سفر دل داستان دختری است که از پدری ژاپنی و بی خدا و مادری آمریکایی مسیحی زاده شده است. او درفرودگاه ژاپن باپسری آشنا می شود و وقتی به آمریکا میاد با مادرش اونجا بیشتر با اون پسر آشنایی پیدا می کند داستان این رمان در خصوص روابط میان شخصیت های این خانواده است. داستان در ژاپن رخ می دهد و ادامه در آمریکا. داستان هم عاشقانه و هم آیه های از انجیل آورده بودن که خیلی آموزنده هست مادر ایزومی یه مسیحی با پدرش که بی خدا بوده ازدواج می کنه و از آمریکا به ژاپن میرن و آن جا ایزومی رو به دنیا میآورد که شوهرش به خاطر دختر به دنیا آوردنش او را زیاد کتک می زد و این باعث شده بود که از دخترش متنفر باشد اما ایزومی که دختر خوبی بوده وقتی به آمریکا میاد با یه پسر مسیحی آشنا میشه و او باعث میشه به مسیحیت ایمان بیاورد و خداشناس بشه و یه زندگی خوبی رو آغاز کنه. ارزش یه بار خواندن رو واقعا داره. به امید موفقیت بیشتر نویسنده 🌹🙏
کتاب "سفر دل" نوشته ی جودیت برونته، داستانی است که به طور عمده بر احساسات و تجربیات درونی شخصیت ها تمرکز دارد. این کتاب با نگاهی عاطفی و عمیق به روابط انسانی و پیچیدگی های آن پرداخته و به ویژه به موضوعات عشق، رنج و جستجوی هویت می پردازد. نقاط قوت: نوشتار احساسی و جذاب: جودیت برونته در نوشتار خود توانسته است عمق احساسات شخصیت ها را به خوبی منتقل کند و خواننده را با خود همراه سازد. پرداختن به روابط انسانی: روابط پیچیده و تأثیرگذار میان شخصیت ها، از جمله عشق و بحران های درونی، به طور جذابی مطرح شده است. فضاسازی عالی: نویسنده با دقت به جزئیات و فضای داستان پرداخته و باعث ایجاد جو روانی خاص در داستان شده است. نقاط ضعف: سرعت کند داستان: در بعضی قسمت ها، پیشرفت داستان ممکن است برای برخی خوانندگان کمی کند و ملال آور باشد. کمبود تنوع در شخصیت ها: شخصیت ها بیشتر در یک مسیر عاطفی پیچیده حرکت می کنند و تنوع کمتری در آن ها دیده می شود. جمع بندی: کتاب "سفر دل" برای کسانی که به داستان های روان شناختی و عاطفی علاقه دارند، می تواند خواندنی و جذاب باشد. با توجه به توجه نویسنده به احساسات و روابط انسانی، این کتاب از جذابیت خاصی برخوردار است، هرچند ممکن است برای برخی خوانندگان، روند کند داستان نقطه ضعفی باشد. در مجموع، کتابی مفید برای کسانی است که به داستان های درون گرایانه و پیچیده علاقمندند.
ممنون از کتاب خوبتون چند نکته خواستم عرض کنم، اینکه این داستان به خوبی توانسته بود برخی اتفاقات رو گویا باشه مثلا مادر ایزومی که به دنبال پسری بی ایمان رفته و حرف پدر و مادرش رو گوش نداد و حتی از خونه فرار کرد، در نتیجه دیدیم که عاقبت کارش رو دید و همسرش هم مردی همراه با او نبود و زندگی ای که اینطور شروع کرده بود به پایان بد و ناگوار ختم شد. دخترش به خدا ایمان آورده و با همسری با ایمان وصلت کرد و زندگی زیباش رو با ایمان آغاز کرد و تفاوت در این دو زندگی به خوبی نشون داده شد. در صورتی که این دختر باید با احترام از کنار مادر می رفت. برخی اتفاقات هم همش در داستان تکرار میشد و اصلا درست نبود. شاید بشه گفت چون نویسنده از کشور دیگه ای بوده؛ اما تونست به خوبی نشون بده که اگر انسان با خدا باشه از تجاوز و کارهای گناه دور تر هست (مثل دختر داستان که در ذاتش خوبی بود و به راه درست کشیده شد و از همون اول هم همراه پدرش نشد.) فقط در یک جا گفته شد خداوند ما عیسی مسیح که نمی دونم اشتباه تایپ بود یا من به اشتباه متوجه شدم، چون باید می گفت خدای عیسی مسیح (ع). در بعضی از بخش های داستان هم که جملاتی رو از منابع مسیحیت برداشت کرده بود، خیلی جالب بود.
