کتاب کشورهای محوری، آیندههای بدیل نوشته مایکل اوپنهایمر، به سیاستگذاریها و روابط بینالملل چندین کشور مختلف میپردازد.
این اثر یک کتاب «چگونه انجام دادن» است که فرآیند سناریوسازی را در فصل چهار بیان میکند، اما فرآیند باید بر اساس نقش باشد که در فصل سه به پیشنهاد ارزش میپردازد و نقش باید ماهیت مسئله را منعکس سازد که در فصلهای یک و دو در مورد منابع و پیامدهای عدم قطعیت سخن میگوید. سپس این اثر به چند چالش فراروی سیاستها و منافع آمریکا میپردازد که خواهان رویکرد سناریوهای بدیل است و در مورد چگونگی ترکیب سناریوهای بدیل در فرآیند سیاست در فصل پنج بحث میکند.
کتاب کشورهای محوری، آیندههای بدیل (Pivotal Countries Alternate Futures) برای کمک به گرفتن تصمیمهای بهتر در زمان درست و به موقع، استفاده از سناریوهای بدیل آینده را پیشنهاد میکند.
در بخشی از کتاب کشورهای محوری، آیندههای بدیل میخوانیم:
اگر عراق قبرستان دکترین بوش است، ممکن است سوریه آرامگاه دکترین «خویشتنداری» باشد. بیتوجهی به مداخله قهرآمیز از همان ابتدا آشکار بود، اما توجیه آن در مراحل اولیه جنگ داخلی راحت بود که مبتنی بر این تفکر آرزومندانه بود که سقوط اسد و پیروزی مخالفان سکولار تنها نیاز به زمان دارد. آنچه که دولت به وضوح در درک آن ناکام ماند توان نظامی عظیم اسد و خطوط دریافت آزاد تسلیحات و مالی از روسیه و ایران بود. در حالی که وعدههای آمریکا برای کمک به مخالفان در مسیر دیوانسالاری کند حرکت میکرد و توازن نیرو در روی زمین به سمت اسد و متحدان آن بود و دکترین خویشتنداری در حفظ اسد نقش داشت. این نتیجه قابل قبول – اگرچه ناخوشایند – در راهبرد عملکرد و «نخست ثبات»، با افول مخالفان سکولار سوریه، ظهور داعش و خطر دوباره تجزیه عراق، عدم کاهش فاجعههای راهبردی که اکنون حداقل محرک همکاری ضمنی با ایران، دشمن اصلی ما در منطقه، برای نجات نزدیکترین متحدان ایران، دولت شیعه در عراق و خود اسد و اهرم بالقوه نفوذ را به ایران در مذاکرات اتمی بود، در حد زیادی پیچیده شد.
هیچ مثال بهتری وجود ندارد که چگونه عدم تحرک تنها گزینههای بدی به ارمغان میآورد. بخش زیادی از این موضوع قابل پیشبینی بود؛ اگرچه نه با جزئیات دقیق. ما در فوریه 2013 در مرکز امور جهانی دانشگاه نیویورک به تمرین سناریو پرداختیم. در زیر مقدمهها و نتایج این سه سناریوی بدیل برای سوریه 2018 مطرح میشوند؛ روایتهای مشروح بیان نمیشوندو همچون مورد عراق، سناریوی «جنگ منطقهای شده» درست به هدف میزد و به تشدید وخامت اوضاع، گسترش آن و افراطیشدن امور میپرداخت و شباهت بسیار زیادی به رویدادهای رخ داده دارد. سناریوی «راهحل مذاکره شده» بهترین، اما دارای کمترین احتمال وقوع بود و نوعی پوشش برای سیاست خویشتنداری و عدم مداخله آمریکا در سوریه بود و در نتیجه، به طور جامع، تبدیل به دشمن خوب کافی، یعنی مهار شد.
بله























