کتاب حکمروایی نوین شهری: رویکردها، مفاهیم، مسائل و چالشها (جلد اول)، حاوی مقالات ارزشمندی از استادان برجسته مطالعات فرهنگی و اجتماعی شهری، با رویکرد میان رشتهای، انتقادی و کاربردی متمرکز بر این حوزه نگاشته شده.
پژوهشهای اجتماعی و فرهنگی شهری، بخش ضروری و مهم فعالیتهای سیاست گذاری، برنامهریزی و اجرای مدیریت شهر، در شهرهای در حال پیشرفت است. به دلیل وجود داشتن شباهتها، نباید این نوع پژوهشها را همانند پژوهشهای بنیادی دانشگاهی دید؛ زیرا تعریف مدیران و کارگزاران و فعالان پژوهش شهری، با تعریفهای رایج در کتابهای برنامه ریزی و مدیریت شهری دانشگاهها متفاوت است.
طبق دیدگاه کارگزاران و مدیران شهر، پژوهشهای اجتماعی و فرهنگی شهری، باید بتواند دانش فرهنگی عمومی حیاتی برای زیستن در شهر و نیازهای شهری، فعالیت شهری و کسب و کار و اشتغال در محیط شهری را برآورده کند؛ بنابراین پژوهشهای یاد شده، باید رویکردی کیفی و فرارشتهای داشته و از دستاورد حوزههای مختلف علوم انسانی مانند جغرافیا، برنامهریزی، جامعهشناسی، انسانشناسی و مانند اینها به گونهای کارآمد و سودمند بهره ببرد تا به کار مدیریت شهر و زندگی در شهر بیاید.
اکنون پژوهش اجتماعی و فرهنگی شهری، تحت تأثیر دگرگونیهای تاریخی و فناورانه، نیازهای نو شونده و اقتضائات جامعه شهری، نیازمند بازتعریف است. افزون بر این باید دانست که رویکردها و بینش غالب پژوهش اجتماعی و فرهنگی شهری که در سایر جوامع رایج هستند، ضرورتاً راهگشای مسائل و مشکلات همه جامعهها نیستند و هر جامعهای باید به اقتضای موارد منحصر به فردی که با آنها درگیر است، رویکرد و روش متناسب را به کار گیرد.
بر این اساس تحقیقات اجتماعی و فرهنگی شهری، خود نوعی فعالیت فرهنگی مرتبط به جامعه هدف است و افرادی که در کار پژوهش شهری هستند، نخبگان فعالان فرهنگی هستند که در راستای تحقق هدفهای توسعهگرا، بهبود وضعیت شهر را توسعه میهند.
در بخشی از کتاب حکمروایی نوین شهری: رویکردها، مفاهیم، مسائل و چالشها (جلد اول) میخوانیم:
محصول نهایی طرحهای جامع (یعنی بخشی که امکان هدایت و کنترل توسعۀ فیزیکی شهر را فراهم میکند) عبارت است از مکانیابی توسعۀ آینده و فرم فیزیکی کلی شهر، نقشه و ضوابط استفاده از اراضی و شبکۀ راههای شهر.
ولی مشاهدات عینی نشان میدهد که مکان و فرم توسعۀ شهر برخلاف پیشنهادات طرحهای جامع شکل میگیرد؛ به عبارت دیگر، تحت چنین شرایطی در نظام تصمیمگیری و تفرق سازمانی، عوامل مؤثر در توسعۀ شهر (برنامهریزی مسکن، توسعۀ شبکۀ راهها، ایجاد شهرکهای صنعتی و شهرهای جدید) بر عهدۀ نهادهایی است که ارتباطی با شهرداری ندارند و الزام و تعهد قانونی به پیروی از طرحهای شهری هم ندارند، بلکه اهداف، سیاستها و برنامههای بخشی و مجزای سازمانی خود را پیگیری میکنند.
حتی وزارت مسکن که خود طرح جامع را تهیه و ابلاغ میکند، در بخش مسکن، فارغ از طرحها عمل میکند. به عنوان نمونه طرح مسکن مهر که سازمان مسکن و شهرسازی استان، مکانهایی خارج از شهرهای موجود را برای احداث مسکن مهر در نظر گرفته و در تلاش است تا زمینهای اختصاص داده شده برای این طرح را برخلاف برنامهها و طرحهای مصوب و قوانین و ضوابط آنها، جزء محدودۀ منفصل به شهرها درآورد؛ درحالیکه ظرفیت شهرهای جدید منطقه تکمیل نشده است.
بله




























برای دانشجویان دکتری شهرسازی پیشنهاد میگردد
مباحث نوین و جالبی دارد
گرچه حجم مطالب بالاست اما مطالعه به شیوه دریافت تحلیلی کلی خوب هست وعمق و وسعت متخصصان شهرسازی را زیاد خواهد نمود