قدرت چگونه میتواند در لباس قانون و حمایت از مردم، آزادی را از میان ببرد؟ موریس ژولی در کتاب گفتگوی ماکیاولی و مونتسکیو در دوزخ با روایتی متفاوت از استبداد مدرن، پرده از شیوههایی برمیدارد که حاکمان برای گسترش قدرت و خاموش کردن صدای مخالفان به کار میگیرند. این اثر، جدالی فکری دربارهی آزادی سیاسی و محدودیتهای قدرت است که با گذشت بیش از یک قرن، همچنان پرسشهایی مهم دربارهی ماهیت حکومت و سازوکارهای سلطه مطرح میکند.
دربارهی کتاب گفتگوی ماکیاولی و مونتسکیو در دوزخ
تصور کنید دو متفکر بزرگ تاریخ سیاست پس از مرگ در دوزخ با یکدیگر روبهرو شوند: نیکولو ماکیاولی، نظریهپرداز قدرت و سیاست واقعگرایانه، و شارل دو مونتسکیو، متفکری که نامش با آزادی سیاسی، تفکیک قوا و محدود کردن قدرت حکومت پیوند خورده است. موریس ژولی از این موقعیت خیالی استفاده میکند تا یکی از مهمترین پرسشهای سیاست را مطرح کند: آیا میتوان در جامعهای که ظاهرا از قانون، نهادهای مدنی و آزادیهای عمومی برخوردار است، به استبدادی تمام عیار رسید؟
کتاب گفتگوی ماکیاولی و مونتسکیو در دوزخ نوشتهی موریس ژولی، اثری در حوزهی فلسفهی سیاسی و نقد قدرت سیاسی است که در اعتراض به حکومت ناپلئون سوم نوشته شد. کتاب در قالب 25 گفتگو پیش میرود. در این گفتوگوها، ماکیاولی از شیوههایی حرف میزند که یک حاکم میتواند با استفاده از آنها قدرت خود را تثبیت کند و به تدریج مخالفان و نهادهای مستقل را از میدان بیرون براند. مونتسکیو در برابر او از آزادی، قانون، محدودیت قدرت و ظرفیت جامعه برای مقاومت در برابر استبداد دفاع میکند.

ماکیاولی و مونتسکیو؛ دو نگاه متفاوت به قدرت سیاسی
ماکیاولی در این اثر نمایندهی سیاستی است که حفظ و گسترش قدرت را اولویت قرار میدهد؛ در مقابل، مونتسکیو از آزادی شهروندان و ضرورت مهار قدرت حکومت دفاع میکند. این تقابل، بحثی نظری را به جدالی ادبی و قابل دنبال کردن تبدیل میکند.
ماکیاولی توضیح میدهد که حاکم برای تثبیت سلطهی خود لزوما به خشونت آشکار یا کنار گذاشتن قانون نیاز ندارد؛ او میتواند از نهادهای حکومتی، افکار عمومی و وعدهی امنیت و رفاه برای گسترش نفوذ خود بهره ببرد. مونتسکیو نیز در برابر این دیدگاه، بر اهمیت قانون و محدودیت قدرت تاکید میکند. به این ترتیب، کتاب پرسشی اساسی در فلسفهی سیاسی پیش میکشد: چه چیزی مانع تبدیل حکومت به دستگاهی برای سرکوب آزادی میشود؟
رابطهی قدرت و آزادی در اندیشهی موریس ژولی
یکی از مهمترین موضوعات کتاب گفتگوی ماکیاولی و مونتسکیو در دوزخ، چگونگی شکلگیری استبداد مدرن است. در نگاه موریس ژولی، خطر استبداد تنها به سرکوب مستقیم یا حذف آزادیهای قانونی محدود نمیشود؛ قدرت میتواند با تاثیرگذاری بر افکار عمومی، تضعیف مخالفان و محدود کردن استقلال نهادها، به تدریج امکان مقاومت جامعه را از بین ببرد.
اینجاست که نقد قدرت سیاسی در این کتاب اهمیت پیدا میکند. حکومت ممکن است در ظاهر همچنان به قانون و منافع عمومی پایبند باشد ولی در عمل همان ابزارها را برای تحکیم سلطهی خود به کار ببرد. از این منظر آزادی سیاسی صرفا با وجود قانون تضمین نمیشود؛ بلکه به نهادهای مستقل و امکان نظارت بر قدرت نیز نیاز دارد.