داستان عاشقانه ای آمیخته به اصول دین مسیحیت بود... در ابتدا داستان روند چندان دلچسبی نداره اما در ادامه و خصوصا بعد از رسیدن به مقصد جالب میشه و کمی مضطرب میشید، دوست دارید شخصیت اصلی داستان استقامتش رو حفظ کنه و دائما به این فکر میکنید که قراره بخاطر مهربانی یا آرام بودن ذاتی ای که داره در مقابل مادرش کوتاه بیاد یا نه؟ در هر قسمت از داستان با یک آیه از کتاب مقدس مسیحیت آشنا میشید و تقریبا حول محور آیه ابتدای هرفصل، اون فصل پیش میره. البته باوجود اینکه نباید زیر بار زور رفت کاملا موافق هستم اما قسمت هایی از داستان با فرهنگ های ما تفاوت هایی داره که میشه گفت بخاطر تفاوت های فرهنگی قابل درک هستند اما به هرحال اگر به جای شخصیت های اصلی خودمون رو قرار بدیم نمیتونیم از برخی جنبه ها ارتباط بگیریم. گرچه فرهنگ مردمان ژاپن به ما خیلی نزدیکتر هست و این موضوع مسئله ی رفتار این دختر با مادرش رو کمی غیرقابل درک میکنه (با توجه به فرهنگ مردم ژاپن) در حالی که رفتار پسر کاملا مطابق فرهنگ غرب هست. خوندن کتاب خالی از لطف نیست و داستان مثل امواج آرومی که کم کم متلاطم شده و بعد دوباره به آرامش قبلشون برمیگردند پیش میره. بیان کتاب روان و شیواست و از این نظر برای خواننده راحته.
کتاب خوبی بود. چند تا نکته رو دوست دارم بهش اشاره کنم: این که واقعا جای تعجبه مادری اینقدر نسبت به فرزند خودش بی مهر باشه و پدر این قدر بی مبالات که روی احتمالات حساب باز کنه. این که نور ماه بتونه جلوی تجاوز رو بگیره. یه فرد اینقدر با این دو نفر هم سفر باشه. اولش فکر میکردم ایزومی یه بچه دبستانیه با اون توصیفاتی که در ابتدا در فرودگاه ازش میشه اما بعد می بینیم که این طور نیست. این که خوشبختی انقدر با عظمت و یهویی روی خودش رو به ایزومی نشون بده. این چرخش و این که در نهایت همه چی ختم به خیر میشه یک ذره کلیشه وار هست. چند سوال: این که عموی ایزومی برای چی بهشون سر زد؟ آنا بعد ترک خونه کجا رفت؟ مسئله بعد که برام قابل توجه بود استناد و مراجعات مکرر به آیین مسیحیت بود. نکته آخر این که همیشه هم نافرمانی نتیجه بد نداره و همیشه والدین حق ندارند که حتی تو خود داستان هم پیدا است.
شاید خیلیها این رمان رو یه رمان ضعیف با تم مذهبی بدونن چون در هر صفحه از کتاب یه بخش از کتاب مقدس رو آورده ولی به موضوع بسیار مهمی اشاره کرده که در زندگی امروز و در ایران هیچ توجهی بهش نمیشه...
