کتاب تصویر قرآن در مونسالعشاق اثر صادق نیک پور، رساله کوچکی است با محتوای غنی که توسط شیخ سهروردی به زیبایی به تصویر واژگانی کشیده شده است. این کتاب تصویری برگرفته از قرآن مبتنی بر برداشتهای سهروردی در درک قرآنی و هستیشناسی اوست.
سهرودی در آفرینش مونسالعشاق ضمن بهرهگیری از اساطیر و حکمت ایران باستان، فلسفه اشراقی خود را به عینه به نمایش میگذارد و در این کار بنا به خصلت ذاتی تمام آثارش مبتنی بر بستر اسلامی به بهرهگیری از آیات قرآن و روایات تکیه مینماید.
آنچه در کتاب تصویر قرآن در مونسالعشاق (The Image Of The Quran In Mones-al-Oshagh) گرد آمده تحقیقی است که خط ارتباطی و برداشتهای سهروردی را از قرآن در آفرینش مونسالعشاق نشان میدهد که البته همه موارد برداشت قرآنی سهروردی از قرآن در مونسالعشاق هم نیست. بلکه فقط نمونههایی هستند که سعی شده است از میان صفحات مونسالعشاق انتخاب گردند.
دو بحث مربوط به ملائک و چگونگی آفرینش انسان در مونسالعشاق مهمترین بحث منتخب در این کتاب هستند و تلاش بر آن بود که به اختصار شواهد قرآنی و تصویریی که سهروردی از آنها در مونسالعشاق ارائه میدهد، نشان داده شوند.
سهروردی سعی داشت تمام فلسفه اشراقی خود را بر مبنای آیات قرآن طرحریزی و تبیین نماید و در سایر آثار خود همان مباحث را با بیان برگرفته از قرآن به روش غیر استدلال فلسفی، اما در همان راستای فلسفه اشراقی بیان مینماید. کتاب مونسالعشاق از زیباترین و جذابترین رسالههای او در این میان است.
در بخشی از کتاب تصویر قرآن در مونسالعشاق میخوانیم:
در قرآن چهار مرحله آفرینش از خاک، تصویرپردازی، نفخ روح و سجده ملایک برای آفرینش انسان معرفی و طبقهبندی شده است که در نهایت منجر به سجده ملایک به روح خدایی دمیده شده در آدم میگردد. شیخ سهروردی این مراحل را در فصل دوم بند 3 داستان آفرینش آدم به استناد قرآن بیان مینماید.
«چون آدم خاکی علیهالصلوه والسلام را بیافریدند آوازه در ملأ اعلی افتاد که از چهار مخالف خلیفهای را ترتیب دادند. ناگاه نگارگر تقدیر پرگار تدبیر بر تخته خاک نهاد، صورتی زیبا پیدا شد...، کسوت انسانیت در گردنشان افکندند تا چهارگانه یگانه شد. چون خبر آدم صلواتالله و سلامه علیه در ملکوت شایع گشت اهل ملکوت را آرزوی دیدار خاست...و روی به شهرستان وجود آدم نهاد، جائی خوش و نزهتگاهی دلکش یافت، فرود آمد، همگی آدم را بگرفت چنانک هیچچیز آدم نگذاشت... عشق چون به مملکت آدم رسید حسن را دید تاج تعزز بر سر نهاده و بر تخت وجود آدم قرار گرفته، خواست تا خود را در آنجا گنجانید، پیشانیش به دیوار دهشت افتاد، از پای در آمد... عشق که سپهسالار بود نیابت به حزن داد و بفرمود تا همه از دور زمین بوسی کنند زیرا که طاقت نزدیکی نداشتند. چون اهل ملکوت را دیده بر حسن افتاد جمله به سجود درآمدند و زمین را بوسه دادند که «فسجد الملائکه کلهم اجمعون».
بله























