نویسنده قلم خوبی دارد و به خوبی قصه را روایت میکند، اما انتهای قصه از همان اول مشخص است. یعنی خواننده میداند که قاتل کیست و چه اتفاقی افتاده، پس نه جذابیتی دارد، نه نقطهی اوجی، نه کششی و نه حتی شوکی به مخاطب وارد میشود. چگونه همسایهها هیچکدام صدای اره برقی را نمیشنیدند، به جز یک واحد؟ چطور ممکن هست پلیس بی دقت خانهی فرد مشکوکی را جستجو کند؟ اصلا در آپارتمان چطور فضای مخفی ساخته شده که بین انبار و کمد خانهی قاتل راه دارد؟ مگر این که خود او سازنده و طراح کل ساختمان باشد که اصلا اشارهای به این نکته نشده بود. علت قتلهای سریالی کلانی چه بود؟ فقط یکی دو مورد به نگاههای بد او به زنها اشاره شده بود. راوی دوربین نصب کرده بود و قبلا ورود یک زن غریبه را به محوطه دیده بود، زمانی که نامزدش گم شد، میتوانست بررسی کند که داخل ساختمان شده یا نه، اما این کار را نکرد... ضمنا استفاده از شوخیهای جلف و زنندهی جنسی و توصیفهای تعفنآمیز از فضاها واقعا چندش بود و به دل نمینشست. اگر روایت مودبانهتر پیش میرفت، بهتر بود. گرچه باز هم این کتاب ایرادات خیلی زیادی دارد.
پشت پردهی سیاه داستانی در ژانر ترس است که با آغاز نوشتاری رمز آلود که میخواهد از مکانی آلوده و متعفن داستان را شروع کند، پس از بیان پرده آخر، خواننده را در مسیر اصلی داستان که بیان سرگذشت زندگی خود و شکست عشق اول و آغاز عشقی دیگر که سراسر پُر از علاقه و دلدادگی است میشود، نقل مکان به خانهی جدید و همسایگان جدید، و طبق روال این گونه داستانها وجود فردی در مجتمع و مشکل با تازه وارد، بعضی جاها هم برای نشان دادن علاقهی خود گل و گلدان هم وارد داستان شده که هیچ تاثیری در روند داستان ندارد، کنجکاوی تازه وارد و حساسیت به همسایه و شنیدن صداهای مختلف حس پلیسی او را تحریک کرده و وارد میدان کارزار میشود، در صورتی که همسایگان دیگر واحدهای مسکونی نه صدای میشنوند و نه صحنهی مشکوک از آن همسایه مشاهده میکنند، همهی ماجرا فقط برای شخصیت اصلی داستان اتفاق میافتد، ورود مهتاب هم به داستان برای ایجاد هیجان بیشتر برای خواننده است که به زعم نویسنده میخواهد حساسیت خود به کارهای خلاف همسایه بیشتر کند، همچنین گریزی به مطبوعات و بیان اخباری در مورد قتلهای مشکوک و مثله شدن آنها و ارتباط آن با صدای اره برقی در خانهی همسایه، قرار گرفتن انباری درست در زیر واحد مربوطه هم جالب است، که نقشه ساختمان داشته است مگر اینکه خود قاتل معمار و سازنده بنا باشد، ضعیف نشان دادن فعالیتهای پلیس آگاهی که با بررسیهای لازم حتی به سرنخهایی هم نرسیدن تأمل برانگیز میباشد. خودش اقدام به تجسس کرده و با الهام از خوابهای که میبینید و راهنمای مهتاب که مفقود شده راز همسایه را میفهمد و درگیر شده و مجروح شده و او را زخمی در بیابان رها کرده و قاتل راحت از کشور به آمریکا میرود، داستان ضعیف با اقتباس از فیلمهای ترسناک.
