کتاب مهاتما گاندی نوشتۀ سوسمیتا آرپ، بخشی از یک مجموعه بزرگتر به نام بزرگان اندیشه و هنر است. در این اثر زندگی و آثار گاندی مرور میشوند.
مهانداس کارمچاند گاندی (Gandhi) که پیروانش او را مهاتما (روح بزرگ) مینامیدند، رهبر جنبش استقلال طلبانه هندوستان بود که پایداری و مبارزه بدون خشونت برای برقراری عدالت را به عنوان شیوهای برای مبارزه برگزید و بدینگونه سرمشق بسیاری از جنبشهای صلح طلبانه و آزادی خواهانه قرار گرفت. اما گاندی بسیار فراتر از این توصیفهاست. او نمادی قدیسگونه از آرزوها و امیدهای مردم هند و در عین حال انسانی معمولی بود که مطالعۀ زندگی و فعالیتهایش همچنان جذاب و یگانه است.
مجموعه "بزرگان اندیشه و هنر" شامل کتابهایی است که تصویری کامل از هنرمندان و اندیشمندان معاصر ارائه داده است. فیلسوفان، اندیشمندان و هنرمندان بنیان گزاران خرد بشری هستند و قرون نوزده و بیست میلادی دوران ظهور مکاتب و تفکرات نوین بوده است. هر یک از کتابهای این مجموعه، برآیندی از تحقیقات یک پژوهشگر متخصص درباره یکی از شخصیتهای برجسته اندیشه و هنر جهان است که میتواند منبع و راهنمایی مناسب و متنوع برای شناخت آنها باشد. این کتابها ترجمهای است از مجموعه معتبری که توسط محققان و آکادمیسینهای غربی در انتشارات روولت آلمان تهیه شده است.
در بخشی از کتاب مهاتما گاندی میخوانیم:
زندگى مهانداس کارمچاند گاندى در یکى از حکومتهاى محلى کوچک، واقع در غربىترین منطقۀ هند، آغاز شد. رعایاى قلمرو حکمرانى مهاراجه پور بندر که مهانداس در دوم اکتبر 1869 در آنجا به دنیا آمد، کمتر از هفتاد هزار نفر بود. گاندى ششمین و آخرین فرزند کارمچاند گاندى، وزیر اعظم حکومت محلى بود. پدر گاندى مردى وظیفهشناس بود. به رغم دارا نبودن تحصیلات رسمى و آکادمیک، به دلیل تجربیات فراوانش این شغل به او محول شده بود.
گاندى در خاطراتش، مادرش «پولتیباى» را بانویى مهربان و متدین توصیف مىکند که با تقید خاصش به مناسک مذهبى، تأثیر عمیقى بر او گذاشت. مادرش هر روز براى نیایش به معبد مىرفت، پیش از هر وعده غذا دعا مىخواند و با گرفتن روزههاى طولانى زندگى زاهدانهاى در پیش گرفته بود. او حتى یک بار نذر کرد که در فصل چهار ماهۀ بارانهاى موسمى روزه بگیرد و روزانه یک بار، آن هم پس از دیدن خورشید، روزۀ خود را افطار کند:
در این روزها ما بچهها مىایستادیم و به آسمان خیره مىشدیم و منتظر بودیم تا به محض آشکار شدن خورشید به مادر اطلاع دهیم. اما همه مىدانند که در میانۀ فصل بارانهاى موسمى، بیشتر اوقات خورشید پشت ابر پنهان است و آن روزها را به یاد دارم که وقتى خورشید ظاهر مىشد، دوان دوان نزد مادر مىرفتیم و به او خبر مىدادیم. مادر با سرعت بیرون مىدوید تا با چشمان خود درخشش خورشید را ببیند، اما در این بین، خورشید با عجله پشت ابر پنهان مىشد و مادر هم از افطار محروم. مادر خندان مىگفت: «عیبى ندارد، خدا نمىخواهد که من امروز چیزى بخورم.» و به سر کار خود بازمىگشت.
بله


