فرزندانی که پدر یا مادرشون یا هر دو ازشون متنفر هستند (به هر علتی) و این فرزندان هیچ پناهی در برابر والدینشون ندارند نه قانونی برای مراقبت از فرزندان هست و نه میشه مثل غرب خونه را ترک کرد و زندگی مستقلی به راحتی شروع کرد...
به اعتقاد من این رمان تلنگری به اعتقادات سنتی و عرف ما که همیشه و در هر صورتی باید به والدین احترام گذاشته بشه در صورتی که در زندگی امروز والدینی هستند که فقط به فرزندانشون آسیب میرسونن...
سلام و نور به زیارتگاه درونتان، خوشحالم از اینکه اینگونه از طریق کتابراه با شما حرافی میکنم، کتاب سفر دل خوبه اما اگه کمی خلاقیت بیشتری صرفش میشد و انقدر روان و ساده نبود، بهتر میشد. بالاخره هرچیزی به زیورآلاتی نیاز داره و زیورآلات کتاب خلاقیت نویسنده اش و متن های بلوکیِ بامعنا و زیبا هست، برای افرادی که کتابی ساده و روان و قابل خوانش و فهم می پسندند این کتاب جالبه، اما برای افراد ماجراجویی پسند اصلا کتوب خوبی نیست، کتاب سفر دل خیلی آرومه و میشه با خوندنش مدیتیشن کرد، همیشه یکنواخت و هیچ اتفاق خیلی جالبی نمیوفته که آدم تحت تاثیر قرار بگیره و تعجب کنه، درکل "خوب بود نه زیاد". باتشکر.
باسلام وخسته نباشید به نویسنده عزیز خانم بهنوش قزوینی کتابتون بسیار خوب بود وخواننده درجریان داستان غرق میشدو دوست داشتی کتاب رازمین نگزاری تا تمام شود فقط دونکته از بنده به عنوان یکی از خوانندگانتان بپذیرید که انشالله در کتابهای بعدی لحاظ بفرمایید و یک قلم بی نقص داشته باشید تصویرسازی وحس لطیف نویسندگی در اثر شمابسیار کم بود مثلا خیلی کم از تغییر فصلها وطبیعت و وجزییات داشتید وهمین باعث میشد داستان شبیه گزارش نویسی شود وکمی کسالت ویکنواختی در جریان داستان دل رامیزد وگرنه بسیار قلم وفکر زیبایی دارید با امید موفقیت روز افزون
مزخرفترین داستانی بود که در کل این 30 سال خوندم واقعا حیف وقتی که گذاشتم. وقتی ذهن نویسنده بیمار و منحرفه، نتیجه این میشه که دوست شوهر سر از اطاق زایمان در میاره و دائما با یه زن و شوهر جوون زندگی میکنه. هر چند که در ظاهر کتاب فقط از آیات انجیل میگه، تعجب میکنم از نمره و نظرات مثبتی که دوستان به این کتاب بسیار معمولی دادن، از هر نظر به این کتاب نگاه میکنم، هیچ نقطهی قوتی نمیبینم، تبلیغ مسیحیت، نشون دادن مسیحیان به عنوان بهترین انسانها، نژاد پرستی، تبعیض ووووو
دختر دو رگهای که از عشق پدر و مادر محروم بوده، حال دلش بعد از اشنایی با یک جوان مسیحی تغییر میکند، مادرش دلبسته مردی است که بعد از به دنیا امدن فرزند دختر او را سرزنش میکند، و جرقه نفرت به فرزندشان از همان زمان اغاز میگردد... در ابتدای داستان به وضوح نفرت، ترد شدگی، مادی گرایی دیده میشود و در اخر داستان جای خود را به عشق و محبت و امید میدهد.. نکات مذهبی و ایههای از کتب مذهبی در کتاب بیان شده است که تاثیرات مستقیمی بر ششخصیت اصلی داستان گذاشته است.
