کتاب کشکول خالی به قلم جعفر اخوت عراقی، وقایع تاریخی، انقلابی، ادبی، اشعار، حوادث باور نکردنی، سفرنامه و اوضاع شهر اراک در هفتاد سال گذشته را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد.
دو نکته مهم در مورد کتاب کشکول خالی:
اول اینکه در این کتاب از هفتاد سال پیش صحبت به میان میآید که سی سال آن در زمان طاغوت و چهل سال آن در دوران انقلاب است که جو حاکم بر کشور زمین تا آسمان با هم فرق میکند لذا تاریخ قید شده در زیر اشعار این کتاب را مد نظر قرار دهید.
دوم اینکه در شعر «شهرداری» مأمور شهرداری با درخواست رشوه میخواهد خلاف مالک را نادیده بگیرد وگرنه دست به شدت عمل خواهد زد و میزند. باید معایب گریبانگیر کشور گفته شود تا در رفع مشکلات چارهاندیشی شود و اگر پنهان بماند و نادیده گرفته شود روز به روز بر مشکلات افزوده خواهد شد.
در بخشی از کتاب کشکول خالی میخوانیم:
بیکاری و بیپولی و در نتیجه گرسنگی و بدبختی روز به روز رو به فزونی بود، توی خیابانهای اراک سربازان متفقین که تماماً هندی بودند تفنگ بدوش در حال گشت بودند و فاتحانه توی خیابانها و کوچههای مملکت اشغال شده ما قدم میزدند و به ما بچهها که در کوچه و خیابان مشغول بازی و جست و خیز بودیم با حسرت نگاه میکردند و شاید به یاد زن و فرزندان خود میافتادند.
گاهی برای شاد کردن ما بچهها یک بسته خرمای هسته به وزن تقریبی دویست گرم که در زرورق بستهبندی شده بود با یک بسته سیگار میدادند، ما هم خرما را خودمان میخوردیم ولی سیگار را به پدرمان میدادیم. اکنون حدوداً هفتاد سال از آن روزها میگذرد، واقعاً مثل اینکه دیروز پریروز بود حیف، حیف که عمر مثل باد در گذر است.
بیکاری در اراک بیداد میکرد ولی خوشبختانه برای پدرم کار زیاد بود، زیرا همانطور که عرض کردم پدرم آشپز بسیار ماهری بود. هم در پخت غذاهای ایرانی و فرنگی و هم انواع خوراکها، همچنین انواع شیرینیهای متنوع، بنابراین زود مشغول بکار شد باز هم برای خارجیها.
البته قبل از هجوم و اشغال ایران توسط متفقین برای آلمانیها که خط راهآهن سراسری را میکشیدند و در ایران برو و بیایی داشتند کار میکرد ولی اکنون برای انگلیسیها که اراک را جولانگاه خود کرده بودند و سربازان هندی تحت امر آنها در کوچهها و خیابانها تفنگ بدوش مشغول گشت زنی بودند، در بدر به دنبال عوامل مخالف و مبارز مخصوصاً آلمانیهای مشغول کار در ایران بودند تا آنها را شناسایی و دستگیر کنند.
بله

















