کتاب چندان جالبی نبود، داستان یه پیرمرد که با یکدندگی میخواد یک ماهی بزرگ رو شکار کنه و دنبال اون ماهی مسیر زیادی رو توی دریا می ره، ماهی رو شکار می کنه ولی چون ماهی از قایق خودش بزرگتر اون رو کنار قایق می بنده دست آخرم همه کوسه ها ماهی رو میخورن و فقط استخوان ماهی براش باقی میمونه. {درسی که این داستان بهمون میده اینکه یکدنگی و لجبازی رو نباید با دلاوری و تسلیم نشدن اشتباه بگیریم، پیش از انجام هر کاری باید خوب تمام جوانب کار رو بسنجیم ببینیم به سود ما هست یا نه اگر نه رهاش کنیم، گاهی رها کردن همون نجات پیدا کردنه واقعاً رها کردن هم دلیری خودش رو میخواد.} خوب اگه پیرمرد ماهی رو رها میکرد بقیه صیدهاش رو هم از دست نمی داد، یک دلفین و یک ماهی تن رو از دست داد برای گرفتن چیزی که نمیتونست و با لجاجت هم اون ماهی زیبا رو نابود کرد هم باقی صید هاشو از دست داد و خودش رو درمانده کرد. آدمی باید مراقب چیزهایی که داره باشه، بعد با وسیله مناسب دنبال صید بزرگتر بره.
کتاب خیلی خیلی معمولیای بود اگر کتاب رو نخونید این متن رو نخونید اولش معمولی دومش خوب بود ولی بخش سوم واقعا ضعیف بود به خوبی نویسنده نشون داد که حرص و طمع چه بلایی سر ما میاره ولی از طرفی بیش از حد تخیلی کرد داستان رو اگر کتاب نبود و همینرو فیلم میکردند متوجه داستان ضعیف و تخیلی میشدید در قسمت آخر میبینه کوسهها بارها و بارها حمله میکنن سعی نمیکنه بخشی از ماهی رو قطع کنه و بخشی رو بیاره تو قایق و با اون حال بدش که استراحت هم براش سخت بود مدام با کوسه میجنگه و اون که انقد باهوش و صبر و حوصله ماهی رو گرفت نتونست از هوشش برای نگه داشتن استفاده کنه که دقیقا نویسنده میخواست حرص و طمع رو نشون بده که ضعیف این کار رو کرد
اسکلت ماهی ماند. غرور سانتیاگو ماند. کوسه ها همه فریب خوردند. نجوای پیرمرد و ماهی، اعتماد مانولین به پیرمرد، ارادت سانتیاگو به دیماجیوی بزرگ و پدر ماهیگیرش و این دیالوگ باشکوه: آدمی زاد برای شکست خوردن ساخته نشده اون میتونه نابود بشه اما شکست نمیخوره. واین آخری؛ اونجا که پیرمرد به خودش میگه: تو ماهی رو به خاطر زنده موندن و فروختن گوشتش نکشتی. تو اونو بخاطر غرورت و اینکه ماهیگیر هستی کشتی.
به نظرم این کتاب ارزش وقت گذاشتن نداشت، کسالت آوره. وقایع فقط در یک جای تکراری و توسط یک آدم تکراری اتفاق میافته. من دوست دارم کتابی که مطالعه میکنم بهم تجربهی جدید یا اطلاعات جدید و مفیدی بده. درسته که سبکش ادبی و درام هست اما خیلی از رمانهای احساسی آدم رو جذب میکنن اما این کتاب نه.
و در نهایت این کتاب تنهایی، مقاومت و امید یک انسان رو به تصویر میکشه.
یکی از بهترین کتابهایی بود که تا بحال خوندم، بسیار آموزنده آرامش بخش. ولی بدلیل غلطهای املایی و... مجبور میشدم بعضی از خطوط را چند بار بخوانم تا غلطهای املایی را در ذهنم تصحیح کنم، متاسفانه در چند کتابی که در کتابراه خوندم چنین مشکلاتی وجود داشته، اگر امکانی بود که میشد خواتتده اقدام به تصحیح غلطهای املایی میکرد خیلی بهتر بود.
تاثیر عمیق برجای میذاره معنی شکست و پرباری تجربه رو با تمام وجود حس میکنی که خیلی دردناکه مفهوم تلاش و صبر رو برای رسیدن به اهداف بزرگ درک میکنی به نظرم این زیاده خواهی نیست این یک هدف بزرگتره و در آخر داستان به زیبایی امید رو نشون میده چیزی که باعث آرامش بعد شکست میشه و برای زیستن و تلاش مجدد لازمه
کتاب بسیار روان بود مثل سایر اثار همینگوی و خستگی پایان ناپذیرى، عزم رواقی و استقامت سانتیاگو (پیرمرد) ستودنیه گرچه جدال پیرمرد و ماهى اواخر کتاب کمی خسته کننده و کسل کننده شده بود اما این کتاب، اثر به ظاهر ساده و در باطن پرمعناست و ماهیگیری پیرمرد، تمثیلى از زندگی و فراز و نشیب هاى اونه
یکی از بهترین کتابهایی هست که مطالعه کردم ترجمهی خوبی داشت و باهاش ارتباط برقرار کردم. این کتاب واقعا به آدم درس زندگی میده و میگه حتی تو سختترین شرایط به تلاشمون ادامه بدیم و نا امید نشیم. اگر هنوز این کتاب رو نخوندین حتما شروع کنین❤
این کتاب نشون میده که باید در زندگی از فرصتها نهایت استفاده رو بکنی هرچند که شکست هم بخوری ولی باید شانس تو امتحان کنی در این کتاب مفهوم کلیدی زندگی یعنی صبور بودن و حریص نبودن رو میتونید به خوبی درک کنید.
کتاب خیلی خوبیه! جدا از خط داستان و فضاسازی خیلی خوبش میشه گفت کل داستانی استعاره از زندگیه بعضی قسمتهای داستان وقتی کارکتر داره با دستاش صحبت میکنه طوری که انگار به صورتی موجودیت کامل نیست خیلی جالب میشه.
همیشه دوست داشتم این کتاب رو بخونم. مفهوم کلیدی زندگی رو یعنی تلاش کردن و حرص نزدن رو در قالب یک داستان ساده بیان کرده. شاید به همین دلیل یک شاهکار ادبی محسوب میشه. چون همیشه میگن ساده گویی کار بسیار سختیه.
این کتاب عالی بود من که لذت بردم. هرچه بیشتر جلو میری جذابیت داستان بیشتر میشه.. میشه گفت کلیت داستان راجب تجربه و ایستادگی و صبره،، پیرمرد جذابی بود حتما بخونیدش
داستان کتاب در باب غرور انسانی و لجاجت بر ان است، واینکه چنین افرادی به این صفت بد در ذهن خود خوب و توجیح اور فکر میکنن، واقعا زیبا و اموزنده ممنون از کتابراه
من که اصلا ارزش لذت نبردم بنظرم فقط نمایش خصلت وحشی انسان بود برای غرور و حرص چه بهانههایی میارن و خودشونو توجیه میکنن چه بچه باشی چه پیر این پلیدی با زمان از دست نمیره