کتاب تاریکی معلق روز نوشته زهرا عبدی، روایت تقابل تکرارشوندهی پدر و مادرها با فرزندانشان است؛ داستانی آشنا که با روایتی تازه و جذاب بیان شده است. نویسنده در این رمان اجتماعی، با تمرکز بر سه شخصیت اصلی که کودکی خود را در دههی شصت گذراندهاند و با روایت چالشهای زندگی آنها، این پرسش را در لایههای زیرین داستان مطرح میکند: آیا جنگ بعد از تاریخی که تمام میشود، واقعاً به پایان میرسد؟
دربارهی کتاب تاریکی معلق روز
زهرا عبدی در کتاب تاریکی معلق روز با استفاده از ساختاری قابل توجه سه خرده روایت را کنار هم قرار میدهد و آنها را در دل یک روایت بزرگتر جای میدهد. سه شخصیت اصلی داستان ایما علایی، آتنا فرنود و دانیال دانشور هستند، سه جوان دههی شصتی که حالا به سن و سالی رسیدهاند که باید تکلیف خود را با زندگی معلوم کنند، اما آنها دشواریهای زیادی را از سر گذراندند و چالشهای فراوانی پیشرویشان است؛ هر مشکل فردی میتواند بزرگ شود و همچون بهمن تبدیل به یک بحران جمعی شود.
در رمان تاریکی معلق روز، زهرا عبدی با کنار هم قرار دادن این شخصیتها در موقعیتهای مختلف و با تجربههای گوناگون، تصویری چندلایه از زندگی امروز ایران میسازد. ایما در خانوادهای زندگی میکند که هم از نظر اقتصادی و هم عاطفی با تنشهایی روبهروست و او میان مسئولیتهای شخصی و خواستههای خودش گرفتار مانده است. دانیال، سردبیر جوان یک رسانه اینترنتی، درگیر فشارهای کاری، روابط پیچیده و مسائل خانوادگی است و آتنا، دختری که از فضای بسته خانواده فاصله گرفته و به دنیای رسانه در لندن پناه برده، با چالشهای خاص خودش دستوپنجه نرم میکند.
در کنار این سه شخصیت، چهرههای فرعی اما مهمی هم حضور دارند که به داستان تاریکی معلق روز عمق بیشتری میدهند؛ از پریسا، قربانی اسیدپاشی که تلاش میکند از نگاه سنگین رسانهها دور بماند، تا یوسف، وبلاگنویس سابقی که زندگیاش به اعتیاد و حکم اعدام گره خورده و پیمان که در لحظهای هولناک دست به اسیدپاشی زده است.
زهرا عبدی با کنار هم نشاندن این روایتها در تاریکی معلق روز، داستانی خلق میکند که هم ملموس است و هم تأثیرگذار. هرکدام از این شخصیتها با انتخابها، شکستها و زخمهای خود، بخشی از تصویری بزرگتر را شکل میدهند؛ تصویری از نسلی که میان گذشته و حال ایستاده و در تلاش است معنایی برای زندگی و هویت خود پیدا کند.
تاریکی معلق روز؛ راوی اوضاع اجتماعی
مخاطبانی که کتابهای زهرا عبدی را خواندهاند با قلم او آشنایی کامل دارند. نثر زهرا عبدی دقیق و پر جزئیات است و به نظر میرسد روی هر واژه به خوبی فکر شده و جملاتی که به وسیلهی این واژهها خلق شده در یاد خواننده ماندگار میشوند. کتاب تاریکی معلق روز نیز از این قاعده بیبهره نیست. نویسنده علاوه بر نثر جذاب در نوشتن این رمان، از تکنیک جالبی نیز بهره برده است. روایت همزمان از چند کاراکتر مختلف و درهم تنیدگی آنها، مطالعهی این کتاب را خواندنیتر میکند.