موریس ژولی و سرنوشت تاریخی یک کتاب سیاسی
موریس ژولی کتاب گفتگوی ماکیاولی و مونتسکیو در دوزخ را در اعتراض به حکومت ناپلئون سوم نوشت و انتشار آن برایش پیامدهای سیاسی و قضایی داشت. اما سالها بعد، بخشهایی از نوشتهی او در تدوین متن جعلی و یهودستیزانهی پروتکلهای بزرگان صهیون مورد استفاده قرار گرفت؛ متنی که به دروغ مدعی افشای نقشهای محرمانه برای سلطه بر جهان بود. این سرگذشت غیرمعمول، نمونهای از تحریف یک اثر در زمینهای کاملا متفاوت است.
اگر میخواهید دربارهی نسبت قانون و قدرت، شکنندگی آزادی سیاسی و راههای گسترش سلطه بیشتر بدانید، خرید کتاب گفتگوی ماکیاولی و مونتسکیو در دوزخ اثر موریس ژولی میتواند فرصتی برای آشنایی با یکی از آثار بحث برانگیز در حوزهی نقد قدرت سیاسی باشد. این کتاب با ترجمهی لیلا سازگار از انتشارات ققنوس انتخابی مناسب برای علاقهمندان به فلسفهی سیاسی، تاریخ اندیشه و بررسی سازوکارهای استبداد است.

کتاب گفتگوی ماکیاولی و مونتسکیو در دوزخ برای شما مناسب است اگر
- به فلسفهی سیاسی و اندیشههای ماکیاولی و مونتسکیو علاقهمندید و میخواهید دیدگاههای متفاوت آنها دربارهی قدرت و آزادی را بشناسید.
- میخواهید با سازوکارهای شکلگیری استبداد مدرن و شیوههای استفاده از قانون و نهادهای عمومی برای گسترش قدرت آشنا شوید.
- به کتابهایی دربارهی آزادی سیاسی، محدودیت قدرت حکومت و رابطهی میان حاکمیت و جامعه علاقه دارید.
- دوست دارید آثار کلاسیک نقد سیاسی را بخوانید و با پیشینهی تاریخی و تاثیرات بعدی آنها آشنا شوید.
در بخشی از کتاب گفتگوی ماکیاولی و مونتسکیو در دوزخ میخوانیم
ماکیاولی: من موردی را فرض میکنم که بیش از همه مخالف دیدگاه من است، یعنی دولتی که به شکل جمهوری تشکیل شده است. اگر حکومت سلطنتی را در نظر میگرفتم، نقشی که خودم میخواهم ایفا کنم بسیار آسان میشد. مثلاً حکومت جمهوری را برمیگزینم، زیرا با چنین شکل حکومتی، از نظر ایدهها، رویهها و قوانین، با مقاومتی روبهرو میشوم که تقریباً، بهظاهر، غلبه بر آن ناممکن است. آیا این فرض مطابق میل شما نیست؟ من از طرف شما هر دولتی را، به هر شکلی که باشد، بزرگ یا کوچک، میپذیرم و آن را کشوری فرض میکنم بهرهمند از تمام نهادهایی که آزادی را تضمین میکنند، و فقط این پرسش را با شما در میان میگذارم: آیا تصور میکنید آن دولت از حملۀ غافلگیرانه یا آنچه امروز کودتا مینامند در امان است؟
مونتسکیو: نه، این درست است. ولی شما با من موافقید که دستکم چنین کاری در جوامع سیاسی معاصر، به این شکلی که سازمان یافتهاند، بسیار دشوار خواهد بود.
ماکیاولی: ولی چرا؟ مگر این جوامع، مثل همیشه، در معرض چنددستگی نیستند؟ در همه جای این جوامع عوامل جنگ داخلی، احزاب و مدعیان وجود ندارند؟
مونتسکیو: ممکن است، اما تصور میکنم خیلی خلاصه میتوانم به شما بفهمانم اشتباهتان کجاست. این شیوههای غصب قدرت الزاماً بسیار نادرند، زیرا پرخطرند و با رویههای مدرن جور درنمیآیند. به فرض موفقیت هم به هیچ رو آن اهمیتی را که شما برای آنها قائل هستید ندارند. تغییر قدرت تغییر نهادها را در پی ندارد. یک مدعی تاج وتخت ممکن است کشور را به آشوب بکشد، قبول دارم، حزبش پیروز میشود، میپذیرم؛ قدرت در دست افراد دیگری قرار میگیرد، فقط همین. اما حقوق عمومی و بنیاد نهادها همچنان پابرجا میماند. این برای من مهم است.
بله


