درود بر نویسندهی توانمند و قلم روان و زیبایشان، نویسنده خوب و با دقت به موضوع پرداخته است اما خیلی به توانایی و هوش راوی داستان بها داده است آیا راوی داستان که یک مرد معمولی میباشد موشکاف تر، تیز بین تر و باتجربه تر از افراد ادارهی آگاهی است که روزانه با صدها پرونده ارتباط دارند؟ مگر میشود راوی در کمددیواری متوجه کانال بشود و مامور تجسس متوجه نشود یا شک نکند؟؟ گر میشود با اره برقی جسدی را مثله کردو آثار پاشیدن خون روی دیوار و سقف با سرعت و به سادگی در کسری از ثانیه معدوم شود؟ روزی که راوی داستان دست خونین پشت پنجره دید تا لحظهای که پلیس سر رسید و منزل قاتل را جستجو کرد زمان زیادی نگذشت چطور قاتل فرصت کرد هم جسد را از طریق کمد دیواری به پارکینگ و انباری شخصیش انتقال دهد و سایر آثار جرم را معدوم سازد؟
با احترام به نویسنده محترم
کتابی که خوندم قلم روانی داشت و نویسنده به خوبی تونسته بود وقایع گذشته و آینده رو بهم ارتباط یده
ولی از نظر من یه تناقضاتی تو داستان دیده میشه
یه قاتل سریالی برای اینکه گیر نیوفته، نمیتونه در یک مکان کارش رو انجام بده.
دلیل قاتل از اینهمه نفرت به جنس مونث چی بوده؟
پلیس آگاهی با اینهمه دانش و اطلاعات و توانمندیهای فنی چطور حتی به قاتل شک هم نکرد؟
چرا با اینهمه شکی که خود قهرمان قصه به کلانی داشت زودتر اقدام به نجاتش نکرد مخصوصا وقتی دیالوگ خاصی از طرف کلانی میشنوه؟
ولی گذشته از موارد عنوان شده تلاش قهرمان شکست خورده داستان، به جا و خوب توصیف شده
میشد که این کتاب پایان دیگه و یا بهتر بگم پایانی متفاوت داشته باشه
با هم ممنون از نویسنده محترم
کتابی با ژانر معمایی و جنایی و البته ترستاک و هیجان انگیز در فصلهای اول و دومش میخواستم کتاب را دیگه ادامه ندم چون هیچ جذابیتی نداشت شاید یه مقدمه برای اول کتاب بود با توجه به عنوان کتاب قاتل از همون اول مشخص بود در حالیکه در اینجور ژانرها قاتل باید مرموز و ناپیدا باشه و در آخر قاتل مشخص بشه یه ایرادی هم داشت که چرا در انباری عایق صدا بوی جسد و تعفن بیرون نمیرفت کتاب جای ادامه دادن داشت طوری که میشد جلد دومش را نوشت و اینکه خیلی ناراحت کننده و زجر آور بود و برای کسانی که دلنازکاند اصلا پیشنهاد نمیکنم اما در کل کتاب خوبی بود و ممنونم و سپاسگذارم از نویسنده که کتابی به این جذابی را رایگان در دسترس ما گذاشته تا بخونیم و از اون لذت ببریم
ممنونم از کتابراه
عرض تشکر و تبریک دارم خدمت جناب بطحائی به خاطر قلم توانمندشون. قطعات داستان به خوبی بهم چفت و بسط شده بودو روند قصه فراز و فرود هیجان، ترس و دلهره رو تداعی می کرد. جسارتأ اگر اسامی قصه نامهایی غیر ایرانی بودند فهم داستان مقبولتر می شد چون پلیس آگاهی ایران توانایی مثال زدنی و خاصی در رمز گشایی پرونده های این چنینی از خودش نشان داده. و نیز اگر شغل کارمند نقش اول قصه بگونه ای بود که زیرکی وافرش نسبت به پلیس در مورد پیدا کردن قاتل موجه تر باشد، قصه معقولتر و البته قابل تحسین تر می شد و داستان کاملتری مطالعه می کردیم. امیدوارم در آینده کتاب های پلیسی و جنایی بیشتری از جناب آقای مسعودبطحایی در کتابراه عزیز مطالعه کنیم.
