این کتاب جالب بود و دربارهی زندگی یک پسر به اسم علاءالدین بود که پدرش را از دست داده بود و با مادرش زندگی میکرد که خیلی فقیر بودن و هیچ فامیلی هم نداشتند یک روز یک مرد به اسم عمویش او را به غاری فرستاد تا چراغ جادو را برای او بیاورد ولی آن مرد دیوار غار را به زمین ریخت و او را در آن جا زندانی کرد ولی دستش به چراغ جادو نرسید علاءالدین متوجه شد که او غول چراغ جادو است و آرزو کرد از آن جا بیرون برود بعد از اینکه از آن جا بیرون رفت آرزو کرد که دختر پادشاه را برای لحظاتی ببیند و بعد از دیدن دختر شاه عاشق او شد و به قصر شاه رفت برای خواستگاری دختر او و آرزو کرد که لباسهای خوب تنش کند و خدمتکار داشته باشد و کادویی برای شاه ببرد و از دارایی هایش برای شاه تعریف کرد و شاه با ازدواج آن دو موافقت کرد شب علاءالدین زیر پنجرهی اتاق دختر شاه نشست و برای او آوازی دلنشین خواند فردای آن روز آن دو با هم ازدواج کردند و علاءالدین آرزو کرد تمام داراییهای که به شاه گفته بود به وجود بیایند و آن دو در قصر با هم زندگی کردند ولی مدتی بعد آن مردی که علاءدین را فریب داده بود در زمانی که علاءالدین در خانه نبود آمد و آن غول چراغ جادو را با چندین چراغ تعویض کرد و با آن غول تمام داراییهای علاءالدین را گرفت ولی نتوانست با زن او به اجبار ازدواج کند زیرا علاءالدین متوجه شد که انگشتری به دست داشت برای باز کردن در غار یک غول انگشتر است و با کمک او تمام داراییش را پس گرفت و غول چراغ جادو را در صندوقچه چوبی قفل زد و او را در جایی قرار داد که دست هیچکس به آن نرسد و قول داد که دیگر هیچ وقت از آن چراغ جادو استفاده نکند.
سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوستداران کتابهای زیبا. این کمیک تصاویر خوبی داشت؛ اما یکم قدیمی به نظر میرسد؛ با این حال کاملا رنگی میباشد. داستان راجب پسری یتیم است که میخواهد حرفهای را یاد بگیرد تا بتواند آیندهٔ روشنی داشته باشد. در همین هنگام مرد جادوگر و حلیه گری از راه میرسد و به علاءالدین میگوید که من برادر پدرت هستم و همراهم بیا. علاءالدین نیز گول سخنانش را میخورد و همراه او میرود. بعد از پیاده روی به غاری میرسند که در آن چراغ جادو قرار دارد. جادوگر علاءالدین را به درون آن غار میفرستند تا چراغ جادو را برایش بیاورد. در همین زمان آن مرد جادوگر سنگهایی را میچیند تا هر موقع علاءالدین به بیرون آمد آن سنگها بر سرش بریزد و جادوگر صاحب چراغ جادو شود و .. .
داستان بسیار زیبایی بود هنگام طفولیت چند باری این داستان را خوانده بودم. در این داستان چند نکته وجود دارد ¹ | «انسانهای حیله گر هیچوقت به هدف خود نمیرسند.» ² | «تنها و یتیم بودن به معنای پایان داستان زندگی نیست.» ³ | «تلاش و کوشش سبب میشود تا هر انسانی موفق شود.»