این کتاب رو از چند جهت پسندیدم که حضور خدا رو در لحظه لحظه زندگی بسیار زیبا به تصویر کشیده بود، جدا از اینکه چه دین و مذهبی داریم (سپاسگزار بودن بنده نسبت به معبود که باعث آرامش درونی و تقویت ایمان و صبوری انسان میشود)، عشق پاک بین دو انسان رو خیلی قشنگ روایت کرد. و همچنین بیان بسیار شیوای نویسنده محترم. در کل این کتاب ارزش خوندن و تعمق رو داره (با اینکه کتابهای داستانی خیلی کم میخونم اما خوندن این کتاب رو دوست داشتم)
سلام. داستان این کتاب، ماجرای عشق دوجوان ازدو فرهنگ مختلف رابیان میکند. ونکته جالب این داستان، این است که: مادرها همیشه خوب نیستند. این یک واقعیت است وبنده زیاد دیدهام مادرانی که هیچ بویی ازعواطف مادر وفرزندی نبردهاند. البته روند کلی داستان واینکه دوجوان، یکدفعه وبعد ازچندبار دیدن همدیگر، سریع تصمیم به ازدواج میگیرند رانپسندیدم، ولی برای کسانی که رمانهای عاشقانه رامی پسندند، پیشنهاد خوبی است.
داستان عاشقانه بین دختر ژاپنی و پسر آمریکایی که دختر در اوج زندگی بی روح و سردش با پسری بشدت مذهبی همراه میشه در اکثر صفحات از کتاب مقدس بندهایی نوشته شده بود و داستان بر طبق بندها پیش میرفت داستان کلا چهار مهره اصلی داشت که دو شخصیت در کودکی مورد میل به تجاوز توسط پدرانشان قرارگرفته بودند که اغراق امیز بود نفرت بیش از حد یک مادر به تنها فرزندش که اونرو عامل بدبختی خودش میدید تا این حد باورکردی نبود
قلم نویسندهی داستان رو دوست داشتم. از کلمات و ترکیبهای زیبایی استفاده کرده بود. به علاوه جنبهی مذهبی داستان رو هم داشت. من شخصاً فکر میکردم که در بین افراد غربی فردی به اصطلاح مذهبی وجود نداره. ولی این کتاب از این جهت که این موضوع رو به من فهموند جالب بود.
به غیر از این مطلب، کتاب صرفا داستان یک زندگی عادی رو به تصویر میکشید و نکتهی خاص دیگهای نداشت.
سفر دل کتابی لطیف، آرام و سرشار از حس ناب انسانی ست. نثر شاعرانه و جملات پر از احساس، دل خواننده را با خود به سفری درونی می برند؛ سفری به سمت شناخت بهتر خود، عشق و معنای زندگی. این کتاب برای کسانی ست که می خواهند کمی از شلوغی های بیرونی فاصله بگیرند و با دلشان گفتگو کنند. اگر به نوشته های تأمل برانگیز و احساسی علاقه دارید، این اثر را از دست ندهید.
درود و سپاس از کتابراه عزیزکتابی زیبا که علی رغم اینکه دقتی در جزییات نداشت و زمان کافی برای درک خواننده از داستان نبود، اما دلچسب بود و یادآور لطف پروردگار مهربان و عاشق و قدرت عشق داشت که همانطور که گفته بود هیچ چیز حریف عشق نیست و نخواهد بود و پروردگار مهربان را سپاسگزارم که در این داستان سریع و آسان عشق و لطف بی پایان و وعده هایش را به من یادآوری کرد
چارچوب و ساختار داستان کتاب، اصلا جالب نبود. حوادث داستان پشت سر هم و بدون بیان جزییات گفته شده و بسیاری از موقعیت ها غیرمنطقی است. سیر داستان خیلی سریع و بدون کشش داستانی بود و همین از جذابیت اثر کاسته بود. البته تنها نکته ارزشمند داستان، ایمان و اعتماد و امید داشتن به خداوند بود. امیدوارم دیگر چنین کتابهای ضعیفی در کتابراه منتشر نشود.
