فکر میکردم که چرا این کار را قبول کردم. جلال پنجاه، شصت سال پیش چنین کاری کرده بود. آن موقع بخشهای وسیعی از کشور ما دستنخورده باقی مانده بود. ضریب نفوذ رادیو و تلویزیون و مطبوعات آنقدر کم بود که آدمهای هر شهر و دیار با آدمهای شهر کناری تفاوتهای مخصوص به خودشان را داشتند و البته هویت خودشان را. حال به مدد رسانههای فراگیر، آدمها یکسانسازی شدهاند. وانگهی، این نیمقرن فاصله به اندازه ده تاریخ تمدن پیشرفت تکنولوژیک در دل خودش داشته است. از همه مهمتر اینکه، در این کشور اتفاقی مهم چون انقلاب اسلامی رخ داده است. جلال در اوج قدرت پهلوی دوم در کشور میچرخید و من در زمان اقتدار جمهوری اسلامی. این تفاوتها فکرم را مشغول خودش کرده بود. با همین فکرها قم را رد کردیم و سپس کاشان، اردستان و در تاریکی نائین، اردکان، میبد و شهرهای دیگر مسیر را.
بله





