با تشکر از کتابراه عزیز و گرامی. 💯🌹🕊️
خطر اسپویل :
علاءالدین یه پسر یتیم هست که مادرش زندگی میکند و خیلی فقیر هستند او نارحت بود که پدرش فوت شده و کسی نیست که به او حرفه ایی یاد بدهد و از او ومراقبت کند تا اینکه یک مرد ژولیده به سمت او می اید و ادعا میکند که عموی اوست و پدرش گفته که به فلان غار برو و یک چراغ را بیرون بیاور و به عمویت بده و در عوض او به تو حرفه ایی میآموزد پسرک قبول کرد و به درون غار رفت ولی آن مرد بدجنس کاری کرد که در غار بسته شد و ریزش کرد و علاءالدین گیر افتاد او که ناراحت بود چراغ را تمیز کرد و غولی بیرون آمد و از او خواست آرزویی کند اولین ارزو او آن بود که از انجا خارج شود بعد ارزو کرد که برای خانه گوشت و مرغ و غذاهای خوب بیاورند و لباس برازنده ایی برای مادرش. بعد هم آرزو کرد که با دختر پادشاه ازدواج کند و این آرزو هم برآورده شد یک روز آن مرد بدجنس که علاءالدین را در غار افکنده بود میشنود که او داماد شاه شده و میفهمد که علاءالدین حتما چراغ را در دست دارد یک روز که علاءالدین به شکار رفته بود مرد بدنجس به خانه او رفته و چراغ او را با یک شتر و یک طوطی و اموالی دیگر معاوضه میکند بعد ارزو میکند که همه چیزهایی که علاءالدین دارد مال او بشود علاءالدین که از این موضوع آگاه میشود به وسیله غول حلقه که آن مرد بدجنس داده بود به نزد همسرش برمیگردد و با آن مرد بدجنس میجنگد و بعد از آن چراغ را در صندوقی پنهان کرده و کلید آن را در دریا میاندازد تا دیگر دست سودجویان به او نرسد
علاءالدین یتیم است و در محله خود با دوستانش همیشه بازی میکند روزی مردی پیش او میآید و میگوید من عموی تو هستم و او را با خود به بیرون شهر میبرد و به او میگوید که به درون غاری که بسیار تنگ است وارد بشود و چراغی قدیمی در آن جا هست آن را برایش بیاورد علاالدین داخل غار میرود و در آن جا گنجها را میبیند و چراغ قدیمی را هم پیدا میکند و با خودش فکر میکند که چرا عمویش از او این کار را خواسته است و برای همین بیرون نمیرود و منتظر میماند و آن فرد که تله گذاشته بود که علاالدین در زیر سنگها بماند و سنگها در غار را میبندند و علاالدین میترسد و به طور اتفاقی چراغ را تمیز میکند که با کمک غول چراغ جادو از آن جا خارج میشود و میگوید آرزوهایش را برآورده میکند و او میخواهد به خانه برود و از آن جا نجات مییابد و بعد برای خودشان غذا میخواهد که مادرش فکر میکند آنها را دزدیده و او را از خانه بیرون میکند و علاءالدین به سفر میرود و به شهری میرسد و دخترپادشاه را میبیند و میخواهد با او ازدواج کند ولی به او میگویند دخترپادشاه با پسر وزیر میخواهد ازدواج کند و او با کمک غول چراغ جادو مسیر پسر وزیر را دور میکند و او خسته میشود و منصرف میشود و علاالدین با دختر پادشاه ازدواج میکند و همان عموی قلابی به سراغ دختر پادشاه میرود و چراغ کهنه را با چند وسیله عوض میکند و بعداز آن همه قصر را تصاحب میکند و علاالدین هم دستگیر میشود و بعد به دنبال خانه خودش میرود و در همان غاری که رفته بود وارد میشود واین بار دستش به انگشتر میخورد و غول آن او را پیش همسرش میبرد و او را نجات میدهد و چراغ جادو را از عموی قلابی پس میگیرد و آن را جایی میگذارد که دست کسی به آن نرسد.
داستان علاالدین پسر یتیم و فقیری که با مادرش زندگی می کنه و دنبال شغله و دوست داشت که پدری داشت و پدرش بهش شغل خودش رو یاد می داد. یکروز مردی عوضی خودش رو بعنوان عموش معرفی می کنه و اون رو به داخل یه غار تاریک که ورودی باریکی داشته می فرسته تا چراغی رو براش از اونجا بیرون بیاره. می خواسته بچه رو بیرون نیاره و اونجا رهایش کنه. علاالدین می فهمه و چراغ رو نمیده و اونجا گیر میوفته و غول چراغ میاد و آرزوهایش رو برآورده می کنه. جوری که با معرفی خودش به عنوان شاهزاده با هدایای زیاد با شاهزاده خانوم عروسی می کنه، با جادوی غول. آرزوی شغل پیدا کردنش عملا با جادو برآورده شده بود. تا اینکه عموی قلابی میاد و چراغ رو میدزده. علاالدین باهاش میجنگه و می فهمه که باید با قدرت خودش چیزی به دست بیاره که کسی بتونه ازش بدزده.
