کتاب فرار از احساس، رمانیست عاشقانه که به قلم زینب جباری به رشته تحریر درآمده است.
در بخشی از متن رمان فرار از احساس میخوانید:
با خود اندیشیدم: "چهقدر خوب میشد که اون منو به عنوان همسر واقعی خودش میپذیرفت! وای که نیلوفر چه زن خوشبختی بوده!"
گریهام شدّت گرفت، به طوری که او ناچار اتومبیل را به سمت راست جاده منحرف و بالاخره توقف نمود.
فکر نکنم موضوعی دیگه برای نگرانیت مونده باشه! طوری اشک میریزی که انگار بدبختترین موجود روی زمینی. گلشید! بگو چیکار کنم تو راضی باشی؟ در برابر هر خواستهات سر تعظیم فرود مییارم، فقط تو راضی باش.
در دلم فریاد زدم: "عشق ازت میخوام. علاقه و مهربونی که برای وجود من باشه نه اینکه به خاطر بعضی معذورات اخلاقی که فعلاً درگیر اون شدی."
بله

















موضوع خوبی داشت اما بسیار سطحی به نکات مهم پرداخته شده بود. دو تا از مهمترین انتفادی که به این رمان دارم اینه که: 1) زبان نوشتاری رمان رسمی بود و خیلی جاها مانع برقراری ارتباط با من خواننده میشد. حداقل انتظار این بود که متن دیالوگها به صورت محاورهای نوشته میشد که متاسفانه این طور نبود، 2) پنجاه صفحه آخر رمان به حدی تند نوشته شده بود که من به شخصه احساس کردم نویسنده خودش از ادامه رمان خسته شده و از مواردی که خواننده با اشتیاق منتظر اتفاق افتادنشون بود سطحی گذر کرده. به نظرم باید کمی نکته بین تر و عمیق تر به موضوعات میپرداخت.
به امید نوشتههای بهتر و دقیق تر از نویسنده عزیز. تشکر