کتاب رمان داستان زندگی، به قلم نادیا احمدنیا، داستان شروع دوبارهی یک زندگی تکراری است یا شایدم شروع زندگی دوباره در یک دنیای دیگر، در دنیایی که جسم حضوری ندارد و روح در آنجا همیشه ماندگار است!
در رمان داستان زندگی میخوانیم:
نشستم تو اتاقم، روى صندلى گردون پشت میز کامپیوترم، خیره شدم به شناسنامهى توى دستم، صداى موزیک تو گوشم مىپیچه، جیپسى کینگ آهنگ معروفش (آنامیو) به شناسسنامهام زل زدم و نگاش میکنم.
خدایا چرا هر چى فکر میکنم جور درنمیاد من که اسم مامانم سیما هستش، پس چرا اینجا نوشته فرشته؟
چرا هر دفعه از بابا میپرسم جواب سربالا میده؟
چرا مامان هیچوقت چیزى نمیگه؟ همش میگن اشتباه شده و ما هم پیگیرى نکردیم؟
مگه میشه نام مادر اشتباه نوشته شده باشه؟!
پس چرا تو شناسنامه پریسا و پرهام نام مادر رو نوشته سیما؟
هرچى بیشتر فکر میکنم بیشتر کلافه میشم نمیدونم چیکار کنم کسى که به من نمیگه موضوع چیه؟ خودم باید دست به کار بشم.
شناسنامهام رو میبندم و میرم روى تختم دراز میکشم همین که دراز میکشم...
بله

