با عرض ادب و تشکر و ببخشید دیگه. آقای نویسنده عزیز بنطر بنده، داستان شما خوندنیه. اگه من تو ادا کردن کلمات اشتباه کنم زیاد موردی نداره چون ادعایی ندارم اما شما چرا. همون صفحات اول پرستار تمیز کردن زخم و ادامه داد. اشباهه باید بگی (گفت) یا اصلا احتیاجی نبود از پوشاک حرفی بزنی. یا گلفروش از روی طمع گلدان بزرگتر نشون میداد باباجان از هموطنت ایراد میگیری ای خدا. بله گلدان بزرگ در اتاق کوچک هم زیباست. حالا اول کتابه. اخه تو اسباب کشی چطور وقت کردی سریع تخت و سر هم کردی! بعدشم همه میدونن تشک جاش کجاست. بقیش و خدا بخیر کنه. نویسنده کسی که بلده بنویسه نه اینکه داستان و بتونه سر هم کنه خوب یه بچه هم بلده داستان بگه
این داستان یک داستان جنایی و تقریبا دلخراش و با داستانهای جنایی معمایی بسیار تفاوت داره. قاتل از همون اول داستان معرف حضور خواننده هست و نیازی به تفکر و حدس زدن نیست. نظر شخصی من اینه که کتابهای جنایی باید پر رمز و راز باشن اما این کتاب از نظر من اینجوری نبود و مثل این بود که یک نفر نشسته جلوی ادم و داره خاطراتش از یک اتفاق تلخ رو تعریف میکنه یا مثلا تو ذهنش مرور میکنه. کشش کافی نداشت اما با این حال جوری بود که ادم تا تهش رو میخونه در عین حالم هم این پیامو داشت که ادم نسبت به اطرافش باید هوشیار باشه. و این فوقالعادس که شخصیت اصلی کتاب وظیفه اجتماعی خودش رو درست انجام میده و فقط به فکر خودش نیست. سپاسگزارم.
مهارت نویسنده جای تحسین داره، داستان خوب و جون داری هست، داستان مردی که همسرش خیال میکنه خارج جای زندگیه نه ایران، و همسایهای که مشکوکه، و نامزدی که...، از اونجایی که گفت مرده شور تو و فروید با هم ببرن ذوق مرگ شدم، داستان یکم جنایی هم هست، توصیه میکنم کسایی که روحیه لطیف دارن نخوننش باعث به هم ریختگی روحی میشه، برای فرار از فکر کردن گزینه مناسبیه، یجوری آدم میکشه تو خودش و با خود تا آخر میبره که دیگه نیازی نیست ذهنت وادار کنی به فلان چیزها فکر نکنه، هر چند از سبک جنایی هم کمی آزرده خاطر هستم ولی از عنوان و جلد کتاب کنجکاوم کرد و خوندمش و آخرش هم نتونستم دست از خوندن بکشم.
مهارت نویسنده جای تحسین داره داستان خوب و جون داری هست داستان مردی که همسرش خیال میکنه خارج جای زندگیه نه، ایران و همسایهای که مشکوکه و نامزدی که.... از اونجایی که گفت مرده شور تو و فروید با هم ببرن ذوق مرگ شدم داستان یکم جنایی هم هست توصیه میکنم کسایی که روحیه لطیف دارن نخوننش باعث به هم و ریختگی روحی میشه برای فرار از فکر کردن گزینه مناسبیه، یجوری آدم میکشه تو خودش با خود تا آخر میبره که دیگه نیازی نیست ذهنت وادار کنی به فلان چیزها فکر نکنه هر چند از سبک جنایی هم کمی آزرده خاطر هستم ولی از عنوان و جلد کتاب کنجکاوم کرد و خوندمش و آخرش هم نتونستم دست از خوندن بکشم.
با تشکر از زحمات نویسنده کتاب. کتاب در قالب داستان جنایی معمایی نوشته شده. اسامی و ادرسها و رفتارهای کاراکترها ایرانی، جذابیت و همزاد پنداری ایجاد میکند. محوریت اصلی داستان بر شرارت روانی و عصبی یک مرد نیمه مرفه با افکار رزالت بار بنا شده. قستمهایی از داستان چفت و بست منطقی و عقلانی قوی ندارد. مثل دست خون آلود پشت پنجره یا انباری که عایق صدا شده ولی به امکان خروج بوی تعفن اجساد از آن فکر نشده و..... در کل داستان جذابی داشت.