کتابی بسیار جالب، همراه با عکسهای جذاب، مزایای این چنین کتابهایی این است که کودکان را ترغیب میکند به کتاب خواندن بیشتر، از آن جا که لحظه لحظهی داستان توسط عکسها روایت میشود. و این نکتهی مثبت باعث میشد که فرزندم همیشه تمایل داشته باشه به خواندن این داستان و بارها و بارها این داستان رو براش روایت کردم، و از آن جا که یکی از داستانهای اصیل و قدیمی هست و کارتونش هم وجود داشته در زمان ما والدین برای ما پدر و مادرها نیز خاطره انگیز است، ممنون از کتابراه که ما رو به روزهای شیرین کودکی برد تا بتونیم زمانی هر چند کوتاه دغدغههای بزرگسالی را فراموش کنیم 🎀🎀
با سلام و عرض ادب. در نقد این کتاب، باید گفت که این کتاب، داستان زیبا و جذابی را در خود گنجانده است و مطالعه آن برای مخاطبان، به خصوص کودکان و نوجوانان، پیشنهاد بجایی است. از آن جایی که این داستان، قبل تر توسط مدیوم انیمیشن روایت شده است، مواجهه دوباره با آن در قالب کتاب، رویداد جالبی است که علاوه بر زنده کردن خاطرات، به نگریستن دوباره به این اثر از دریچه نگاهی دیگر نیز منجر میشود. در این داستان، شاهد خلاقیت نویسنده در خلق ماجرایی جذاب هستیم. در کلام نهایی، باید خاطرنشان کرد که این کتاب، اثری شایسته توجه بوده و مطالعه آن، حداقل برای یک بار، توصیه میشود.
به نظر من کمیک علاءالدین یک اثر خوب و سرگرمکننده برای کودکان و نوجوانان است. داستان بهخوبی روایت شده و شخصیتها جذاب و قابل درک هستند. تصویرگریها نیز زیبا و رنگارنگ هستند و به خوبی داستان را به تصویر میکشند. از نظر من، یکی از نقاط قوت کمیک علاءالدین، پرداختن به مفاهیم اخلاقی و انسانی است. علاءالدین پسری فقیر و یتیم است که با کمک چراغ جادو و ارادهی خود، به موفقیت میرسه. این داستان نشون میده که هرکسی با تلاش و پشتکار میتونه به اهداف خودش برسه
این کتاب یک نکته اصلی داشت و اون هم این بود که کسانی که شغل و حرفه خاصی برای درآمد نداشته باشند به دنبال دست یافتن به آرزوها از طریق گنج و جادو هستند. و چون گنج و جادو مالک و صاحب مشخصی ندارد و ممکن است هرکسی به آن دست یابد و از دسترس تو خارج شود، به همین دلیل امنیتی پس از دستیابی به آن وجود ندارد و ممکن است همه چیز را از دست بدهی. پس بهترین راه برای دست یافتن به آرزوها، داشتن شغل مناسب است. در اینصورت است که همه چیز ازآن تو خواهد بود.
خواندن داستانهای قدیمی مرا به یاد دوران بچگی میاندازد و حس بسیار خوبی دارد. به علاوه اشاره به نقش پدر در زندگی فرزند در ابتدای داستان را هم خیلی دوست داشتم. فقط چرا دیگر حرفی از مادر علاءالدین زده نشد؟ با همه اینها، حیف است که داستانهای کلاسیک و معروف زیبا فراموش شوند و ساخت کمیک از روی آنها روش بسیار خوبی برای تشویق نوجوانان به خواندن این داستانها و جلوگیری از فراموش شدن آنهاست.
