سیری در زیبایی های جسم و جان
زیبا، وصف هر چیز دلبر و دلربایی است که در دل قرار گیرد و مورد عشق و علاقه انسان باشد. خداوند آدمی را بهگونهای آفریده است که زیبایی را دوست دارد و ناخودآگاه جذب و دلباخته آن میشود ؛ هرچند نتواند چیستی و حقیقت زیبایی را بیان کند.
مهمانان ملکه مصر چنان محو تماشای یوسف شدند که دستان خود را بهجای میوه بریدند و درباره یوسف و جمال او گفتند: «ما هذا بَشَراً اِنْ هذا اِلاّ مَلَکٌ کَریمٌ»؛او از جنس آدمیان نیست، او فقط میتواند فرشتهای بزرگوار باشد. آنها با اینکه تا آن لحظه فرشته را ندیده بودند، ولی یوسف را به فرشتهای زیبارو تشبیه کردند؛ ازاینرو میتوان گفت: اگرچه زیبایی، قابل توصیف نیست، ولی حقیقتی انکارناپذیر و شناخت آن امری فطری است و در نهاد انسان و برخی حیوانات به ودیعه گذاشته شده است. عشق به زیبایی در حقیقت، عشق به آفریدگار (مبدأ همه زیباییها) است؛ یعنی فطرت توحیدی و خدایی انسان، عاشق کمال است و زیبایی مکمل هر کمالی است. به عبارت دیگر، خداوند جَمال، جَمیل و اَجْمَل است؛ بنابراین عشق به زیبایی و جمال، عشق به خداوند یا همان فطرت خداپرستانه است.
توجه به زیباییهای معنوی، انسان را از خسارتی بزرگ دور کرده، به سود سرشار و بینهایت میرساند؛ مانند: زیبایی عبادت، صدقه، تقوا و ...، به عبارت دیگر، سیرت زیبا ماندنیتر از صورت زیبا است؛ زیرا صورت زیبا با یک حادثه یا یک بیماری از بین خواهد رفت؛ ولی سیرت زیبا تا ابد پاینده و ارزشمند است. خوشا به حال کسی که به سیرت زیبا دل میبندد، سیرت خود را آرایش داده، اعمال خود را جمال میبخشد تا زیبایی باطنی و معنوی را کسب کند. داشتن «تقوا» دربرگیرنده همه زیباییهای معنوی است. در احادیث اهلبیت علیهمالسلام به نمونههایی از زیباییهای بایسته و ارزشمند معنوی و ماندگار اشاره شده که ما در این کتاب بهاختصار به آنها میپردازیم تا خداوند دیدار جمال دلربای حجت خود را نصیبمان فرماید.
مطالب کتاب در دو بخش: زیباییهای مادی و زیباییهای معنوی ارائه میگردد.
بله























