جسد متلاشیِ بلاس، پرترهای باشکوه از تحقق عدالت است که کتاب جام آلوده اثر رابرت جکسون بنت ما را به دیدن آن دعوت میکند. او میتوانست شهری را از مرگ نجات دهد، اما مرگ مردمان بیگناه را نظاره کرد. حالا موجودی مرموز یا شاید یک انتقامگیرنده که نمیدانیم انسان است یا فرشته، آمده تا بلاس و هر کسی را که از ضعف و ترس مردم برای اهداف خود استفاده و جان آنها را بازیچهی دست خود میکند، نابود کند. این رمان فانتزی-جنایی نخستین کتاب از مجموعه سایه لویاتان و برندهی جایزهی هوگو است.
دربارهی کتاب جام آلوده
فرشتهی مرگ از در حمام وارد شده و در کنار بلاس نشسته است. این صحنه برای بلاس چندان بیگانه نیست. او خود موجب مرگ افراد بسیاری شده و با جنایت آشناست؛ تفاوت وضعیت فعلی او با شرایطش در گذشته این است که او خود حالا در حال محاکمهای منصفانه و استنشاق عدالت است. کتاب جام آلوده اثر رابرت جکسون بنت ما را به شهری میبرد که ناامنی و مرگ در دسترس همه قرار دارد و به احتمال زیاد شما نیز پس از ورود به این رمان فانتزی و جنایی، باید با آرامش خود خداحافظی کنید.
کمترین تهدید برای ساکنان امپراتوری «خانوم» در کتاب جام آلوده (جلد اول سایه لویاتان)، قاتلان زنجیرهای هستند که در یک شب ده مهندس را کشتند و این تنها بخشی از جرم و جنایت آنهاست. از طرف دیگر، مردم شهر با خطر انگلها و قارچهایی که میتوانند در یک شب تمام اهالی یک شهر را از پای درآورند نیز مواجهاند.
هنوز خاطرهی نابودی شهر اویپات که رشد قارچهای دَپلگِلس آن را به شهر مردگان تبدیل کرد، از ذهن اهالی این امپراتوری پاک نشده که وحشتی بزرگتر به سوی آنها هجوم میآورد؛ لویاتانها؛ موجوداتی که اگر آنها را ببینید، به آخرین تصویر زندگیتان تبدیل میشوند.
جام آلوده در دستان رابرت جکسون بنت
راز بزرگ دین نباید افشا شود. او میخواهد یک «حکاک» شود و هر چیزی، از بو و تصویر و کوچکترین صداها، را به خاطر بسپارد. دین با تزریقات و تغییراتی که در خود ایجاد کرده، توانسته قدرتی فوقطبیعی بهدست آورد و در آزمون حکاک شدن قبول شود؛ اما در این میان حقیقتی وجود دارد که کسی نباید از آن باخبر شود.

دین در آزمون حکاکی تقلب کرده است! اگر مدیر او، آنا، از این موضوع بویی ببرد، دین را اخراج میکند و این پسر جوان دیگر نمیتواند به خانوادهاش کمک مالی کند. رمان جام آلوده از رابرت جکسون بنت حالا این حکاک را بر سر صحنهی جرم فرستاده تا مدارک قتل بلاس را پیدا کند. او تکهتکه شده، آن هم توسط یک گیاه. گیاه دَپلگِلس از درون تن فاسد و گناهکار بلاس روییده است.
جسدش در هوا معلق شده و ریشههای گیاه درونش به کف زمین چسبیدهاند. روی دیوار حمام، لکههای سیاه مثل ارواح تاریکی نقش بستهاند. انگار در پشت هر لکه، یک روح مُرده به جسد متلاشیِ بلاس لبخند میزند و خاطرات گذشته را زنده میکند؛ همان زمانی که در شهر اویپات، بیماری کشندهای به خاطر شیوع دَپلگِلس ظهور کرد.
به دنبال شیوع بیماری، تمام اهالی شهر در عرض چند روز کشته شدند؛ همان زمانی که بلاس میتوانست با دارویی که از مدتی قبل کشف شده بود، مردم را نجات دهد، اما ترجیح داد تماشاگر مرگ آنها باشد و از سقوط قیمت زمین در آن منطقه نفع ببرد. حالا جسد بلاس در حمام افتاده و تقاص پس میدهد. او بهخاطر استنشاق دَپلگِلس که یک نفر به عمد آن را وارد حمام کرده، کشته شده است.
غولهای عظیمالجثه در داستان فانتزی جام آلوده
صدای پای لویاتانها به گوش آنا میرسد. دستگاه لرزشسنج او نشانهای از راه رفتن موجوداتی غولپیکر را ثبت کرده است. گویی بهتازگی در منطقهای نزدیک دیوارها باران باریده و لویاتانها به سمت شهر میآیند.

راه رفتن آنها میتواند دیوارها را خرد و نابود کند. با یک دست میتوانند همهی مردم را بکشند و دندان آنها برای خوردن چندین نفر کافی است. خاندان هازا در رمان فانتزی جام آلوده با ترجمهی رفیع رفیعی صفایی از ترس مردم نسبت به لویاتانها استفاده میکنند و قیمت زمینهایی را که لویاتانها وارد آنها نشدهاند، بالا میبرند. این موجودات غولپیکر فقط هیولا نیستند، بلکه محرکهی کل این داستان فانتزی و جنایی هستند.
