همه زبانها معادلهای مطبوعی دارد. در بین همه جوامع خواستنی، محترم و دوست داشتنی است. آرامش را همه ادیان درمان انسان دردمند میدانند. قرآن شریف، آن را نام مشترک همه ادیان میشمرد و جان "آرمش یافته" را خوشترین و بلندترین دستاورد سفر زندگی تعبیر میکند.
اما آرامش کالایی نیست که در هر کارخانهای تولید شود، میوهای نیست که بر هر درختی بروید، زلالی نیست که از هر چشمهای جاری شود. گوهری نیست که در خاک تیره یافته شود. صدفی است از نور که در دل دریای عشق و معنویت پرداخته میشود. تولید کارگاه حقیقت است. نوری است که بیواسطه از وجود مبداء مطلق تابیدن میگیرد... آرامش از اوست... آرامش، خود اوست.
آرامش، ابر بارندهای است که زلالهای زندگی از آن میتراود: شادمانی از اوست، مردم دوستی از اوست، خیرخواهی و نیک دوستی از اوست. خوبی از اوست. مطلوب مطبوع و خواسته دلخواسته همه اوست.
بله


















