اصطلاح «مدیریت برند» را اگر در گوگل جستجو کنید تقریبا 105 میلیون مدخل را خواهید دید؛ شمار غیرقابلباوری از کتابها، مقالات، انجمنها، وبگاهها و ارائهها. اما علیرغم همه نظریهها، مدلها و روشهای در دسترس، مدیریت برند کماکان فعالیتی است که ساختاربندی، سنجش و کنترل آن نسبتا دشوار است. آخرین بار کی توانستید بهدقت تاثیری را که کمپین شما بر سهم بازارتان داشته است، پیشبینی کنید یا بازده سرمایهگذاری در بازاریابی را بهطور قابلاتکایی تعیین کنید؟ این فقدان کنترل بسیار نومیدکننده است، زیرا تاثیری که مدیریت برند بر فروش و سود خالص خواهد داشت- چه عضو هیئتمدیره باشید، چه مدیر بازاریابی، سرپرست فروش، متخصص کنترل یا ارائهکننده خدمات بازاریابی- برایتان مهم است.
برای آنکه مدیریت برند بتواند فروش و سودآوری را با موفقیت به پیش براند، طراحی و پیادهسازی آن باید کامل باشد و برند شما را بهطور قابلاتکایی بسازد. در بازارهای بنگاه به مصرفکننده (B2C)، مدتهاست این مطلب درک شده است، اما برندهای قوی اکنون نقش بهمراتب مهمی را نیز در بازارهای بنگاه به بنگاه (B2B) بازی میکنند. یک برند میتواند مخاطره تصمیم خرید را برای مشتریان کاهش دهد- عاملی مهم بهویژه در مورد کالاهای سرمایهای. داشتن برند تامینکنندگان B2B را قادر به اعمال قیمتهای بالاتر میسازد. و برندهای قوی میتوانند شرکتها را حتی در یک بحران، پایدار نگاه دارند. این مطلب هم در مورد برندهای B2C و هم B2B صادق است. تصویر ذهنی از یک برند میتواند بر تمرکز گسترده بر قیمت در میان مشتریان احتمالی در دورههای سخت اقتصادی غلبه کند. حتی تحقق صرفهجوییها نیز با برندی قوی آسانتر است، زیرا میتواند کاهش بودجهها را پشت سر بگذارد، در حالیکه برندهای ضعیف بخت اندکی برای مقاومت در برابر آن دارند.
به عبارت دیگر، داشتن توان برنامهریزی برای رشد برند و ساختن سیستماتیک برند برای دستیابی به موفقیت ضروری است. برای این کار، مدیریت برند نیاز به مدلی جامع، روشن و عملی دارد - مدلی که همه فعالیتهای بازاریابی شما، سرمایهگذاریهای شما در برند و منافع مورد انتظار را از جنبه فروش و سهم بازار تعریف و کنترل کند. چنین مدل مدیریت برندی الزامی است، اما یافتن آن آسان نیست و به همین دلیل است که بسیاری از مشتریان ما مدام از ما میخواهند که به آنها روشی جامع، اما ساده برای هدایت و کنترل فعالیتهای مدیریت برندشان ارائه کنیم.
بله