سلام کتابهای ژانرمعمایی وپلیسی بایدپررمزوراز باشن وقاتل رانشودتشخیص داد ولی دراین داستان ازهمان اول مشخص بود این از جذابیت داستان کم میکرد مردی روان پریش و عصبی که باکمال خونسردی قتلهاراانجام میداد ولیای کاش نویسنده علت روانشناسانه عملکرد قاتل رابامختصری از گذشتهاش بیان میکرد بهرحال داستان جالبی بود پایان داستان را اول بازگو کرد وبعددرآخرادامه داد جذاب بود با آرزوی موفقیت برای آقای بطحایی وباتشکرازکتابراه عزیز
کتابی خلاصه و جمع و جور، روان و سلیس، بی نقص در کلمات و تایپ؛ آغاز ش در پایان و پایانش قبل از آغاز... جوانی تکرو، یک شکست تجربه کرده و در جستجوی خوشبختی از بد حادثه در زمان و مکان بدی قرار گرفته وادامه ماجرا... انتظار میرفت حضور پلیس آگاهی موثرتر باشه و پیگیری علت و انگیزه قتل توسط قاتل برای خواننده روشن بشه.. با آرزوی موفقیت روز افزون برای نویسنده محترم. ممنون کتابراه عزیز 🩷
خسته نباشید خدمت آقای بطحائی
اینکه تا پایان فصل اول تقریبا نمیشد شخصیت رو حدس زد که مرده یا زن کمی گیج کنندس و بهتر بود با یه سری از جملهها شناسوند به مخاطب که شخصیت مرده تا ذهنیت خوبی شکل بگیره.
شاید هم بوده و از چشم بنده پنهان مونده!!
وقتی تو فصل آخر میرسیم به ابتدای کتابای کاش ادامه میدادین! فکر کردم ناقص گذاشته شده دنبال کاملش بودم که دیدم نه همین قدره...
نویسنده بسیار توانا و قدرتمند در بیان و توصیف صحنه ها ظاهر شد. جای قدردانی دارد. ولی این که یک داستان هم غمناک باشد هم وحشت در آن موج بزند و در نهایت هم با شکست کامل قهرمان داستان پایان پیدا کند، حس ناخوش ایندی به خواننده می دهد. با احساس یآس و ناامیدی، غم و درد، خودباختگی و تنفر داستان تمام شد. ای کاش پایان بهتری داشت جمشیدبیک
آقای بطحایی من نوشته شمارو خوندم که در جواب خوانندگان نوشته بودید. بله مشخص هست ابتدای داستان انتهای داستان رو گفتید بعد از انتهایی که در ابتدا گذاشتید شما باید ادامه میدادید علت روانشناسانه عملکرد قاتل و سرانجام داشتن داستان از نقاط قوت نویسندگی است بازهم تلریک میگم به داستان سرایی و ایده پردازیتون
قسمتهایی از داستان با واقعیت جور در نمیاومد مثلا پلیس بخاطر ادعای این شخص حکم بازرسی خونه کلانی رو گرفت ولی وقتی مهتاب گم شد کاری نکرد و همینطور سر و صداهایی که از خونه کلانی میاومد به گوش هیچ کدام از همسایهها نمیرسید و رفت و آمدهای کلانی رو هم همسایهها نمیدیدن و هیچ کس دیگری به کلانی مشکوک نشده بود.
نویسنده کتاب در نوشتن خوب عمل کرده و جزئیات رو کامل تعریف کرده اما مشکل خود موضوع داستان هست و کوتاهی داستان. از همون ابتدا داستان کتاب مشخصه و اینکه از دید من داستان بی هدف بود و اینکه مجرم در آخر به خارج از کشور سفر کنه و پلیسا از گشتن دنبالش دست بردارن اصلا پایان جذابی نیست. با تشکر
کتاب رو دوست داشتم کتاب در ژانر جنایی نوشته بود و البته از فصل اول داستان هم مشخصه پایان خوبی نداره داستان شک و تردید در دل آدم میندازه شاید بشه حدس زد که قاتل کیه ولی داستان جوری ما رو قانع میکنه که شک میکنیم و دنبال مضنون دیگهای هم هستیم به نظرم این یکی از نقطه قوتهای داستانه.
