

برای شنیدن کتاب یک مغول خوب (مجموعه داستان) و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب یک مغول خوب (مجموعه داستان)
مردمان را از پیر و جوان از خانهها بیرون آوردندی و مرد و زن به طرف صحرا بردندی. آنگونه که شهر خالی شد و هیچ نماند. آنگاه مردمان را قسمت کردی و هر قسمت بیست نفر شدی. فرمان آمد که هر سرباز بیست نفر با خود به جایی برده و گردن زند تا تمامی هلاک شوند. چنین بشد و هر سرباز بیست نفر از خراسانیان با خود بردی. آوردهاند که سربازی بیست نفر با خود بردی و دستور میداد که صف شوند. آنگاه گفتی که زانو زده سر خود خم کنند. اما تیغ شمشیرش از آن باب که بسیار گردن بریده بود برندگیش کند گشته بودی. بیست نفر را گفت: در همین حال بمانید و جایی مروید. من بروم شمشیر تازه کنم. آنگاه برگشته گردنتان زدمی. بیست نفر همچنان بماندند و هیچکدام را یارای جنبیدنی هم نبود. تا سرباز باز آمده گردن همگان جدا کردی. اما تاریخ نویسان دربارهی من دروغ گفتهاند. درست است که من آن بیست نفر را با خود بردم و گفتم که زانو بزنند. ولی شمشیرم تیز بود و هیچ علتی نداشت که آنها را گردن نزنم. تاریخ نویسان دروغ نوشتهاند و من آنچه اتفاق افتاد را میگویم. وقتی آن بیست نفر گردن خود را کج کردند. مثل میشه شمشیرم را بالا بردم تا یکی یکی گردنها را بزنم. ولی چشمم به گردنی افتاد که سفید و باریک بود. شمشیر را پایین آوردم. از کنار صف رد شدم تا به آن گردن سفید رسیدم. نشستم و چانهاش را گرفتم و بالا آوردم. نگاهش کردم. دختری بود با چشمهایی که نم اشک داشت. زیباییش آشفتهام کرد و ترسیدم. زیرا یک سرباز مغول نباید به زیبایی فکر میکرد. چشمها را بستم و بلند شدم. اما نگاه دختر زیبا در ذهنم بود. یک بار دیگر برگشتم و زانو زدم و اینبار بیشتر نگاهش کردم. طوری که ترس تمام وجودم را گرفت. در حالی که نگاه دختر آشفته ترم کرده بود خود را به اسبم رساندم و به طرفی تاختم. یک مغول خوب همیشه با تندترین اسبها از عشق فرار میکند.
فهرست مطالب کتاب
اتاق
زندگی در متن
آلبوم
بعد از تلوزیون
بی چیزی
پرستو
پول
تاریکی و قبل از آن
تنوع
جسد
چهار زن
درخت
درد نداشتن رویا
روسری
سه و هفت
کارمند اداره پست
مسخ خوشایند
یک مغول خوب
شاید خیانت
صبحانه
یک قتل و دو نفر
وقتی عاشق یک نقاش می شوی
کارگرها و زنم
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب یک مغول خوب (مجموعه داستان) |
| نویسنده | نظام الدین مقدسی |
| سال انتشار | ۱۳۸۹ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 144 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-964-2978-09-0 |
| قیمت کتاب الکترونیک | رایگان |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب یک مغول خوب (مجموعه داستان)
توصیف یک سری مسائل مالیخولیایی بدون بسط و... که آدم را نویسنده نمیکند
از کتابراه تقاضا دارم کتاب و داستانهای مفیدتری را ارائه دهد
وقت انسان باارزش تر از این است که پای خواندن بعضی داستانها از بین برود
بله










