کتاب همین یک نفر نوشتۀ رعنا زراعت گر، داستانی ایرانی با درونمایهای اجتماعی است.
در بخشی از کتاب همین یک نفر میخوانیم:
خوب است که انسان هر چند وقت یک بار به طور عمد اشتباه کند. این به ما یادآوری میکند که همه ممکن است اشتباه کنند. اگر همیشه سعی کنیم بینقص باشیم هم قطعاً موفق نمیشویم اما خودمان فکر میکنیم بهترین آدم دنیاییم. در این صورت به دیگران حق اشتباه کردن را نمیدهیم. هرچقدر هم تلاش کنیم فقط تلاشی بیهوده است که تنها حاصلش فاصله گرفتن دیگران از ماست. در این صورت دیگران را به خاطر اشتباهات هر چند کوچکشان سرزنش میکنیم در حالی که خودمان اشتباهات بزرگتری را مرتکب میشویم. ما میگوییم تحمل اشتباه را نداریم اما اکثر مواقع فقط تحمل اشتباهات دیگران را نداریم نه اشتباهات خودمان. همانگونه که وقتی میگوییم از دروغ بدمان میآید منظورمان فقط دورغ شنیدن است نه دروغ گفتن.
فکر میکنم حتی لازم است گاهی بخشیده نشویم تا بفهمیم بخشیده نشدن آن هم درحالی که معذرت خواهی کردهای چه حسی دارد. لازم است در یک اتفاق همیشه در یک مقام خاص نباشیم. گاهی بخشش بطلبیم و گاهی بخشش کنیم. برای خیلیها مرگ وحشتناک است چون نمیدانند چه چیزی در انتظار آنهاست اما برای من وحشتی وجود ندارد. من به مرگ اندیشیدهام و فکر نمیکنم چیز جدیدی در آن باشد. به هرحال در زندگی دنیایی هم نمیدانیم چه چیز در انتظار ماست. تنها تفاوت این است که جسم محدود است پس عذابها و دردهایش هم محدوداند اما روح محدودیتی ندارد پس برای دردهایش هم محدودیتی نیست. اما موضوع آرامش بخشش هم این است که این مسئله دربارهی خوشیها و لذتها هم صدق میکند.
بله
















