کتاب "آن سوی دیوار شیشهای" مجموعه داستانی کوتاه از زهرا جمالی می باشد.
در بخشی از داستان های این کتاب می خوانید:
همه جا غرق در سکوت و آرامش بود. انگار صدای خودش هم در گلو خفه شده بود. در گرگ و میش هوا فقط میتوانست تختهسنگهای بزرگ کوهستان را ببیند. آسمان را ابرهای خاکستری غرق کرده بودند، خالی از نور و ستاره. اما آرامآرام رشتههای باریک و سرخرنگی بر جایجایش نمایان میشدند، کمنور و پرنور درهم میپیچیدند و مثل مار در هم میلولیدند و ناگهان یکدست میشدند و چون گویی آتشین و پرحرارت تن زمین را داغ میکردند و او آن گرمای کشنده را حس میکرد و پوستش از شدت داغی ملتهب میشد. ضربان قلبش به شماره افتاد و از ترس سراپای وجودش به رعشه افتاد. نگاهش را از آسمان برید، روی زمین هم گرم و پرحرارت بود و انگار چشمهای در زیر زمین در حال جوشش بود، طوری که دیگر نمیتوانست روی زمین بنشیند.
بله






