داستان جذاب و پرکشش هست. اگه به طور موازی مثلا مهتاب یه عاشق قدیمی هم داشت که مظنونها زیاد بشن هیجان داستان بالا میرفت.
متن هم روان و بدون غلط املایی بود.
هرگز سادیسم شدن آدمها بدون علت نیست و اصلا به این موضوع پرداخته نشده و حتی این مورد روانشناسی رو هم زیر سوال برد.
در کل ارزش خوندن داره
داستان جالبی بود ولی اگه میشد یه جوری نوشته بشه که به زن اولش یا برادر خانومش یا یه همسایهای دیگه خواننده شک میکرد جذاب تر میشد و اونجاش که اخر داستان اول داستان نوشته شده خیلی باهال بود فصل اخر که تموم میشه تازه میفهی فصل اول چی بوده. خسته نباشن اقای مسعود بطحایی عزیز🌹🌹
ببخشید ولی این چی بود؟ یک کتاب در ژانر جنایی و معمایی؟؟!!! اینکه اوایل داستان راوی معلوم نیست زنه یا مرده به کنار، قاتلی هم که از اول معلوم بود کیه اونم به کنارولی آخه چرا اینجوری تموم شدمن هنوزم دنبال پایان داستان بودم و فکر میکردم چرا نمیتونم برم صفحه بعدی رو بخونم!!!!!
داستانی تو ژانر رازآلود جنایی عالی بود کوتاه اما هیجانی، باید بگم آخرش یکسری مشکلات داشت چون پلیس اینترپل میتونه مجرمهای بین المللی در کشورهای دیگر دستگیر کند اگر جرم شان ثابت شود. درکل از کتاب رضایت داشتم امیدوارم هر روز شاهد رشد چنین نویسندههایی در کشور باشیم.
با تشکر از نویسنده عزیز و کتابراه … کتابی جنایی بود که از اول قاتل مشخص هست و ایراداتی دارد که اکثر دوستان بیان کردند واسه همین ۴ستاره دادم. نثر روانی داره و میشه با داستان همراه شد. به نظر من داستان میشد خیلی هیجان انگیز تر میشد و طولانی تر.
به نظرم قلم نویسنده خیلی ضعیفه. جزئیات و تصویر سازی تو ذهن مخاطب خیلی ضعیفه و داستان خیلی ابکی بود. و پایان جالبی نداشت و هیچجوره مخاطبو نگه نمیداره نظر منو میخواید وقتتونو تلف نکنید چون با دو فصل اولم میتونین حدس بزنید اخرش چیه و مقصر کیه
کتاب بسیار معمولی بود... هیجان کتابهای جنایی رو نداشت و از همون اول میشد کاملا همه چی رو حدس زد... یک چیز کاملا مشهود کتاب نشان دادن بی عرضگی پلیس بود... و اینکه اصلا مشخص نشد هدف قهرمان اصلی کتاب از اینهمه قتل و اونهم به این طرز فجیع چی بود.
باسلام واقعا کتاب خوب و پر محتوایی بود و برای پر کردن اوقات فراغت توصیه میشود. تنها ایرادش این بود که بسیار کوتاه بود و خواننده که تازه با کتاب خو گرفته بود را ناامید میکرد. پیشنهاد میشود که نویسنده گرامی ادامه همین کتاب را به نثر در اورد. با تشکر از کتابراه
یه کتاب جنائی ایرانی بسیار عالی
هیچ ایرادی تو داستان نیست
از کندی و کشدار بودن معمول نویسندههای ایرانی هم اثری نیست
نثرش روانه البته یه خورده بی ادبی داره که قابل اغماضه و به نظرم لازمه اینطور داستانهای خشن هست
در کل عالیه
سلام
کتاب پشت پرده سیاه کتابی پلیسی جنایی و معمایی هست، نگارش این کتاب به گونهای هست که خواننده رو مشتاق به ادامه دادن میکنه سوالی که برام ایجاد شده این هست که هدف آقای کلانی از این قتلها و جنایتها چه بود
((اسم شخصیت اول چی بود؟))
داستانچه خوبی بود. واقعا آدم وقتی به شک میفته همه سلولای بدنش نسبت به اون اتفاق یا فرد هشیارن. متاسفانه کسی حرف این آقارو باور نکرد و ایشون خیلی ضربه دیدن. کاش اون موقع که شک کرد به اون چیزی که داخل کمده و پلیسا بودن میفهمیدن.
