نویسندگان در کتاب از کتابسنجی تا وبسنجی: تحلیلی بر مبانی، دیدگاهها، قواعد و شاخصها، علاوه بر معرفی مفاهیم مربوط با کتابسنجی، علمسنجی، اطلاعسنجی و وبسنجی تلاش کردند تا کاربردها و روشهای استفاده از مفاهیم فوق را در تحقیقات مرتبط با کتابداری و علم اطلاعات به زبان ساده بیان کنند.
در دنیای رقابتی امروز کشورهای جهان با سرعتی سرسامآور مراحل توسعه پایدار را طی نمودهاند. این کشورها با عبور از جامعه صنعتی، وارد جامعۀ فراصنعتی شدهاند و اکنون در حال گذار به جامعه اطلاعاتیاند. رقابت در تولید اطلاعات علمی به عنوان یکی از شاخصهای مهم و زیربنایی توسعه پایدار، به بیشترین درجه رسیده است. بدیهی است در این برهه از زمان، تعلل و تأمل در تولید اطلاعات علمی جایز نیست.
روشن است که برای سنجش کمی و کیفی تولید اطلاعات علمی به ابزارهایی معتبر نیازمندیم. این نیاز شاید از ابتداییترین زمان، یعنی آغاز نوشتن، احساس شد و احتمالا پیدایش و تنوع روشهای ارزیابی متون در طول زمان، گواهی بر این ادعاست.
اما نقطۀ عطف گرایش به روشهای سنجش و ارزیابی متون علمی، بعد از جنگ جهانی دوم بود. دورۀ بعد از جنگ، مصادف بود با پدیدۀ انفجار اطلاعات، رواج علم اطلاعات و فراگیر شدن مکتب پوزیتیویسم. حاصل این تحولات، موجب بروز رویکردی کمی در علوم شد. به عبارت دیگر، تنها حوزههای قابل سنجش و اندازهگیری، علمی محسوب میشدند. این رویکرد کمی موجب شد تا دست اندرکاران حوزههای مختلف برای علمی شدن حوزههای خود تلاش کنند.
همزمان با تحولات جهانی، نیاز به سنجش و ارزیابی متون در ایران نیز احساس شد و محققان رشته کتابداری و اطلاعرسانی به نوشتن مقالاتی در سالهای 1361 و 1362 در حوزۀ کتابسنجی همت گماردند. به علاوه از نیمۀ دهۀ 1360، دانشجویان کارشناسی ارشد با استفاده از روشهای کتابسنجی و حوزههای سنجشی مشابه و برای نوشتن پایاننامههایشان از این روشها در کشور بیشتر استفاده کردند. به طور کلی افزایش حجم انتشارات ایران و نیز فارغالتحصیلان در مقاطع تحصیلی کارشناسی ارشد و دکتری سبب شد تا کاربرد کتابسنجی و روشهای سنجشی مشابه در ایران نیز هم پای دیگر کشورهای جهان، بسیار افزایش یابد. با توجه به تخصصی بودن حوزههای کتابسنجی، علمسنجی، اطلاعسنجی و وبسنجی، در میان کاربران این حوزهها که تقریبا دانشجویان جواناند، ضرورت وجود متنی که به طور کامل حاوی تعاریف، اهداف، تاریخچه، دیدگاهها، کاربردها، قواعد، شاخصها و غیره باشد، احساس میشد.
در بخشی از کتاب از کتابسنجی تا وبسنجی میخوانید:
علمسنجی به عنوان یک رشته و حوزه مستقل همواره با انتقادها و چالشهای بسیاری مواجه بوده و در برخی دورهها نیز این انتقادها شدت گرفته است. احتمالا گلانزل و شوئپفلین نخستین منتقدان بودهاند که مقاله علمسنجی کوچک، علمسنجی بزرگ را در اوایل دهه نود میلادی نوشتهاند. در این مقاله ادعا کردند که علمسنجی دارای وضعیت بحرانی است و به عقیده آنان، پژوهشهای این حوزه دچار نوعی ایستایی شده است. به علاوه تعدد نامهای این حوزه و عدم اتفاق نظر در انتخاب یک عنوان واحد، از دیگر مشکلات آن است. همچنین عدم توافق در سوالات زیربنایی پژوهش موجب میشود که تصویر روشنی از پژوهشهای این حوزه ارائه نشود. نویسندگان این مقاله در بخش دیگری از مقاله خود، درگذشت چهرههای شاخص این رشته و جایگزین نشدن آنها با افراد جدید را از دیگر خلأهای این حوزه دانستند. هزینههای اقتصادی مترتب بر پژوهشهای این رشته نیز از دیگر مشکلاتی بود که بدان اشاره شد. به تبع این مشکلات از پژوهشهای روششناختی به کتابسنجی کاربردی و فنآوری نیز گرایشهایی مشاهده میشود. در نهایت نویسندگان نتیجه گرفتند که علمسنجی جز اثبات حقانیت خود در ماندگاری و توسعه خود به عنوان یک رشته مستقل چارهای ندارد (گلانزل و شوئپفلین، 1994).
انتشار این مقاله موجب بروز نظرات موافق و مخالف بسیاری شد. برخی گفتههای این دو را تأیید و عدهای نیز در رد آنها مطالبی منتشر کردند. پوریس (1994) معتقد بود اگر چه میتوان شواهدی ارائه کرد که وجود بحران را در علمسنجی رد میکند، اما این حوزه نیز چندان ادعای رشد و توسعه ندارد. وی یکی از دلایل چالش برانگیز بودن این حوزه را نوپایی آن (زمان انتشار آن مقاله) در مقابل حوزههای تقریبا قدیمیتر و این موضعگیریها را برای یک رشته جدید، کاملا طبیعی دانسته است.
بله