زهرا عبدی در کتاب تاریکی معلق روز فقط به روایت زندگی شخصیتها بسنده نمیکند، بلکه در خلال قصه، به مهمترین دغدغهاش یعنی شکاف میان نسلها هم میپردازد؛ فاصلهای عاطفی و فکری بین والدین و فرزندان که روی انتخابها و سرنوشت آنها سایه میاندازد. در کنار این مضمون اصلی، معضلات اجتماعی مثل فقر، بیکاری و ناامنی اقتصادی و نیز رخدادهای تلخی مانند اسیدپاشی، در بستر داستان حضور پررنگی دارند. همچنین تأثیر فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بر روابط انسانی، هویت فردی و ساختن یا فروپاشیدن تصویر آدمها، از دیگر لایههایی است که رمان با ظرافت به آنها اشاره میکند.
اگر به دنبال یک رمان اجتماعی ایرانی هستید که در آن اوضاع اجتماعی به ظرافت شرح داده شده باشد، خرید کتاب تاریکی معلق روز میتواند گزینهی مناسبی برای شما باشد. این کتاب را نشر چشمه منتشر و برای علاقهمندان به داستان و رمان فارسی به بازار کتاب فرستاده است.
جوایز و افتخارات کتاب تاریکی معلق روز
- نامزد مرحلهی پایانی جایزهی احمد محمود
- برندهی عنوان بهترین رمان در جایزهی ادبی هفت اقلیم، سال 1395
کتاب تاریکی معلق روز برای شما مناسب است اگر
- دوست دارید داستانی چندروایتی با شخصیتهایی درگیر مسائل واقعی جامعه، از شکاف نسلها تا تأثیر رسانه و شبکههای اجتماعی، بخوانید.
- میخواهید دغدغههای نسل امروز را در قالب یک رمان جذاب و پرکشش بخوانید.
- با قلم زهرا عبدی آشنایی دارید و کنجکاوید بدانید این نویسنده در آخرین کتابش چه سوژهای را روایت کرده است.
در بخشی از کتاب تاریکی معلق روز میخوانیم
ایما حیرت میکند از حرفهایش. سعی میکند وصفِ یوسف از چشمهایش را نادیده بگیرد و با دقت بیشتری تمرکز کند. به سرباز نگاه میکند. روی صندلی کنارِ در نشسته و در حال خودش است. صدایش را آرام میکند و میپرسد «بخشی از حرفهایت درست است و بقیهاش ناشی از اعتمادبهنفس فراوان. به نظرم زیادی خیالپردازی. واقعاً فکر میکنی به خاطر تو خبرنگار شدم؟ ولی الآن سؤال اصلیام این نیست. به این جواب بده. چهطور بهروز شده وبلاگت؟ درست فهمیدی من برای سایت یا کسی این سؤال را نمیپرسم. برای خودم خیلی سؤال شده.»
«کسی برایم بهروزش کرده. بپرسی کی، فعلاً جوابی ندارم.» دروغ نمیگفت.
«ولی نثر نثرِ خودت است؛ طعنهوطنزش هم.»
یوسف سرش را برمیگرداند و دستش را طوری تکان میدهد که یعنی بگذر. ایما میداند از این سؤالها هیچ گزارشی درنمیآید. میداند اگر این مصاحبه را درست انجام ندهد، وقتی بخواهند نیرو کم کنند، اولین گزینه برای اخراج است. او را فرستادهاند تا ببیند چه در چنته دارد. مادرش از خدایش است که او در کارش شکست بخورد و جانشین موقّرِ او در مدرسه باشد. سعی میکند کمی جریان صحبت را عوض کند. «شاید همین وبلاگ کمک کند تا کسانی که دنبال اعدام دوبارهات هستند دست از سرت بردارند. تقریباً هر چیزی که نوشتهای خواندهام. در عالم وبلاگنویسی کسی را ندیدهام که مثل تو از ریزههای بیاهمیت روزمره خواندنی بسازد.»
بله




















