کتاب آخرو عاقبت زرنگ بازی به نویسندگی پیام ابراهیمی ماجرایی از مردم روستایی شکرستان را روایت میکند؛ روزی شیطان پا به روستا میگذارد و باعث میشود مردم شهر دیگر ساده و با صداقت نباشند و سر یکدیگر را کلاه بگذارند.
آخرو عاقبت زرنگ بازی یکی از داستانهای جذاب و آموزندهی مجموعه «شکرستان و یک داستان» است که با روایتی ساده و روان و تصاویری رنگی و جالب برای کودکان ارائه شده.
ماجراهای شکرستان در شهری قدیمی و خیالی با بیش از ۱۰۰ شخصیت روی میدهد. این قصهها بر اساس داستانها، ضربالمثلها و قصههای قدیمی و عامیانهٔ ایرانی-شرقی انتخاب و سپس با رویکردی مدرن و به روز به رشتهٔ تحریر در آمدهاند. در این شهر باستانی، هیچکس در جایگاه خود نیست. تلاش شده تا با تغییر شکل تصویری و دراماتیک، شیوهای اتخاذ شود که کوچک و بزرگ پس از خندیدن به طنز داستانها، عمیقاً به فکر فرو روند و آینهٔ رفتارهای اجتماعی و فرهنگی خود را بازنگری کنند.
در بخشی از کتاب آخرو عاقبت زرنگ بازی میخوانیم:
اکبر مرغی که یک بازاری روستایی بود نزدیک جعفر شوفر شد و گفت: «جعفر! تا منارنج چقدر میگیری؟» جعفر شوفر گفت: «ناقابل. پنج تا سکه.» اکبر مرغی دست کرد توی جیبش. سکههایش را در آورد و شروع کرد به شمردن. حالا نوبت من بود که وارد عمل شوم. یک بشکن زدم و یکباره باد تندی شروع به وزیدن کرد. همینطور که اکبر مرغی داشت سکههایش را میشمرد جعفر شوفر گفت: با این باد حتما کار سخت میشه. تو که داری میشماری ده تا سکه بشمار!» اکبر مرغی خواست چیزی بگوید که بشکن دوم را هم زدم و باران شروع کرد به باریدن. جعفر شوفر گفت: «حالا که گرم شمردنی، ده تا دیگر هم بشمار.» و زیر لب شروع کرد به خواندن: «بارون میاد جر جر کرایه میشه بیشتر!»
بله
























کسایی که قصههای شکرستان رو دوست دارن حتما بخرید