کمیک جذابی هست ترجمه خوب و روانی داره و خواننده راحت روند داستان رو دنبال می کنه با اینکه تصاویر مقداری قدیمی به نظر میرسند ولی رنگ های زنده و پر انرژی که استفاده شده باعث میشه تصاویر کتاب مخاطب رو به ادامه دادن تشویق کنه داستان نسبتا هیجانی داره و در عین حال فداکاری ها و پند های آموزنده ای برای کودکان وجود داره خوندن این کتاب رو برای کودکان پیشنهاد میکنم ممنون از تیم کتابراه
این داستان مصور علاوه بر داشتن تصاویر جذاب که می تواند ما را درون داستان ببرد متن را به خوبی و با فونت مناسبی نوشته است اما برای پیدا کردن اینکه کدام متن باید زودتر از بقیه خوانده شود مشکل داشتم و اینکه بعضی جا ها معلوم نبود که کدام متن اول خوانده می شود به همین دلیل یک ستاره کم دادم
بهترین کتاب تا الان دیدم وه بهترین داستان تا الان دید برای بچهها بین 5تا8 یاله مفید درباره داستا یک پسر که مادرش خیاط و پدرش مرد یک روز یکی میاد به سمت پسر وه میگه من عموتم ولی پسر خوشحال شد عموشمیگه به بسر تو داخل قار وارد شو چون من نمیتونم قار کوچیکه فانوس بیار و همین ادامش بخونید ممنون از کتابراه
این داستان ماجرای یک پسربچهای است که یک روز یک چراغ قدیمی پیدا میکند چراغی که وقتی روی آن دست میکشند یک غول بزرگ از آن بیرون میآید غول بزرگ به پسر بچه میگوید که هر آرزویی که داری را برآورده خواهم کرد
این کتاب کودکان را با خودش به دنیایی از موجودات خیالی و جذابی میبرد و برای کودکان بسیار این داستان جذاب است
این کتاب یادآوری قصهای کودکی ماست که چقدر برامون جالب بود که یک غول داسته باشیم تا آرزوهامون رو براورده کنه. در واقع نمیدونستیم اون غول درون خودماست و ما وقتی خودمون رو باور کنیم تلاش کنیم و درست فکر کنیم غول چراغ جادوهم حریفمون نمیشه. این بار میخوام با یه نگاه جدید داستان رو برای فرزندم تعریف کنم🌹
این داستان خیلی خوب بود من که عاشق داستان های جادویی هستم ولی اگه توش دروغی نبود باحال تر هم میشد و اگر که هیچ کتابی پول نمیخواست بهترم میشد من این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم باید بگم واقعا بهترین کتاب توی دنیا بود واقعا عالی بود😊
علاءالدین وچراغ جادوازداستانهای زیبای دوره کودکی بسیاری از نسلهای گذشته بوده وتکرارآن در خواند و دیدن برای هرنسلی تجدید خاطره شیرین کودکی اشخاص است وبرکسی پوشیده نیست و همه باآن آشناهستند.
پس شمارادعوت به دقایقی گذراندن ازوقت خود به شادی وآرامش بااین داستان تصویری زیبایی گردانم
چقدر کتاب باحالی بود و داستان طولانی و جذابی داشت و ادم را تا انتهای داستان میکشاند به علاوه عکسهای زیبای آن به تخیل کردن و فضاسازی داستان کمک میکرد. فقط اگر متنهای تصاویر شماره داشتند و بزرگتر بودند اندازه تصاویر با متنها با سایز صفحهی گوشم متناسب بود بهتر میشد و دیگر عیبی نداشت.
کتاب علاءدین و چراغ جادی از اون دسته کتاب داستانهایی هست که همه برای کودکان میتواند مفید باشد و ذهنیت تلاش و پشتکار رو به کودکان بده و ذهنیت و مصور بودن کتاب برای کودکان خیلی جذاب هست و داستان زیبا د دلنشینی دارد درباره علاءدین و چراغ جادویش که با ارزوهای جالبش
کتاب خوبی بود و بر گرفته از انیمیشن علاالدین با کمی تغیرات یود
کتاب درمورد پسری به نام علاالدین هست که فقری هست و یک روز چراغ جادویی به دست میآورد و غول جادو تمام آرزو هایش را برآورده میکند و او عاشق دختر شاه میشود و ماجراهایی برایش اتفاق میافتد
سلام داستان جالبی است کمی از داستان: علی بابا پسری بود که با مادرش زندگی می کرد او ارزو های زیادی داشت با مردی اشنا شد که ادعا می کرد عموی او است او با حیله او را به غار فرستاد تا چراغ جادو را بیاورد داستان از اینجا جذاب می شود حتما بخونید ادامش رو
قشنگ بود پسر من خوشش اومد. تفاوتی که کتابهای کمیک با کتاب داستانهای مصور دارند اینه که صحنههای متفاوتی دو به تصویر کشیدند و به نوعی برای هر مکالمه یا هر اتفاق یک صحنه به تصویر کشیده شده و این به درک بهتر ماجراهای داستان کمک میکنه بود اونو دلپذیر میکنه
سلام کتاب کمیک علاءالدین و چراغ جادویش خوب بود ومن خوشم اومد البته شاید بعضیها خوششون نیاد ولی من خوشم اومد کتاب راجب چراغ جادویی وقصره من کلا از کتابهای خیالی خوشم میاد وخیلی بامزه هستش.
