کتاب نقدی بر دین پژوهی فلسفه معاصر به قلم محمد صادقی تهرانی، گذری بر تاریخ اسلام و پیدایش آن نموده و سپس فلسفه دین پژوهی را مورد مطالعه و بررسی قرار میدهد.
به دلیل اینکه مبانی این کتاب در مواردی با مبانی و نظرات دیگران مختلف است بنابراین لازم است بدون در نظر گرفتن اقوال و نظرات این و آن و با ذهنی خالی از گفتهها و شنیدههای خود، به مطالعه این کتاب بپردازید.
امتیاز این کتاب نسبت به سایر کتب، در این است که، پژوهشگران، اندیشمندان، دانشجویان و کسانی که در مسیر تعلیم، تعلم، علم و اجتهادند، چنانچه جدیت نموده و از این طریق به تصحیح مبانی بپردازند، یقینا از بهت و سرگردانیهای بسیاری که در تشخیص وظیفه و اعمال نظر دارند، خلاصی مییابند، زیرا همهی سرگردانیهای موجود، معلول عدم مبانی صحیح در اتخاذ نظر و تصمیم گیریهاست.
کسانی که از طریقی وحی اصیل ربانی، مبانی فکری، علمی، اعتقادی، فقهی، سیاسی، اجتماعی، تعاملی و خود را تصحیح نمایند، مسلما با تعلم، تفکر، تدبر و به کارگیری مبانی مربوطه در انتخاب راه و تشخیص وظیفه صاحب نظر گشته و احساس هیچگونه نیازی به غیر از سؤال و پرسش در پیرامون مبنا و محک نخواهند داشت، و شخصأ در این مسیر صاحب رأی و اندیشه و نظر میگردند، و در این صورت از پیروی و تقلید نادرست از این و آن هم خلاصی مییابند.
سوالات این کتاب از متون کتب موجود، که نام هر یک در زیرنویس جملات آمده و سایر جزوات و مکتوبههای منتشره اتخاذ، تحریر و تنظیم شده است.
گاه ممکن است در حین مطالعه به مطالبی تکراری و یا جوابهایی مشابه یا قریب به مشابه، که به مناسبت موضوعات مختلفه داده شده است برخورد نمایید، باید توجه داشته باشید که هدف از درج مطالب و جملات تکراری در این کتاب، تکرار بیهدف یا عبث نبوده، بلکه از باب: «قبای الاء ربکما کان» و «قائقو الله وأطیعون» که در قرآن کریم روی حکمتهایی مکرر شده است، میباشد.
در بخشی از کتاب نقدی بر دین پژوهی فلسفه معاصر میخوانیم:
اصولا در قرآن مطلبی نداریم که چیزی یا عاملی خارجی به او بدهید تا معنایش معلوم شود. قرآن فقط دهنده است که گیرنده، افاده کشنده است و نه استفاده کننده، معین است و نه مستعین، روشنگر و روشنی دهنده است به روشنی گیرنده! "بلسان عربی مبین" به زبان و حجت بالغهی الهی است که اگر کسی بخواهد آن را بفهمد بایستی خود را از مفروضات برونی غیر مطلق و تحمیلی تجرید کنند تا در معانی صحیح قرآنی بالغ گردد، در نتیجه فهم صحیح قرآن برایش میسر و آسان است.
آیاتی در قرآن هست که با الفاظ موجود معنایی خاص را افاده میکند، اما بر منظور دیگری دلالت ندارد. ما باید دقت و جستجو کنیم تا منظور بیان نشده را از آیات دیگر بیاییم؛ مثلا در آیات زیادی لفظ والسماوات، آمده است. مانند: الله الذی رفع الشموات بغیر عقد رواه (رعد / 2) خدا کسی است که آسمانها را بالا برد، بدون ستونی که آن را ببینند.
امروزه فهمیدهاند که این ستونها و استوانههای نادیدنی، همان میدانهای مغناطیسی اطراف کرات و منظومهها و کهکشانها است. (1) دلالت آیه نیز بر آن واضح است. مطلب دیگری که فهمیده میشود این است که آسمانها متعدد است، زیرا السماوات) جمع است. مطلبی را که اینجا نمیفهمیم تعداد آسمان هاست. این تعداد را با مراجعه به آیات (سبع سماوات) میفهمیم. یعنی آیاتی که تعداد آسمان هارا هفت عدد یا هفت طبقه بیان کرده، مفسر آیات دیگری است که تعداد آسمانها را ذکر نکرده است:
هو الذی خلق لکم ما فی الأرض جمیعا ثم اشوین الى السماء فسوا سبع سماوات و هو بکل شیء علیم (بقره / 29)
بله




















