به موضوع پول و بانکداری بیش از هر موضوع دیگری در اقتصاد پرداخته شده است، با این حال به دلایلی میتوان ادعا کرد که صفحات پیش روی شما تکراری و خستهکننده نخواهند بود. دلیل این ادعا هم استفاده از سه عنصری است که تا به حال یک جا در کنار هم مورد توجه قرار نگرفتهاند.
اول اینکه این کتاب از سنت واقعگرایی فلسفی برای تحلیل پول و بانکداری بهره میبرد. یکی از بزرگترین پیشگامان این رویکرد ریاضیدان، فیزیکدان، اقتصاددان و اسقف قرن چهاردهم یعنی نیکلاس اورسم بوده است که اولین رساله دربارۀ تورم یا به عبارت دیگر اولین رساله دربارۀ یک مشکل اقتصادی را نگاشته است. اورسم به طور اختصاصی به بحث تنزیل ارزش سکهها و مشکلات آن میپردازد که نوعی از تورم بوده که اهمیت چندانی در عصر حاضر ندارد. با این حال اصولی که اورسم به کار میبندد همچنان به روز بوده و کاملاً قابل استفاده است. رویکرد اورسم در دنیای مدرن امروزی جای خود را در نوشتههای مکتب اتریشی باز کرده است.
تئوری اتریشی بانکداری و پول دستوری، عنصر دوم تحلیلهای ماست. مکتب اتریشی بیش از هر چیز به عنوان به کارگیرندۀ اصلی سنت واقعگرایی در اقتصاد و همچنین مدافع اصلی سیاستهای بازار آزاد شناخته میشود. هفت نسل از اقتصاددانان اتریشی به توضیح این مسئله پرداختهاند که چرا حقوق مالکیت خصوصی میتواند فراهمکنندۀ چارچوبی بنیادی برای همکاریهای اجتماعی در یک اقتصاد به واقع انسانی باشد. به اعتقاد آنها اثرات ناشی از تعرض به حقوق مالکیت خصوصی توسط افراد حقیقی و یا دولت میتواند بهرهوری را به کلی مختل کند. اتریشیها پول و بانکداری را نیز از این قاعده مستثنی نمیدانند و اعتقاد دارند که بدون وجود الزامات اولیۀ مالکیت خصوصی و قرین آن یعنی مسوولیت شخصی، تولید پول تنها به ابزاری برای استثمار و زورگویی تبدیل خواهد شد. تنها پیش قدم شدن آزادانه و مسوولانۀ افراد، سازمانها و کارخانههاست که میتواند به خلق نوعی از نهادهای پولی بینجامد که به واقع جامعه و اعضای آن را منتفع سازند.
سومین عنصری که رویکرد ما را متمایز میسازد، تحلیل اخلاق پول و بانکداری با استفاده از روش فلسفی قرون وسطای توماس آکویناس و نیکلاس اورسم است. این روش تحلیلی تلاش میکرد تا بصیرت ارسطویی را با سنت روشنفکری مسیحیت پیوند بزند آن هم با این استدلال که علم و اخلاق (و به شکل کلیتر منطق و اعتقاد) میتوانند به عنوان شاخههایی مختلف از یک نظام دانایی واحد شناخته شوند. «مورای روتبارد» با تاکید بر زمینههای اخلاقی، رویکرد تومیسم (دکترین توماس آکوینس) را تأیید میکند. او تصریح میکند: «قوانین طبیعت از جمله طبیعت بشر، وسایلی را برای استدلال انسان فراهم آورده تا با استفاده از آنها اخلاقیات عقلایی را کشف کند. به طور قطع خداوند قوانین طبیعی هستی را ایجاد کرده و فهم این قوانین طبیعی چه فرد به خدا اعتقاد داشته باشد چه نه، ممکن بوده و هست. بدین ترتیب فهم اخلاق عقلایی برای افراد به طور کامل برآمده از یک سنت علمی بوده و ارتباطی با مسائل ماوراءالطبیعه ندارد.»
بله

















کسانی که در این حوزه مطالعه وپژوهش میکنن درک وسیعی رو براشون به ارمغان میاره