پل کروگمن اقتصاددان نامآور، در کتاب نبرد با رکود به تحلیل مفصل بحرانهای مالی دههی گذشتهی آمریکا میپردازد و پیشنهادهایی برای خروج از رکود ارائه میدهد.
نبرد با رکود (End this depression now) سهم مهمی در مطالعهی علم اقتصاد روز دارد و از آن کتابهایی است که آرزو میکنید خواندنش اجباری بود و دلتان میخواهد از آن برای افراد مختلف نقل قول کنید.
این اثر بر روی اقتصاد ایالات متحدهی آمریکا تمرکز دارد، اما تحلیل پل کروگمن (Paul Krugman) از کارکرد اقتصادهای مدرن، به سایر کشورهای توسعه یافته نیز مرتبط میشود. او در این اثر تفکرات خود را در مورد اینکه چه اشتباهاتی باعث بروز بحران مالی سال 2008 شد، شرح میدهد و میگوید اکنون باید چه کاری انجام داد که رشد اقتصادی زیاد و بیکاری کم شود.
او همچنین برای راضی نگه داشتن خوانندگان غیر آمریکایی، در مکانهای مختلف به تجارب بریتانیا و اروپا اشاره میکند. وی در این کتاب میخواهد مخاطبان غیرفنی را جذب نماید. هدف او از این کار دستیابی به نخبگانی است که در سیاستگذاری اقتصادی شرکت دارند، تا اینگونه بتواند ایدههای خود را به گروههای مختلف انتقال داده و آنها را به بحث مورد علاقهی مردم کوچه و بازار تبدیل نماید. شیوهی نوشتار او در نبرد با رکود بسیار همه پسند، آسان، روان و حتی در بسیاری از بخشها طنز و مزاح است.
نویسندهی این کتاب، اقتصاددان معروفی به شمار میرود که طرفداران و مخالفان زیادی دارد. طرفدارانش این اقتصاددان برندهی جایزه نوبل را به عنوان مهمترین دنبال کننده و مفسر جان مینارد کینز میشناسند و گاهی اوقات او را «کینز جدید» نیز صدا میزنند و اعتقاد دارند که تحقیقاتش دربارهی اقتصاد ایالات متحده بینظیر است.
منتقدانش نیز او را مانند رهبرش، کینز، شخص مداخلهگر و زیانباری برای دولتها میشناسند و سرزنشش میکنند. اما هر دو گروه در این زمینه اتفاق نظر دارند که همیشه اهالی مطالعات اقتصادی، از گفتهها و نوشتههای او چیزهای زیادی میآموزند.
نگاه غالب در سرتاسر اثر، اساساً نگاه کینزی کروگمن دربارهی عملکرد اقتصاد میباشد، هر چند خود او در کتاب به وضوح میگوید که خود را بیشتر همچون اقتصاددانان کینزی جدید میشناسد. به عقیدهی او بحران مالی که آمریکا و کشورهای اروپایی در سال 2008 با آن درگیر شدند، از نظر ویژگیهای اساسی به بحران بزرگ دههی 1930 شباهت داشت، اما خوشبختانه به آن اندازه هم سخت و طاقتفرسا نبود.
برخی نظرات دربارهی کتاب جنجالی نبرد با رکود:
- پل کروگمن به عنوان اقتصاددانی که ثابت کرده همواره حق با او بوده، با این جواب عملی دلیل اصلی دورههای بحرانی را توضیح داده که طول آنها دائماً در حال افزایش است. (جان اسن، آی. تی. ان)
- طبع بذلهگو و عدم وابستگی [کروگمن] به هیچ حزب سیاسی تضمین میکند که این کتاب گروه گستردهای از خوانندگان، از احزاب چپ و راست و از نود و نه درصدیها تا یک درصدیها را جذب خواهد کرد. (پابلیشرز ویکلی)
- هیچ کتابی نمیتوانست این قدر به موقع باشد... کروگمن بسیار دقیق و ظریف یادآوری میکند که هزینههای اقتصادی و اجتماعی یک چرخش غیر اصولی در جهت کاهش کسری بودجه میتواند فاجعه آفرین باشد. (نیویورک ریویو آو بوکز)
- کتاب به موقع کروگمن خیلی خلاصه به این سوال پاسخ میدهد که چگونه ما به این نقطه رسیدیم، نقدی سوزان از سیاستهای ریاضت اقتصادی ارائه میکند و تشریح میکند که چگونه میتوان مردم را دوباره سر کار بازگرداند. (دلار و عقل)
در بخشی از کتاب نبرد با رکود میخوانیم:
قبل از وقوع بحران مالی سال 2008، من غالباً در مورد نابرابری درآمد برای حضار غیرمتخصص سخنرانی میکردم و به این نکته اشاره میکردم که سهم صدکهای بالای درآمدی به سطوحی افزایش یافته که از سال 1929 دیده نشده است. همیشه حضار میپرسیدند که آیا این بدان معنی است که ما در شرف وقوع یک بحران بزرگ (دیگر) هستیم - و من در پاسخ میگفتم که لزوماً این طور نخواهد بود، زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که نابرابری مفرط لزوماً منجر به فاجعه اقتصادی شود.
خب، چه کسی فکرش را میکرد که این اتفاق بیافتد؟
هنوز هم همبستگی همان علیت نیست. این حقیقت که رسیدن نابرابری به سطوح قبل از بحران بزرگ که واقعا وقوع رکود اقتصادی دیگری را در برداشته است، میتواند فقط یک تصادف باشد. یا اینکه میتواند دلایل مشترک هر دو پدیده را منعکس کند. واقعا چه چیزهایی را میدانیم و ممکن است به چه چیزهایی مظنون باشیم؟
مطمئناً، علیت مشترک بخشی از داستان است. در سال 1980 یک چرخش سیاسی بسیار مهم به سمت حزب راست در ایالات متحده، بریتانیا و تا اندازهای در کشورهای دیگر وجود داشت. این چرخش به راست منجر به تغییرات سیاستی، خصوصاً کاهش شدید مالیات برای صدکهای بالای درآمدی و تغییر در هنجارهای اجتماعی شد - حذف «قید تخطی» - که نقشی مهمی در افزایش ناگهانی درآمد صدکهای بالا ایفا کرد؛ و همان چرخش به راست منجر به مقررات زدایی مالی و قصور در کنترل اشکال جدید بانکداری شد.
بله

















