

کتاب مریلا (مجموعه داستان)
برای شنیدن کتاب مریلا (مجموعه داستان) و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب مریلا (مجموعه داستان)
آن شب که برای اولین بار مریلا را دیدم اندوهی پنهانی درونم را پر کرد. انگار او از جایی آمده بود که من خمیشه به آن فکر میکردم. از بهشت یا از جنگلهایی که نامشان را با لطاف خاصی به زبان میآوریم. پدرم گفت: مریلا از حالا پرستار مادرته. دخترم سارا! دستش را به طرفم دراز کرد. انگار که اگر این کار را نمیکرد مریلا من را با نقش قالیهای کف اتاق اشتباه میگرفت. بعد پدرم خندید و تند تند از اتاق بیرون رفا. رفتنش آنقدر شتاب گرفت که فکر کردم چیزی از وجودش را جا گذاشته بود و من میتوانستم آن را مثل سایه ای معلق ببینم و آرزو کنم که نرفته باشد. وقتی تنها شدیم او به طرفم آمد و مرا بوسید. بوی هیچ عطری همراه او نبود و این خود اندکی از اضطرابم را کاست. مریلا گفت: دختر خوشگلی هستی. فکر کردم به قدری رنگ عوض کردم و سرخ شدم که دلش برایم سوخت و ناگهان بازوهایم را محکم گرفت و گفت: خوب، اتاق من قراره کجا باشه؟ و به اطرافش نگاه کرد. انگار دیوارها و درب اتاقها همه آئینه بودند و او به دقت خودش را بر انداز میکرد. هیچ صدایی از من بیرون نمیآمد و من هنوز به او نگاه میکردم و هر لحظه اندوهم را مثل حلقه ای در انگشت روحم حس میکردم. اندوهی که هر دختری هنگام دیدن دختری زیباتر از خود حس میکند. گفتم بیایید اینجاست بعد او را دیدم که برگشت و چمدانش را که رنگ عجیبی هم داشت با خود کشید. در این هنگام در باز شد و پدرم با لباس خانه ظاهر شد. هنوز آن لبخند را به لب داشت و من دوست داشتم که معنای آن لبخند دراز مدت را بفهمم. به پدرم گفتم: این اتاق مال مریلا میشود درسته؟ پدرم ابروهایش را بالا کشید و گفت: اوه، بله، درسته. مریلا با چشمهایی تنگ و درحالی که به موهای پسرانه و کوتاهش دست کشید به طرف پدرم برگشت و گفت: ممنونم. پدرم سرش را به طرف پایین تکان داد و درست مثل پسر بچه ای خجالتی که نمیداند با دستهایش چه کند، آن دو را کمی در هوا تکان داد و بعد دو مشت گره دارش را در جیب شلوار چپاند.
فهرست مطالب کتاب
مریلا
خانه
فاصله
خواب اسب
بدون اسم
سمفونی جوجه ها
راز چاقوهای گمشده
خوب شد خانم خوب شد آقا
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب مریلا (مجموعه داستان) |
| نویسنده | نظام الدین مقدسی |
| سال انتشار | ۱۳۸۷ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 144 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-964-2978-09-0 |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب مریلا (مجموعه داستان)
برای همین میخونم سعی کنید بیشتر بگذاریدرمان رایگان باشه لطفا😂
کلا برنامه کتابراهو دوسدارم... ممنوووون
این کتابم اگه اجازه بدید و بزارین برم بخونم بعد میگم چجوری بود
چرا صبرتون نمیرسه هی ثبت دیدگاه😤... دیدگاه من روان پویشیه😅چون
بله










