کتاب تاریخ فرهنگ و تمدن شرق گیلان از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی به قلم خلیل سلیمی، روستای «خمیر محله» را به عنوان یک واحد و مقیاس اجتماعی کوچک دهقانی مورد مطالعه قرار داده تا به کمک آن، به صورت دقیقتر به جزئیات فرهنگ و تمدن شرق گیلان بپردارد.
فرهنگ و تمدن روندی استمراری دارد. اما بخشی از مقاطع تاریخ بر اثر تحولات سیاسی دستخوش فراز و نشیب میشود. در چنین مقاطعی از تاریخ است که تمدنی برمیآید و تمدنی دیگر فرو میافتد. تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران از چند هزار سال پیش تا به امروز دستخوش این تحول بوده است.
شرق گیلان به عنوان بخشی از جغرافیای تاریخی ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و از بعد از مشروطیت تا وقوع انقلاب اسلامی با فراز و نشیبهای فراوانی روبهرو بوده است. بخشهایی از فرهنگ فراموش گردیده و قسمتهای نوینی برآمده است. بنابراین:
الف- برخی از آئینهای ملی و مذهبی از بعد از انقلاب مشروطیت تا انقلاب اسلامی در شرق گیلان ایجاد و یا به طور کلی ممنوع گردید.
ب- مطالب این کتاب بیشتر مشمول و مرسوم مناطق شرقی گیلان است. (اگر مناطق مرکزی گیلان را شامل انزلی، رشت، آستانه و لاهیجان بدانیم) اما این بدان مفهوم نیست که مشابه آن در سایر نقاط گیلان و حتی ایران معمول نبوده باشد.
پ- تحولات جهانی و تاثیر شگرف آن بر تحولات داخلی ایران و شرق گیلان آن هم در این مقطع از تاریخ، انکار ناپذیر بوده است.
تأکید بر این نکته ضروریست که سمت و سو و شرح بیشتر این نوشتار مربوط به روزگار نسل دهه 1340 خورشیدی است که حلقه وصل فرهنگ کهن نظام ارباب و رعیتی با دوران و تحولات پس از اصلاحات ارضی در شرق گیلان است که منشاء تحولات شگرفی در تاریخ اجتماعی و فرهنگ و سیاست این سرزمین بوده است. انسان آزاد شده از بردگی نظام اربابی نیازمند زمان کافی برای بازشناسایی هویت انسانی خویش بود.
فرهنگ و تمدّن شرق گیلان تا این اواخر همانند سایر نقاط ایران تفاوت چندانی با روزگاران پیشین نداشت. اگر در هزار سال پیش دانشوری و دانشاندوزی برای زن و مرد رعیت ناصواب بود، در شصت هفتاد سال پیش هم، چنان بود. اگر در سدههای پیشین ضرب و شتم زنان، اقدامی ارزشی و نشانگر غیرت مردان بود، در هفتاد هشتاد سال پیش نیز چنان بود و اگر در هزار سال پیش وسیلۀ مسافرت و جابهجایی بار و بُنه، اسب و استر و اشتر بود، کماکان در هشتاد نود سال پیش هم، چنان بود.
اگر در تاریخ سدهها و هزارههای پیشین نوگرایی و تحول خواهی مردم روستا و اقشار فرودست ناپسند بود و جامعه دهقانی دارای هزار و یک عادت غلط بود، در دوران مورد مطالعه فوق نیز وضعیت همان بود. در یک کلام، در پنجاه شصت سال پیش مردم ایران همان بودند که در سدههای پیشین بودند.
خلیل سلیمی از اوایل دهه 1340 خورشیدی با همۀ وجود، محرومیتهای مردم خویش را لمس نموده و با نگارش نقاط تاریک فکر، فرهنگ و وضعیت عمومیزندگی مردم، کوشیده نسل امروز را با مشکلات و محرومیتهای پدر بزرگ و مادر بزرگ و نیاکانشان آشنا سازد. به عبارت دیگر این نوشته فرصتی است برای نسل امروز تا هر چه بیشتر با گذشته نزدیک کشور خود آشنا شود.
در بخشی از کتاب تاریخ فرهنگ و تمدن شرق گیلان از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی میخوانیم:
همین گرایش به تمدن جدید، وجه تمایز بین سنتها و نوآوریها در زندگی مردم ایران در دهه 1340 به بعد بود. از جمله آنچه که بین مسجد و مدرسه در افکار عمومی متمایز بود، اعتقادات مردمی به اماکن مقدسه بود. مردم با التفات بیشتر به مسجد، اما نسبت به مدرسه بی توجه بوده و هیچ معیار و میزانی (استانداردی) را در ساخت مدرسه به کار نمیگرفتند. هیچ اظهار نظر کارشناسی در ارتباط با محل احداث مدرسه و فضای پیرامونی آن ابراز نمیشد.
اساساً کسی نبود که نظریۀ کارشناسی بدهد، آن هم برای چیزی که از ضروریات زندگی مردم نبود. از نظر مردم، بود و نبود مدرسه یکسان بود و شاید نبودش بهتر هم بود. مردم نمیتوانستند بپذیرند بخشی از نیروی کار کشاورزی آنها در عوض خدمت به ارباب و رتق و فتق امور جاری و زندگی مشقت بار دهقانی هرز برود و از بام تا شام در محلی به نام مدرسه معطل بماند.
هیچ پدری تمایل نداشت فرزند بیکارش (ولو اگر دانشآموز ممتاز هم بود) بر سر سفره حاضر شود. بعضاً کلمات گزنده و سوزنده نثار فرزندی میکردند که از نظر آنها عاطل و باطل بود و وقت روزانه خود را در جایی به نام مدرسه هدر میدادند. در جامعه مرسوم بود که فرزند از لحظهای که آب را از آتش تشخیص داد مثلاً از شش، هفت سالگی باید به سرعت به نیروی کار کشاورزی مبدل شود.
متأسفانه از بداقبالی مردمی که از سواد و تحصیل گریزان بودند، یکی از مدارس ایران درست در سال کودتا (1332) علیه دکتر محمد مصدق در روستای سیویر از بخش مرکزی شهرستان رودسر و البته بدون هیچ حساب و کتابی احداث شده بود. هیچگونه پیش بینی لازم در انطباق محل و ساختمان به عنوان مدرسه و کلاس درس بعمل نیامده بود.
بله
















