کتاب تفاوتهای فردی به مطالعهی تفاوتهای افراد و گروهها میپردازد که یکی از شاخههای تخصصی روانشناسی جدید است.
پی بردن به این موضوع مهم که اشخاص با همدیگر متفاوتند بخشی از میراث روانشناسی تازه است. اگر چه فیلسوفان قدیم در مورد اینکه آیا تفاوتهای فردی در رفتار و استعداد فطری است یا اکتسابی، گفتگو کردند اما بر همه واضح بود که میان اشخاص اختلاف وجود دارد. با وجود این عقیدههای فیلسوفان و پیشرفتهایی که در این حوزه به عمل آمده بود توجه حقیقی به تضاد شخصی در ابتدا قرن نوزدهم نمایان شد. فیلسوفان و علما در حال حاضر پیوسته در کاوش مجموعهای از قوانین کلی بودهاند که توسط آن بتوان رفتار بشر را توضیح داد.
آنها به تفاوت موجود در اشخاص کمتر اشتیاق و توجه نشان دادهاند. شوربختانه قوانین همگانی هم قادر به توجیه آشکار و درست رفتار انسان نیست و پیشرفت حقیقی زمانی امکانپذیر میشود که این قوانین همگانی را با در نظر گرفتن خصوصیات اشخاص کامل کنیم.
برای شناخت حقیقی افراد باید رابطه میان متغیرهای شخصیت با خصوصیات بیهمتای جسمانی و اجتماعی که در تاریخچه زندگی هر شخص حاضر است را مورد بررسی قرار داد. به عبارت دیگر برای دستیابی به تفاوتهای فردی روش کاملی در دست است.
انسان پیوسته از تضاد حاضر میان اشخاص مطلع بوده است. در برخی از نوشتههای قدما این آگاهی به خوبی مشاهده میشود. به طور نمونه افلاطون اعتقاد داشت که سپردن کار به اشخاص باید بر اصل شایستگی و توانایی آنها انجام گیرد. وی در کتاب جمهوریت توصیه میکند که از داوطلبان استخدام در ارتش آزمایش استعداد سربازی انجام گیرد و آنها را بر پایه این آزمایش تعیین کنند. ارسطو در مورد تفاوتهای موجود در جامعههای گوناگون مطالبی نوشته و به تفاوتهای نژادی، جنسی و اجتماعی ارزش داده است.
در قرون وسطی شناخت اختلافات فردی جای خود را به قوانین کلی فلسفی در مورد رفتار بشر داد. در قرن هجدهم اشخاصی مثل روسوهربارت توجه دوباره به این مطلب را ترغیب کردند. اما با این وجود حتی در قرن نوزدهم نیز توجه حقیقی به این امر آن طور که باید مبذول نمیشد.
تفاوتهای فردی برای نخستین بار بر اثر یک تصادف جالب به وسیلهی علوم نجومی اندازهگیری شد. در سال 1796 ستارهشناسی به اسم ماسلکین همکار خود را به این علت که دیدههای او روی حرکات ستارگانیک ثانیه اختلاف داشت بیرون کرد. در سال 1816 بیس که وی نیز ستارهشناس بود به این نتیجه رسید که بیشتر در دیدههای اشخاص تفاوتهایی وجود دارد. او برای تایید این عقیده شواهد فراوانی گردآوری کرد. این کشف علم نجوم در تحقیقاتی که بعدها در حوزهی روانشناسی تجربی در مورد سرعت عکسالعمل اشخاص تاثیر فراوانی داشت.
در بخشی از کتاب تفاوتهای فردی میخوانید:
اگر به پدیدههای مختلف زیستی دقت کنید، متوجه خواهید شد که اکثر آنها دارای توزیع طبیعی میباشند. برای مثال، قد، وزن و هوش تابع منحنی نرمال هستند، یعنی در هر جامعه، تعداد کمی از افراد قد بلند یا قد کوتاه هستند و اکثریت افراد دارای قد متوسط میباشند یا تعداد کمی از جامعه از نظر هوشی متوسط هستند، لذا این مسأله که ایرانیان باهوش هستند و اکثریت افراد جامعه از نظر هوشی متوسط هستند و باهوشتر از اروپائیان میباشند، پایه علمی ندارد.
هر چند ممکن است که یک جامعه نسبت به جامعه دیگر در زمینههای مختلف موفقیت بیشتری کسب کرده باشد، اما این مسأله ربطی به توزیع هوش ندارد و عوامل دیگری از قبیل تلاش و پشتکار، سخت کوشی، انگیزه و … دخالت دارند. به طور مثال، آلمانیها نسبت به سایر اروپائیان در امور مختلف موفق ترند، ولی این امر نشاندهنده هوش برتر آنها نیست، بلکه توزیع هوش آنها نرمال بوده و تنها عامل سخت کوشی و پشتکار موجب موفقیت و تمایز آنان از سایر افراد یا ملل شده است.
بله



















