کتاب سیاست اقتصادی: شش گفتار درباره سوسیالیسم، کاپیتالیسم، اقتصاد و سیاست اثر لودویگ فون میزس، دومین کتاب از «مجموعه آموزش اقتصادی» به بررسی مقالات شش گانه اقتصاد و سیاست میپردازد که هر کدام مبحثی مستقل است اما میان آنها هماهنگی وجود دارد.
گفتارهای ششگانهای که در کتاب سیاست اقتصادی (Economic policy) آمده، مقدمهای جامع و موثر بر آرای میزس است. البته این آرا به شکل موشکافانهتر در کتاب کنش انسانی و آثار دیگر میزس آمده است. با این حال برای کسانی که تازه با اندیشههای میزس آشنا شدهاند یا در آغاز راه این آشنایی هستند کتابهای سادهتری مانند دیوانسالاری یا ذهنیت ضد سرمایهداری، بهترند. خوانندگانی که چنین پیشزمینهای داشته باشند، اصول بازار آزاد و نظریههای مکتب اقتصادی اتریش را که در آثار مهم میزس آمده است، بهتر یاد خواهند گرفت.
لودویگ فون میزس (Ludwig von Mises) از بزرگترین اقتصاددانان قرن بیستم است، که کتابهای نظری عمیقی مانند کنش انسانی، سوسیالیسم، نظریه و تاریخ و آثار پرشمار دیگر نوشته است.
اقتصاد مطلوب، که جوابگوی امروز و فردا باشد، بسیار ساده است: دولت باید از جان و مال افراد تحت حکومتش در برابر تجاوز داخلی و خارجی دفاع کند، اختلافات اتباع را حل کند و آنان را به حال خود بگذارد تا هدفها و غایات گوناگون خود را پی بگیرند. چنین سخنی در زمانه ما که بنیادش بر مداخله دولتهاست، سخنی رادیکال به شمار میرود. امروزه، پیوسته از دولتها خواسته میشود مقررات وضع کنند، اقتصاد را قبضه کنند و قیمت برخی کالاها و خدمات را افزایش دهند و قیمت برخی دیگر را کاهش دهند، دستمزدها را تنظیم کنند، به راهاندازی برخی بنگاهها کمک کنند و راه شکست برخی دیگر را ببندند، از ریختوپاشها حمایت کنند و قس علی هذا.
دولت باید مراقبت و پشتیبانی کند اما نه از خود مردم بلکه باید پاسدار اوضاع و احوالی باشد که در آن افراد، تولید کنندگان، بازرگانان، کارگران، کارآفرینان مبتکر، پسانداز کنندگان، و مصرف کنندگان بتوانند هدفهای خود را در سایه صلح دنبال کنند. اگر دولت همین کار را بکند و کار دیگری نکند وضعی که مردم برای خودشان ایجاد میکنند از آنچه دولت شاید بتواند، بسیار بهتر خواهد بود. جانمایه پیام پروفسور لودویگ فون میزس در این کتاب کوچک، همین است.
در بخشی از کتاب سیاست اقتصادی میخوانیم:
وضع از این قرار است: کسانی که قبل از همه به این پول اضافی رسیدهاند، درآمد بیشتری دارند و هنوز میتوانند بسیاری از کالاها و خدمات را با قیمتهای قبلی، و در وضعی که بازار در آستانه تورم قرار دارد، بخرند. پس اینها در وضع بسیار مطلوبی قرار دارند. و بدینسان، تورم گامبهگام و از بخشی از جمعیت به بخش دیگر آن ادامه مییابد. همه کسانی که در مراحل اولیه تورم، پول اضافی به دستشان میرسد و میتوانند چیزهایی را که میخواهند با قیمتهای مربوط به مرحله قبلیِ نسبتِ مبادله میان پول و کالاها بخرند، از این وضع سود میبرند.
اما گروههایی هم هستند که این پول اضافی بسیار دیر به دستشان میرسد. این دسته وضع نامطلوب دارند. افراد این دسته، پیش از آنکه این پول اضافی به دستشان برسد، ناچار بودهاند برای برخی کالاها - و در واقع برای همه کالاها - پولی بیش از گذشته بپردازند و در عینحال درآمدشان هم بیش از گذشته نبوده یا پابهپای افزایش قیمتها، افزایش نیافته بوده است.
کشوری مانند ایالات متحده را در زمان جنگ جهانی دوم در نظر بگیرید. تورم در همان حال که به نفع کارگران کارخانههای اسلحهسازی، یعنی سازندگان تفنگ بود، به ضرر بقیه جمعیت آمریکا بود. بیشترین ضرر در این میان متوجه معلمان و کشیشها بود.
میدانید که کشیش، انسان متواضعی است که خود را وقف خداوند کرده است و قاعدتا چندان در قید پول نیست. معلمان هم فداکارانی هستند که قرار است دغدغهشان بیشتر تعلیم بچهها باشد تا فکر کردن به دستمزدشان. در نتیجه، تورم بیشترین صدمه را به معلمان و کشیشان زد، زیرا مدارس و کلیساها آخرین جاهایی بودند که متوجه شدند باید حقوقها را افزایش دهند.
بله
