مشکان مسعودی نیا ۷ساله ازتبریز
کتاب زیبایی بود از شخصیت علاءالدین خیلی خوشم اومد عکسهای زیبایی انتخاب کرده بودن برای کمیک. هم خودم و هم دخترم خیلی لذت بردیم از خوندنش. فقط اندازه متن وفونت کتاب و جابه جایی متنها کمی آدم رو اذیت میکنه به همین خاطر یه ستاره کم دادم
خوب بود ولی داستانش کمی مشکل داشت برای مثال چرا همون اول آن مرد انگشتر جادویی را به علاءالدین داد بی دلیل بود و میتوانست او را بدون انگشتر بفرستد و این که چرا خود نمیرفت با داشتن آن انگشتر خطری برایش نداشت
کتاب جالبی بود برای بچههای ابتدایی بشدت مناسبه که خوندن رو براشون راحت تر کنه. کتاب تصویر سازی شده و مطالب رو از زبان اشخاص داستان میگه. چون مطالب کوتاهه تصویر سازی و قدرت خوندن رو برای بچهها تقویت میکنه
این کتاب تصاویر بسیاری داره و داستان رو واقعا به تصویر کشیده و تصویر برای بچه ها خیلی جالبه و بهتر از کتاب هایی هست که تصویر ندارن یا تصویر خیلی ساده ای دارن_تصاویر برای بچه ها هیجان ایجاد میکنن
قشنگ بود، زیبا بود، خوب تصویر سازی شده، روحیه کودکانه توش مشهوده، به بچه میفهمونه باید یه چیزی یاد بگیره و یه کاری کنه و اگه همه چیز رو بخواد به اسونی به دست بیاره به همون اسونی هم از دست میده.
اوخه خیلی قشنگ بود! جریان واقعی داستان کارتون علاالدین هم اینجوریه؟؟؟ تاحالا ندیدمش. نقاشیش قشنگه اما کاراکترهاش مثل غول چهره زیبا نداره. در کل مرسی از مترجم و کتابراه عزیز
خود داستان علاالدین، داستان بسیار زیبایی است ولی در این کتاب به چندین پارت در یک صفحه تقسیم شده و هیچ ترتیب و اولیتی برای خواندن ندارد و اینگونه خواننده و مخاطبان گیج میشوند.
نقدکتاب: داستان پسری بنام علاءالدین که چراغ جادویی را پیدا میکند که میتواند به آرزوهایش برسد ارزوی داشتن پدر و مادر و اینکه مادرش او را دعوا میکند بسیار زیبا و دلگیر بود.
بهترین قصه و قصه دوست داشتنی من تو داستان راجع به چراغ جادو گفته که هر آرزویی رو برآورده میکنه تو دنیای واقعی هم اگر خودمونو باور کنیم هر غیر ممکنه ممکن و هر آرزویی برآورده میشه
ممکنه سلیقهی خیلیها باشه ولی من خوشم نیومد تصاویرش خوب نیست نه تنها عجیبه بلکه رسانای همه چیز هم نیست کیفیت دیالوگ هاش خیلی پایینه بهتون پیشنهاد نمیکنم
بااینکه این داستان نوستالژیک رو بارها خوندم و فیلم و کارتونشو دیدم باز هم خوندن این کتاب برام لذت بخش بود. پایان جالبی هم داشت با یک جملهی وسوسه کننده 😀
یکی از جذابترین داستانها. یعنی کی میتونه علاالدین خونده باشه یا شنیده باشه و آرزو چراغ جادو نکنه؟
علاوه بر اون کتاب تصویری هست و برای بچهها به شدت جذاب
در سطح داستان کودکانه عالی ولی در سطح انتقال پیام سودمند به مخاطب متوسط بود گرچه در ادامه مسیر زندگی شخصی قهرمان داستان تغییر میکند و به خود شناسی میرسد.
بعضی از داستان هارو به فیلم تبدیل میکنند من فیلم این داستان رو دیدم ولی داستان شو بیشتر دوست داشتم یه ستاره هم ندادم چون کادر هاش باید شماره گذاری میشود
من بعد از اینکه این کمیک خیالی رو خواندم رفتم سراغ فیلمش عالی بود عالی یعنی چی بگم هرچی بگم بازم کمه بخونید تا بفهمید چی میگم من اینطوری فایده نداره بخونید