کتاب راهنمای گام به گام اثربخش برای پایان بخشیدن به خوردن هیجانی و پراشتهایی عصبی نوشته کارولین کوکر راس، در راستای کمک به شماست تا بتوانید بهترین زندگی؛ یعنی قابل اطمینانترین زندگی را در پیش بگیرید و کمک میکند تا تمرکزتان را از اعداد ترازو بردارید و به آنچه در تواناییتان است یا آنچه جلوی این توانایی را میگیرد معطوف کنید.
این کتاب با استفاده از برنامه لنگر، مهار؛ به شما برای پیدا کردن بهترین لنگر خودتان؛ کمک میکند. موضوعهای مربوط به غذا، وزن و تصویر بدنی بخش بزرگی از جمعیت دنیا را تحت تأثیر قرار میدهد. شما ممکن است یکی از 1.4 بیلیون بزرگسال دارای اضافه وزن در سراسر دنیا (در سال 2008) و بیش از نیم بیلیون نفری باشید که فربه در نظر گرفته میشوند. حتی اگر چاق یا فربه نیستید، شما ممکن است مشکلاتی با غذا مانند هوسهای غذایی، ترسهای غذایی یا پرخوری تکانشی داشته باشید.
شما ممکن است مشکلاتی در ارتباط با تصویر بدنی خود داشته باشید به طوری که احساس کنید بدنتان به شما خیانت کرده است؛ چون به اندازه یا شکلی که شما میخواهید نیست یا به هر دلیلی، شما ممکن است از بدن خود راضی نباشید. اگر هر کدام از این موارد درست است، شما ممکن است زمان زیادی را صرف نگرانی درباره ظاهر یا اندازه بدن خود کنید؛ سعی کنید وزن خود را پایین بیاورید یا سخت تلاش کنید تا به وزن قبلی خود برنگردید، رژیمها را امتحان کنید، به خاطر خریدن لباس نگران باشید و از ظاهر خود خجالت بکشید. تاکنون حتما متوجه این مسئله شدهاید که رژیم گرفتن فایدهای ندارد حداقل نه در دراز مدت اگر احساس ناامیدی دارید یا احساس میکنید هیچ کاری مؤثر نیست، آن زمان کتاب راهنمای گام به گام اثربخش برای پایان بخشیدن به خوردن هیجانی و پراشتهایی عصبی (The emotional eating work book) بسیار سودمند خواهد بود.
کارولین کوکر راس (Carolyn Coker Ross) در این کتاب به شما کمک میکند تا بفهمید که چرا به این اندازه با وزن خود مشکل دارید. شما یاد میگیرید چطور مسائل مربوط به وزن، غذا و تصویر بدنی با تجربههایی که به عنوان یک کودک یا بزرگسال داشتهاید، با هیجانات و با باورهایی که (معمولا به صورت ناخودآگاه) درباره خود و زندگیتان دارید در ارتباط هستند؛ اما در کنار گفتن چرایی مسائل مربوط به غذا و وزن شما، این کتاب راههایی را در اختیار شما قرار میدهد تا این موانع را کنار بزنید و راهحلهای مناسب و قابل استفادهای برای تلههای متداولی ارائه میکند که بیشتر افرادی با مسائل مربوط به غذا، وزن و تصویر بدنی با آنها درگیر هستند؛ مسائلی مانند نحوه متوقف کردن خوردن هیجانی، برخورد با استرس بدون غذا و کنار زدن موانعی که جلوی ورزش کردن شما را میگیرند.
مهمتر این که شما یاد میگیرید تا تمرکزتان درباره غذا، تصویر بدنی و وزن را تغییر دهید به این صورت که از نارضایتی و درماندگی به جایی برسید که با زندگی در جهت ارضای روح خود و نه ترازو به اهدافتان برسید. این مسئله اکنون ممکن است مانند یک مفهوم خارجی به نظر رسد؛ ولی از خودتان بپرسید چرا واقعا میخواهید وزن کم کنید؟ چرا این قدر از بدنتان ناراضی هستید؟ یا چرا این قدر در خوردن زیادهروی و افراط میکنید؟
در بخش اول این کتاب، شما یاد میگیرید که چطور موانع هیجانی را کنار زده و هر گونه باور ناسالمی را تغییر دهید؛ درباره چراییهایی که شما را به این جا کشاندهاند بیشتر میآموزید. این موضوع از آن جایی که موانع هیجانی و باورهای ریشهای ناسالم در ناتوانی یا دشواری ادامه حرکت به سمت اهدافتان برای تصویر بدنی بهتر، داشتن رابطه سالم با غذا و رسیدن به وزن مناسب نقش مهمی دارند؛ حائز اهمیت است.
در بخش دوم، شما تمرینهای روزانهای برای کاهش خوردن هیجانی، مدیریت بهتر استرس و بالا بردن توانایی خود برای آوردن لذت و خوشی متفکرانهتری به زندگیتان انجام میدهید. این کار در کنار تأثیرگذاری روی سایر حوزههای زندگیتان روی خوردن شما نیز تأثیر میگذارد. در نهایت، در پایان کتاب، به شما برنامهای هفت هفتهای ارائه میشود که کمک میکند تا هر آنچه یاد گرفتهاید را در تمرینهای روزانه به کار گیرید؛ این امر شما را در رسیدن به اهدافتان یاری میرساند.
در بخشی از کتاب راهنمای گام به گام اثربخش برای پایان بخشیدن به خوردن هیجانی و پراشتهایی عصبی میخوانید:
ماریان تازه به شصت سالگی رسیده؛ او متأهل و پرستار موفقی است. اگر چه درباره بیشتر چیزهای زندگیاش احساس خوبی دارد؛ ولی او کشمکش دائمیای با وزنش دارد. وقتی احساس خوشحالی میکند، پرخوری میکند. وقتی ناراحت یا عصبانی است، پرخوری میکند. وقتی شوهرش تا دیر وقت کار میکند و او در خانه تنهاست، پرخوری میکند. او از غذا به عنوان «بهترین دوست من» یاد میکند. با این که کتابهای رژیم زیادی را خوانده است و از رژیمهای سریع زیادی استفاده کرده است؛ ظاهرا نمیتواند جلوی خودش را برای خوردن «چند شیرینی دیگر» بگیرد. چند شیرینی دیگر همیشه به نصف یا کل ظرف ختم میشود. بعد احساس گناه میآید و از این که این قدر قدرت کنترل پایینی دارد احساس شرمندگی و خجالت میکند.
احساس میکند که آدم ضعیفی است و از این که نمیتواند خودش را کنترل کند خجالت میکشد. او خودش را با مادرش مقایسه میکند که خیلی اضافه وزن دارد و نمیتواند این فکر که دارد مانند او میشود را تحمل کند. در طول کودکیاش، به یاد میآورد که مادرش مرتب به او میگفت چه چیزی بخورد و چه چیزی نخورد و این که اگر وزن کم نکند، هیچ وقت نمیتواند ازدواج کند. شوهرش فرد آگاه و سالمی است و اغلب درباره وزنش اظهارات توهینآمیزی میکند. او به خاطر ناتوانیاش در کنترل وزن احساس ناامیدی میکند. ماریان واقعا باور دارد که اگر زندگیاش کمتر استرسزا بود، او میتوانست جلوی پرخوریاش را بگیرد یا اگر شوهرش مهربانتر بود، او برای تسلی یافتن به غذا روی نمیآورد.
بله

















