

برای شنیدن کتاب شهربانو و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب شهربانو
کتاب شهربانو نوشته مریم قربان زاده، برشهایی است از 20 سال زندگی یک مادر 80 ساله که از همهی سالهای جوانیاش، همین برشها را غنیمت نگه داشته تا برای امثال ما بگوید.
همه چیز در نهایت سادگی روی کاغذ آمده است. نوشتن برای مریم قربان زاده اصلا کار راحتی نبود. برای مادرجان هم گفتناش اصلا راحت نبود. بارها در حین مرور خاطراتاش بیحال میشد و کارش به سرم قندی، نمکی میرسید. حالا روبهروی شما، خلاصه بیست سال از زندگی یک مادر است.
در بخشی از کتاب شهربانو میخوانید:
وقتی مادر شدی این دلشورهها میشوند مثل نفس کشیدنت. اول فکر میکنی همین 5 ماه و 6 ماه و 2 سال و 4 سال و 7 سال که بگذرد راحت میشوی اما راحتی ندارد. خوشی دارد اما راحتی نه. دلشوره اول که برای آروق و تب و گرمی و سردی بچه است با خود بچه بزرگ و بزرگتر میشود. راحتت کنم مادر بودن، بدون دلشورهی بچهها اصلا صفایی ندارد. البته عبدالله هم چشم انتظار برگشت ابراهیم بود اما مثل من بروز نمیداد. نمیدانم شاید حس میکرد پشتاش کمی خالی شده شاید هم مثل کسی شده بود که عصایش ترک برداشته. نمیدانم ولی هر چه بود او هم بیتاب برگشتن ابراهیم بود. یک بار توی جمعمان گفت: خدا نگهدار ابراهیم باشد کار خوبی کرد همین سیمهای برق را با لوله خرطومی پوشاند وگرنه توی باران امسال حتما میپوسیدند.
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب شهربانو |
| نویسنده | مریم قربان زاده |
| ناشر چاپی | انتشارات ستارهها |
| سال انتشار | ۱۳۹۶ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 158 |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب الکترونیک | ۴۵۰۰۰ ۲۲,۵۰۰ تومان ۵۰% |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
بله





















آنقدر صمیمانه که خود را کنار دست شهربانو حس میکنی وقتی خاطراتش را حکایت میکنی.
با غصه هایش اشک میریزی، و با خاطرات شیرینش لبخند نی زنی.
ابراهیم را میبینی که جلوی چشمانت بزرگ میشود، نوجوان میشود، قد میکشد، پشت لبش سبز میشود و رگ غیرتش گل میکند برای وطنش و....
حتما این کتاب بینظیر را بخوانید.