یه کتاب ضعیف وعجیب وپر از توهین! اول گفت همه ژاپنیها عوضیاند بعد گفت آمریکاییها بهترین آدمها هستن ومسیحیت تنها راه آرامشه بیشتر شبیه این بود میخواد انجیل شخصی خودش رو درست کنه چون بیشتر از داستان بیشتر نقل قول از مسیحی بود با وجود رایگان بودن کتاب پیشنهاد نمیشه وقت با ارزش خودتون رو به کتاب دیگه از اختصاص بدید موفق باشید
خوندن کتاب و دوست داشتم، نامهربونی والدین درد بدیه فکر کن اولین جایی که چشم باز میکنی تو رو نخوان منم این درد و کشیدم البته نه به این شدت اما خب... منم یادگرفتم بهترین دوست ووالدینم خود پروردگار منه فرقی نداره چه دینی داریم مسلمان یا مسیحیت یا... خوندن این کتابها برای همه مفیده که فراموش نکنیم بهترین حامی ما خداست😍😍😍
"سفر دل" از جودیت برونته یه کتابی هست که با داستانی عاشقانه و در عین حال فلسفی، شما رو به دنیای درونی شخصیتها میبره. زبان کتاب زیبا و احساسی هست و پر از لحظاتی که باعث میشه به عمق احساسات و افکار شخصیتها نفوذ کنید. اگر دنبال یه داستان با عمق و سفرهای فکری هستید، این کتاب میتونه تجربه جالبی براتون باشه.
بخش عاشقانه داستان و سرگذشت ایزومی و آشنایی و عشق پاکشون با جان رو دوست داشتم، همینطور با مرور کتاب مذهبی هم مشکلی نداشتم ولی مسئله کتاب اینه که یه مقدار با دید سنتی داره نگاه میکنه مثلا جان منتظر میمونه تا ایزوکی غذا رو درست کنه... نمیاد کمک. کلا کنار هم در نظر نگرفته دوتا عاشق رو یکسری جاها
داستانش معمولی بود اما من خیلی خوشم اومد از سیاستِ نویسنده برای نشر دادن مطالب کتاب مقدسشون. من شاید توی حالت عادی هیچ وقت نرم کتابهای آسمونی دیگه رو بخونم، اما این نویسنده در قالب رمان مطالبی از کتاب مقدسشون رو هم به من منتقل کرد. ای کاش ما شیعهها هم یاد بگیریم از این سیاستها...
کتاب خوبی بود. نویسنده با استفاده از ایات کتاب مقدس داستانش را پیش میبرد. البته بعضی فکر میکنمد نویسنده از خواهران برنته است ولی چنین نیست فقط فامیلیشان یکی است. این کناب توجه و توکل به خداوند را تشویق میکرد که جنبه زیبای داستان بود و تمام شخصیتها افراد رنج کشیده و صدمه دیده بودند. ممنون
نمی فهمم برایچی انقد عجله ینی چی اخه عرض دوروز عاشق پسر شد بعد پسره عاشق دختر، شد بعد پیشنهاد ازدواج داد یهو قبلش از خونه فرار کرد ینی با 18سن هیچ وقت جواب مامانشو نداده بود ینی مامانش هیچی از محبت مادرانه نمیفهمید والا من دیگ عقلم نمیکشه متشکرم از نویسنده
این کتاب نقدی که داره اینه که نتونست منو جذب خودش کنه و طوری باشه که زبون یه شخصیت گفته بشه که بتونیم بهتر اونو درک کنیم و احساس کنیم در کتاب زندگی میکنیم. بهشخصه، کتابهایی دوست دارم که از زبان، شخصیت اصلی گفته شه تا بتونیم باهاش احساس همدلی، خوشحالی، محبت و... بکنیم
قصهٔ عاشقانه این کتاب خیلی کوتاه است و نویسنده اش بیشتر بر یک چیز نظر دارد یا بهتر بگویم از آن گپ میزند (معنویت) است، و دیگر به طور کنده کنده به رابطهٔ عاطفی خانواده هم اشاره می کند، شیرینی این کتاب بیشتر به سخنان معنوی و پیام های آن است تا رابطهِٔ عاشقانه یک زوج.
