مطالعات و تجربیات نشان میدهد که تولد فرزند بعنوان بارزترین محصول پیوند زناشویی در تحکیم و تثبیت خانواده نقش ممتازی ایفا میکند ودر مقابل عقیم بودن و ناکامی در صورت اشتیاق وافر دو زوج در بسیاری از مواقع فروغ مهر و صفا را در روابط زناشویی سست و ضعیف میسازد. بدون شک تأثیر فرزند بر استحکام خانواده تا حد زیادی به میل به فرزند خواهی ارتباط دارد و شاید این میل به میل به جاودانگی بازگشت کند و چون میل به جاودانگی در عالم فانی امکان پذیر نیست از راه به یادگار گذاشتن آثار ماندگار این میل ارضا میگردد. از طرفی حمایت و مراقبت از کودک نیز از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار است که این مورد نیز به والدین محول گشته است. مسولیت قانونی و اخلاقی ایفای این مهم در طول تاریخ بر عهده خانوادهها بوده است، حتی در جوامع صنعتی معاصر نیز قانون از والدین میخواهد که از اولادشان به گونه ای مناسب حمایت نمایند و دولت زمانی این مسولیت را بر عهده میگیرد که والدین ناتوانی خود را از ایفای آن به اثبات رسانند یا اینکه اصلاً در دسترس نباشند. گذشته از موضوع مراقبت، کارکرد حمایتی خانواده نیز جای بحث دارد که عبارت است از همیاری اعضای خانواده در جهت غلبه بر مشکلات و پشتیبانی از یکدیگر در برابر خلاء ها و تهدیدها ودر این میان جنسیت همچنان عامل موثری در کم و کیف ایفای این کارکرد است.
از نظر کیفی نوع مراقبت پدران و مادران متفاوت است در حالی که مادران فعالیتهای مراقبتی خاص مانند غذا دادن، حمام کردن و نظافت کودکان را عهده دار هستند پدران بیشتر به مراقبتهای تفریحی و بازی با فرزندان میپردازند. بنا به ادعای فیمنیستها اغلب وظایف والدین در قبال فرزندان در درون مفهوم "مادری" گنجانده میشود و مفهوم پدری صرفاً از یاری و حمایتی کلی حکایت دارد.
بزه دیدگی در کودکان شامل تماس جنسی فرد بزرگسال با کودک که شامل به کارگیری، استفاده، اغوا، تشویق و واداشتن و در گیر کردن او در رفتار روشن و ضمنی جنسی است و پس از آن شاهد ویژگیهای روانی خاص در این کودکان میباشیم که شامل: مشکلات رفتاری، هیجانی، شناختی و جسمانی است.
بله




