سیر رمان خوب بود و کسل کننده نبود، اما خیلی بهتر میشد اگر از انگیزه ی کلانی برای آدم ربایی و قتلهاش هم مینوشت و اینکه پایان کتاب رو در نهایت با یافتن مهتاب میبست. در کل ارزش حداقل یک بار خوندن رو داشت. سپاس.
به نظر می رسد یک داستان خارجی را با جایگزین کردن اسامی فارسی و کمی قاطی کردن سلیقه خودش نقال و قول کرده. ولی نقش اصلی داستان را خیلی بی دست و پا و...به تصویر کشیده. باز تمرینی برای نوشتن است. موفق باشین.
نقد: روند داستان بسیار عالی بود و داستان پردازی و اینها خیلی خوب بود ولی از ابتدا انتهاش مشخص بود. نویسنده میتونست طوری داستان پردازی کنه که آخرش غیرمنتظره باشه و نگاهها به سمت دیگری بره. اصلا انگیزه قاتل چی بود؟
با سلام خدمت دوستان کتاب و همراهان کتابراه. کتاب جنایی جالبی بود به نظر من ارزش خواندن رو داره. اینکه در زندگی بقیه سرک نکشیم و فضولی نکنیم توی هر چیزی. ممنونم از کتابراه عزیز که این کتاب خوب رو در اختیار عموم گذاشتند. ممنون
فوق العاده داستان قشنگی بود. خیلی ممنونم از جناب آقای بطحایی! خیلی جالب بود و مخاطب رو تا آخر با خودش میکشید. واقعا لذت بردم. با آرزوی سلامتی، شادی و موفقیت هر چه بیشتر برای شما! و ممنون از کتابراه خوبم!
ستارهها فقط بخاطر ایجاد حس رعب و وحشت همراه با ابهام و رازآلود بودن داستان است. و نیز تقر نسبتا خوب و روان. اما آخر داستان، منطق داستان، تحول و ماجراافرینی میان داستان چندان موفق نبود.
انگار یک سبک جالبی رو داشت و قشنگ میشد تفاوت رو احساس کرد. معمولاً توی تمام داستانها پایان و آغاز در هم آمیخته نمیشه و این جالب بود که نویسنده یک کار جدید کرده. فلذا خیلی عالی بود.
مگه دوربین نصب نکرده بود پس چرا وقتی مهتاب غیب شد دوربین چک نکرد و اینکه پلیس انقدر خنگ و نفهم بوده که نگفته چرا باید انباری یا پارکینگ کولر داشته باشه و راه مخفی چک نکرده؟
مو به تن آدم سیخ میشه لحظه به لحظه همراه نویسنده؛؛ وتاسف از اینکه تو موارد مشابه حقیقی کسی حرف آدمو باور نکنه با تشکر از کتابراه ونویسنده محترم وآرزوی موفقیت برای ایشون
با سلام. یه رمان جنایی کوتاه. واقعا داستان جالبی داشت. فقط یه مورد که حداقل باید آخر داستان یا بین داستان دلیل کارای کلانی رومیگفت. تشکروخسته نباشید به آقای بطحائی
خیلی جالب بود ولی تهش خیلی باز موند و این ذهن رو درگیر میکرد ولی دیگه خیلی باز بود و میتونست دویست تا راه حل داشته باشه.
بشدت منتظر جلد دومم تا یکم جعمش کنن.