کتاب اجتماع تنها (معماری اجتماعی بدن) نوشتهی عباس محمدی اصل، به رابطهی ذهن با میل عقل و بدن میپردازد و دیدگاههای مختلف در این زمینه را بررسی میکند.
کتاب اجماع تنها از دو نیروی میل و عقل در بدن ما میگوید. شخص با ادب و با تربیت هم در فرهنگ ما کسی است که عقل را بر میل حاکم گرداند و افسار بدن خود را به میل وانگذارد. انگار کسی که به سرشت غریزی خود دل دهد، آدم نیست؛ زیرا عاقل کسی است که با یک حساب سرانگشتی، چنان ارزشهای جمعی را برآورد که هم نظم اجتماعی را حفظ کند و هم در این نظم به کام دل برسد و با گذر از بدن به حیات جاوید و خلل ناپذیر روح رضایت دهد.
حال سؤال این است: آیا عقلی که چنین به نظارت بر میل میپردازد، جنسیت ندارد؟ به عبارت دیگر میخواهیم بدانیم آیا عقل، جنسیت دارد یا عقل در لوای شمول انسانی-جهانی، جنسیت خود را در غلبه بر بدن از تاریخ کتمان کرده است؟ در واقع مقصود آن است که روشن شود برخورد عقل با مهمترین امیال نظیر میل جنسی، از تفاهم زنان و مردان در نگاهی مشترک به زندگی برخاسته یا یکی از دو جنس در شرایط زمانی و مکانی خاص، خود را محق یافته در پشت صورتک ارزشهای عام انسانی راجع به میل خود نسبت به دیگری تصمیم بگیرد و همان را پیاده سازد.
همچنین ما در این کتاب در مییابیم که چیزی نزدیکتر از بدن به خودمان نداریم. در این صورت هنگامی که ذهن متوجه بدن میشود، آن را مرکب از میل و عقل مییابد و نسبت آنها را جستجو میکند. این توجه و توضیح نیز بسته به شرایط زندگی آدمیان فرق دارد و متقابلا شکلهای متفاوتی از زندگی را هم رقم میزند.
مثلاً اگر ما خود را موظف به کنترل میل از طریق عقل بیابیم، نظارت خاصی بر بدن روا میداریم یا زمانی که تکامل اجتماعی ناشی از رشد عقل تا سر حد بروز عاطفه انگاشته میشود، تعامل خاصی میان عقل و میل برقرار میسازیم. برقراری چنین روابطی میان عقل و میل در لوای نظارت ذهن، هم از شکل بیرونی تجلی تاریخی برخوردار است و هم تحت تأثیر خواست درونی تجلی روانی بروز میکند. گاه این دو صورت در مقابل هم میایستند و زمانی به یاری هم میآیند و در بسا موارد به راه خود میروند و کاری با هم ندارند.
در بخشی از کتاب اجتماع تنها (معماری اجتماعی بدن) میخوانیم:
عقل مورد توجه ایدئالیستها بیش از توجه به محاسبه در نگاه رئالیستی، متوجه تحلیلهای متافیزیکی است و لذا دیدگاههای نظری جدید با رد این دو، رویکردی این جهانی به عقل و نسبت آن با میل در قالب بدن عرضه میدارند. عقل ایدئالیستی مثلا به ایدههای حقیقی و ذاتی برای ارزیابی اخلاقی خود ناظر بوده که دستمایه تأملات دینی نیز واقع میشوند و جهانی برای حیات دینداران میآفرینند که حتی به عقل نیز نیازمند نباشد و ایمان اخلاقی را متوجه زندگی در دنیای متافیزیکی نماید. همزیستی فلسفه و الهیات حتی تا آن جا شدید بوده که قرنها در مقابل علم و تکنولوژی و خصوصا تجربه گرایی آنها موضع گرفته و در برابر کمال جویی حاصل از ترکیب متوازن عقل و میل مقاومت نموده است. در همین چارچوب است که مفهوم مسئولیت اخلاقی و گناهکاری دینی با عقل و میل همراه میشود.
بله























