کتاب زندگی روزمره در شهرهای جهانی نوشتۀ یورگ دورشمیت، کلان شهر لندن را بیش از هر چیز، از بعد فرهنگی و از زاویۀ زندگی روزمرۀ مردمان مورد مطالعه قرار داده است.
رویکرد کتاب زندگی روزمره در شهرهای جهانی (Everyday lives in the global city) را باید در قالب چهارچوب کلیتر مطالعات فرهنگی و نیز برنامهریزی فرهنگی در مطالعات شهری درک کرد. یورگ دورشمیت (Jorg Durrschmidt) در این اثر بیان میکند که اهمیت واقعی شهر، به نوع تعامل مردم با محیط بستگی است. تعامل مردم بر ادراکشان و البته ادراک آنها بر تعاملشان اثر دارد. حس شخصی و مشترکی که شما نسبت به مکانی دارید، نشان دهنده و بیانگر نوع رابطۀ شما با محیط میباشد.
دورشمیت که استاد جامعهشناسی دانشگاه وست آف انگلند است، به سادهترین شکل، هدف این اثر را ارائه تحلیلی توصیفی از این امر میداند که چگونه افرادی که در شهر جهانی زندگی میکنند، به درجههای متفاوت و روشهای گوناگون، در اقتصاد در حال ظهور فرهنگی جهانی مشارکت میکنند. چنین مشارکتی از نظر او، مهمترین عامل در شکلگیری محیط اجتماعی افراد است؛ محیطی که مردم در آن، امور زندگی روزمرۀ خود را ادامه میدهند.
روایت این کتاب، فصل مشترک دو فرایند مکمل را مورد ارزیابی قرار میدهد، یعنی جهانی شدن خرد زندگی روزمرۀ شهر جهانی و نیز جهانی شدن بیوگرافیهایی که در آن مشارکت میکنند. برای دستیابی به این امر، بیوگرافی هشت نفر از ساکنان شهر لندن که هر یک از آنها مربوط به یک ملیت جداگانه هستند، مورد بررسی قرار میگیرد.
از این دیدگاه، وی با تأکید بر بعد خرد جهانی شدن سعی میکند تا مفهوم محیط اجتماعی افراد که محیط بلاواسط زندگی آنان است را تحلیل کند. به واقع تأکید بر این امر است که افراد، محیط اجتماعی خود را به واسطۀ درگیر شدن با جامعۀ جهانی، هم درون و هم ورای کلان شهرها حفظ میکنند. بدیهی است که انگارۀ «محیط اجتماعی بسط یافته» صرفاً بر انبساطی جغرافیایی دلالت ندارد، بلکه دارای بعدی اجتماعی و نمادین است.
چنین بعد نمادینی، به ویژه در عصر جهانی شدن، باعث تغییرهای بنیادینی در مفهوم امر محلی شده و باعث «ریشهکن شدن» و «جایگذاری دوباره» آن شده است. به گونهای که ما امروزه، به نوعی با قلمروی نمادین روبهرو هستیم که میتواند محیط اجتماعی ما را از محیط فیزیکی جدا کرده و به هر کجای این جهان خاکی که در آن زندگی میکنیم، بسط و گسترش دهد.
در بخشی از کتاب زندگی روزمره در شهرهای جهانی میخوانیم:
بدون آنکه قصد کم اهمیت جلوه دادن «اختلاف» و «برخورد» را در فرایندی داشته باشیم که در نهایت یک حوزۀ اجتماعی، تسلیم حوزۀ اجتماعی دیگر میشود، میتوان گفت این امر، نمایانگر «آزادی» حوزۀ اجتماعی گیتی شهر از نقطه نظر انتقال توزیع فضایی کردارهای اجتماعی نیز هست. یک حوزۀ اجتماعی، مانند میدان محلی زدایی شده علاقه و الگوی اعمال اجتماعی میتواند هر جا که مردمی همانند وجود داشته باشند که علایق مشترکی دارند و فعالیتهای مشترکی را انجام میدهند به وجود آید. در مورد ویژه هربرت، این امر به آن معنا بود که در نهایت گیتی شهر را ترک کرده و در روستایی خارج از لندن ساکن شود: «با اومدن به این روستا، من تا اندازهای همون احساسی رو پیدا کردم که زمانی در روزهای خوش لندن داشتم...».
در حالی که هربرت احساس میکند با رفتن از استنفوردهیل به یک روستا در خارج لندن به یک پایان خوش رسیده است، ولی در عین حال کاملاً از معانی ظریفتر حفظ یک بازی آزاد برای محیط اجتماعی اطراف خود و تغییر کنونی چشمانداز اجتماعی کلی لندن آگاه است. با توجه به روستایی که او اکنون در آن زندگی میکند (جایی که تا کنون تنها رنگین پوست آن، یک مغازهدار آسیایی است) او میپندارد که پول و دارایی، از آمدن غریبهها به آن جا لااقل برای مدتی جلوگیری میکند. او مدعی است «آنها نمیتونن به اینجا بیان، چون نمیتونن یه خونه در اینجا بخرن».
بله






