رابرت جکسون بنت و راز سیاه پنهان در عمارت هازا
حالا دین و آنا باید چند خطر را از مردم شهر دور کنند؛ یکی از این خطرات قاتلی است که در شهر راه افتاده و ابتدا بلاس و بعد، در یک شب، هر کسی را که در عمارت هازا حضور دارد، با گیاه دَپلگِلس به قتل میرساند. از سوی دیگر، بعد از هر بارندگی لویاتانها به شهر حمله میکنند و اگر توپهای تایتانکُش نتوانند آنها را شکست دهند، تمام اهالی امپراتوری در چند ساعت به یک وعدهی غذایی لویاتانها تبدیل خواهند شد.
فاجعهای عظیم در انتظار این شهر است، اما تا زمانی که نتوانیم آن قاتل زنجیرهای و دلیل قتلعامش را کشف کنیم، این معما بیپاسخ باقی خواهد ماند. با خرید کتاب جام آلوده نشر داهی باید رد جنایت را بگیریم و به اعماق سیاهی برویم؛ جایی که رازی سیاه و هولناک منتظر است تا آن را برملا کنیم و خود و مردم این شهر را نجات دهیم.
جوایز و افتخارات کتاب جام آلوده
- از برترین کتابهای آمازون
- نامزد دریافت جایزهی گودریدز سال 2024
- برندهی جایزهی جهانی فانتزی سال 2025
- از پرفروشترین کتابهای ملی آمریکا
- نامزد جایزهی ادگار آلن پو برای بهترین رمان سال 2025
- برندهی جایزهی هوگو سال 2025
- نامزد جایزهی ادگار آلن پو
- از بهترین کتابهای سال نیویورکتایمز
- نامزد جایزهی الکس سال 2025
نکوداشتهای کتاب جام آلوده
- داستانهای کارآگاهی و فانتزی خوب و ارزشمند کمیاب هستند، اما رابرت جکسون بنت از حد توقع و انتظار ما فراتر رفته است. (روزنامهی واشنگتن پست)
- من عاشقانه این داستان را خواندم! ترکیبی بینظیر از یک رمان کارآگاهی پر از تعلیق و پرکشش، فانتزیای غیرعادی و ماجراجویی وهمبار. کتاب جام آلوده یک شاهکار بیمانند است. دلم میخواهد رابرت جکسون بنت دوازده جلد دیگر از این مجموعه را هم بنویسد و همین حالا همهی آنها را برایم بفرستد! (مکس گلداستون، نویسنده)
- کتاب جام آلوده اثری فانتزی و خیالانگیز است که از همان صفحهی نخست شما را با خود درگیر میکند و رهایتان نمیکند. اگر این کتاب را شروع کنید، دیگر نمیتوانید آن را زمین بگذارید و میخواهید که با این جهان شگفتانگیز و شخصیتهای جالبش بیشتر آشنا شوید. (مگ گاردینر، نویسنده)
کتاب جام آلوده برای شما مناسب است اگر
- به خواندن کتابهای فانتزی که شما را به جهانی سورئالیستی میبرند و بر سر راه شما سرنخهایی میگذارند که با کمک آنها بتوانید از جنایتی هولناک پرده بردارید، علاقهمندید.
- بهدنبال یکی از رمانهای جنایی هستید که فضاهای تاریک، عناصر ادبیات گوتیک، موجودات ناشناخته و فراطبیعی نیز در آن حضور دارند.
- میخواهید با یکی از رمانهای فانتزی که شما را مجبور میکند تا معماهای پیچیده و پروندهای جنایی را حل کنید، مواجه شوید.
در بخشی از کتاب جام آلوده: کتاب اول مجموعه سایه لویاتان میخوانیم
تخلیۀ شهر به قول خودِ واشتا، چیزی جز فاجعۀ لعنتی نبود.
من و آنا تلوتلوخوران از برج آیودکس بیرون آمدیم و دیدیم که شهر دچار هرجومرج شده است. تمام خیابانها آکنده از گاریها، بارها، مردمان و دامها بود و همه برای یافتن جا در مسیرهای منتهی به غرب با هم در جدال بودند. مردمان به صدای زنگها دشنام میدادند یا خبر میرساندند که فلان خیابان در جایی دوردست خلوت است. در این میان تنها کاروان گاریهای ایالِت نظم داشتند، کاروان گاریهایی که با لژیونرها و پرچمهای سیاه و بلند در امتداد خیابانِ جلوی تریفکتا گسترده شده و منتظر بودند تا افسران ارشد را از شهر خارج کنند.
بهخوبی مشخص بود که حتی با کاروان گاریها نیز ترک شهر ناممکن خواهد بود. شمار مردمان در خیابانها بیش از اندازه زیاد بود. به نظر میرسید هیچکس حاضر نبود دوباره با یک شکاف غافلگیر شود و همگی قصد فرار داشتند.
باید وحشتزده میشدم، اما هنوز آنقدر در شوک بودم که چیز زیادی احساس نمیکردم. فقط در سکوت به انبوه جمعیت خروشان خیره شده بودم.
سرانجام به آنا گفتم: «راستش رو بخواید بانو، گمون میکنم به این زودیها از اینجا نمیریم. و کار زیادی هم نمیتونیم بکنیم.»
آنا بهآرامی گفت: «نه دین. راستش خیلی عجیب میشه وقتی به یاد میاری که بهرغم تمام کارهای انجامشده و غمهای امروز، کار ما در برابر آنچه در پای دیوارها میگذره، بسیار ناچیزه.»
«پس... ما باید چیکار کنیم؟»
«خب. میتونیم اینجا بمونیم و همینجوری امیدوار باشیم.» سرش را کج کرد. «اما... این به نظر هدر دادن یه فرصت میآد. من هرگز یه لویاتانِ زنده ندیدم دین. گمونم دوست دارم ببینم. یا اینکه تو بهجای من نگاه کنی.»
بله





















