کتاب عروسک تنهایی اثر یلدا ستایش مجموعه کوتاهی از ترانههای عاشقانه است که شاعر خطاب به معشوقی که انتظار دیدنش را دارد سروده است.
یلدا ستایش دلتنگیها و غمهای حسرت و تنهایی را در قالب ترکیبات ساده و تصویرهای روشنی از زندگی میگنجاند و به دنبال زدودن نشانههای شب و تلخی و غریبه بودن، همواره ناله امید و خاطره و بودن و دوست داشتن را در انعکاس ترانههای بیقراریش بازگو میکند.
در بخشی از کتاب عروسک تنهایی میخوانیم:
روی خاکستری دلم میخوای پا بذاری؟
منو با حسرت چشمات تک و تنها بذاری؟
میخوای اینجوری ورق ورق بشن دلخوشیام
دوس داری یه جور بری من نتونم باهات بیام
رو تو بر میگردونی، یه وقت چشاتو نبینم
صورت گم شده لای گریههاتو نبینم
میگی از پیشت برم؟ اسممو یادت نمیآد
هرچی که برات نوشتم همه رو دادی به باد
ناقلا، این دروغا رو از کجا بلد شدی
بله


