خیلی کتاب قشنگی هست. داستان به نسبت کوتاه و موضوعی معمولی بود اما من خوشم اومد و تا آخر خوندمش، در آخر هر چند صفحه متنهایی مذهبی و.. میآورد میشه گفت موضوع سادهای داشت ولی تا حدودی کششی رو برای ادامه دادن به خوندنش ایجاد میکرد، در کل خوب بود. ممنونم از کتابراه
کتاب خیلی خوبی بود. داستان به نسبت کوتاه و موضوعی معمولی بود اما من خوشم اومد و تا آخر خوندمش، در آخر هر چند صفحه متنهایی مذهبی و.. میآورد میشه گفت موضوع سادهای داشت ولی تا حدودی کششی رو برای ادامه دادن به خوندنش ایجاد میکرد، در کل خوب بود. ممنونم
اولاش بنظر قشنگ میومد اما بعد از ازدواجش با جان اتفاق خاصی نیفتاد و سطح عاشقانش خیلی کم و ضعیف بود اما از نظر اعتقاد به خدا خوب بود مخصوصا اونایی که دوست دارن از دینهای دیگه هم باخبر بشن تیکههایی از انجیل را هم داشت اما داستان خیلی تند پیش رفت
سطح متوسط و بدون جذابیت خاص بود
من یه انتقادی از نرم افزار خیلی خوبتون دارم همینکه زمان میزاریم برای نوشتن نظر بهتره امتیاز داده بشه هرکسی نمیتونه نظر کارشناسی و بقول شما مفید بده قبلا امتیاز دهیا و تخفیفات راحتتر اعمال میشد
داستان به نسبت کوتاه و موضوعی معمولی بود اما من خوشم اومد و تا آخر خوندمش، در آخر هر چند صفحه متنهایی مذهبی و.. میآورد
میشه گفت موضوع سادهای داشت ولی تا حدودی کششی رو برای ادامه دادن به خوندنش ایجاد میکرد، در کل خوب بود
این کتاب بیشتر در مورد دین مسیحیت بود
و در بند بند اون از سخنان بزرگان مسیحی سخن گفته شده بود ولی اعتقاد من این هست که کاملترین دین, دین اسلام هست
روند داستان بسیار سریع پیش رفت و اینکه خیلی طولانی نبود
در کل خوب بود
کتاب خوبیه من خوندم خیلی امیدوار شدم و اینکه کتابی بود ک چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم مثلا اینکه کودکان بدون محبت پدر مادر هم میتوانند زندگی کنند راجب مسیحیها کمی آموختم اینکه همه میتونن عوض بشن. در کل کتاب قشنگیه بخونی پشیمون نمیشی💅
سلام
کتاب جالبی بود و از خیلی نظرها خوب بود مثلا اشتباه تایپی زیاد نداشت اما چند تا مشکل هم داشت
۱_ آخرای کتاب خیلی زود کتاب رو نویسنده تموم کرد
۲_سر دو روز همهی اتفاقات میوفته و این اصلا خوب نبود ولی درکل کتاب جالبی بود
کتاب ساده وکوتاه وسرگرم کنندهای بود من خوشم اومد البته فکر میکردی یک سرگذشت رابصورت خلاصه داری میخونی جملههایی که از انجیل توش بودخیلی بدلم نشست وبهم ارامش میداد. با روحیه من سازگار بود ممنون از کتابراه که رایگان گذاشته بود
داستان یه دختر ژاپنی با پدرو مادری بد،
پدر دختر خودکشی میکنه و مادر و دختر میرن امریکا، بیشتر داستان در مورد پرستش خدا و گفتههای مسیح هست، یک داستان نسبتا نوجوانانه هست، اصلا نپسندیدم، خیلی ساده و میتونم بگم بچگانه
ژانر: خودشناسی و رشد فردین قاط قوت: نگاه عمیق به تحول درونی و معنویت مناسب افرادی که به خودشناسی علاقه دارند نقاط ضعف: برای کسانی که داستان محور هستند ممکن است کمی کند و تأملی باشد.
بله کتابی دیگر برای عاشقان خسته عالیه من که از خوندنش لذت بردم حتما حتما شماهم بخونید چون واقعا رمانی بسیار بسیار عالی هستش نویسنده عزیز طوری نوشته که آدم احساس میکنه دقیقا الان پیش شخصیت داستانه
خیلی قشنگ بود. کتاب لطیف و پراحساس بود و با اینکه ساده و مختصر بود ولی سرشار از انرژی مثبت بود. از خوندن داستان احساس قشنگی همراه با ارامش بهم دست داد. من این کتاب رو پسندیدم. متشکرم.
جودیت برونته بر خلاف خواهران دیگرش بسیار ابتدایی در خلق این رمان عمل کرده و بیشتر به تسلط خود به انجیل اذعان داشته. داستان جذاب بود ولی پر و بالی به آن داده نشده و توصیفات ضعیف بود
داستانش خیلی خاص نبود بیشتر به داستان اختلاف فرهنگی و مذهبی ناشی از ازدواج دو تا آدم از کشورهای مختلف پیش میاد (معمولا) پرداخته بود. برای اینکه یه چیزی خونده باشید در اوقات بیکاری بد نیست.
کتاب خوبی بود. به خصوص برای عده ایی از انسانهایی که موج نا امیدی هر روز بر ساحل قلب شان برخورد میکند. برای من اون جملههای زیبایی که در باره ایمان به خدا بود بیشتر جذاب بود. تشکر
در ابتدا تشکر میکنم که کتاب رو رایگان در اختیار ما گذاشتید، اما در مورد کتاب: بسیار ضعیف بدون پستی و بلندی خاص و بسیار سطحی، ولی با این وجود به نظرم هر کنابی نکتهای برای گفتن داره
بیشتر یک جور تبلیغ گرایش به دین محسوب میشه، یک قصه معمولی، برای من روند داستانی معقولی نداشت، انگار یک مبلغ نوشته. کتابهای خیلی ارزشمندتری برای دوباره خوندن هست.
بد نیست جملات زیبایی درباره خداوند هست. مسیحی اسلام غیره نداره و همیشه با یاد خدا بهترینها برای انسان رقم میخوره. میتونست داستان با جزئیات بیشتری باشه خلاصه یک زندگی بود
برای یک بار خوندن و سرگرمی بد نبود داستان سادهای بود و قابل پیش بینی به هر حال گاهی خوندن داستانهای امید بخش و اینکه هنوز تو زندگی میشه به آینده امیدوار بود خالی از لطف نیست
این کتاب، راهنمایی است برای کسانی که به نوعی دچار زخمهای عاطفی شدند و خدا را ناظر بر احوال میبینند که هموست که در گیر و دار تنهایی دری به روی بندگانش میگشاید
کتاب جالبیه راجب دو حوونه که کاملااااا فرهنگ هاشون با هم فرق میکنه. و اینکه حرف همیشگی من تو این داستان هس از ادمها قدیسه نسازید حتی مادرها هم میتونن بد باشن.
سه تا جوون بی کس و کار که همه تکیه شون به خدایی همتاست
اولین بار بود همچین داستان خداپرستانه خارجی میخوندم
البته عشق و ازدواج در کمتر از سه روز در نوع خودش جالب بود
عالی بود انگار ایمان واقعی درون جان زندگی رو جور دیگهای ساخت و به ایزومی نشون داد خدا همیشه هوای بنده هاشو داره
عشق جان به ایزومی و دوستیش با تری مثال زدنی و زیبا بود