کلید شکوفایی یک سازمان چیست؟ کریستوفر دی کانرز در کتاب از خود تا سازمان، مفهوم هوش هیجانی را پاسخ این پرسش بنیادین میداند. او در اثر حاضر نشان میدهد که چگونه میتوان با بهرهگیری از هوش هیجانی در مدیریت و رهبری، کنترل واکنشهای هیجانی و ایجاد ارتباط موثر و سازنده با کارکنان، اعتماد و همکاری در محیط کار را بهبود بخشید و مسیر موفقیت کسبوکار را هموار کرد.
دربارهی کتاب از خود تا سازمان
به عقیدهی کریستوفر دی کانرز، پیشرفت شغلی صرفاً به عواملی مثل دانش تخصصی و تحصیلات وابسته نیست و توانایی کنترل هیجانات و ایجاد ارتباطات سازنده بین اعضای یک شرکت، نقشی غیرقابلچشمپوشی در پیشرفت شغلی دارند. او در این کتاب، با استناد به تجربههای خود در همکاری با مدیران دولتی و کسبوکارهای گوناگون، ویژگی رهبران موفق را تحلیل کرده و نحوهی پرورش مهارت رهبری با هوش هیجانی را به همراه تمرینهای متنوع به شما آموزش میدهد.
نویسنده در کتاب از خود تا سازمان تاکید میکند که بهبود هوش هیجانی، مثل هر مهارت دیگری، نیاز به ذهنی باز و تمرین دارد و افراد باید توانایی بازبینی و تغییر نگرش در رفتارهای خود را داشته باشند. کتاب در انتهای فصول، تمرینهایی برای ارزیابی، سنجش پیشرفت و خودشناسی ارائه میدهد و به شما کمک میکند تا با ثبت ارزشها، احساسات و اهداف خود، هوش هیجانی خود را بهبود بخشید.
مولفههای هوش هیجانی از نگاه کریستوفر دی کانرز
کتاب از خود تا سازمان توضیح میدهد که هوش هیجانی در رهبری متشکل از پنج مولفهی اصلی است: خودآگاهی، خودمدیریتی، انگیزه، همدلی و مهارت اجتماعی. به کمک خودآگاهی، رهبران قادر خواهند بود تا احساسات، نیازها، ضعفها و ارزشهای خود را درک کرده و با خودمدیریتی، آنها را ارزیابی و مدیریت کنند. انگیزه نیز از اشتیاق انسان برای یادگیری و پیشرفت سرچشمه گرفته و به رهبران اجازه میدهد تا با خلاقیت و پشتکار بیشتری به سراغ مشکلات شرکت بروند.

دو مولفهی دیگر، ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. همدلی به رهبران کمک میکند تا با گوش دادن فعالانه و صادقانه، دغدغهها و اهداف کارکنان و اعضای تیم خود را بهتر درک کنند؛ مهارت اجتماعی نیز باعث میشود تا با جلب اعتماد و ایجاد ارتباط موثر و ماندگار، همکاری بهتر و پرثمرتری شکل گیرد. حضور این مولفهها در رهبران، به آنها اجازه میدهد تا در تصمیمگیریهای خود، سنجیده عمل کرده و از تمام پتانسیل اعضا برای رشد سازمان استفاده کنند.
نویسنده در ادامه، شش سبک رهبری را هم بررسی میکند و نشان میدهد که رهبران موفق باید با توجه به موقعیت و نیازهای اعضای تیم، شیوه مناسب هدایت آنها را انتخاب کنند.
خرید کتاب از خود تا سازمان انتشارات آریاناقلم را به تمام مدیران و کارآفرینانی که قصد دارند با تقویت مهارتهای رهبری و هوش هیجانی، سازمان خود را به شکوفایی و رشد برسانند پیشنهاد میدهیم. ترجمهی اثر حاضر برعهدهی حمیدرضا هدایتی بوده است.
نکوداشتهای کتاب از خود تا سازمان
- کتاب از خود تا سازمان، مقدمهای کاربردی برای فراگرفتن یکی از مهمترین جنبههای رهبری است. کریستوفر ابزارها، تمرینها و راههایی برای ارزیابی در اختیار شما قرار میدهد که به کمک آنها میتوانید هوش هیجانی خود را تقویت کنید. این کتاب به خوبی نشان میدهد که چطور هوش هیجانی را میتوان برای رشد فردی و بهبود فرهنگ سازمانی به خدمت درآورد. (کوین کروز، نویسنده و بنیانگذار شرکت Leadx)
- همهی ما کموبیش میدانیم که هوش هیجانی، احتمالاً دلیل شماره یک موفقیت رهبران معاصر باشد. با اینحال، میان حرف و عمل فاصلهی بسیاری است و فقط با عمل کردن است که تغییر واقعی ایجاد میشود. کتاب کریستوفر دی کانرز با تمرکز بر راهکارهای کاربردی، به شما کمک میکند تا این فاصله را از میان بردارید. (نیک تاسلر، نویسنده)
کتاب از خود تا سازمان برای شما مناسب است اگر
- برای تقویت مهارتهای رهبری و هدایت سازمان یا شرکت خود به سوی موفقیت، نیاز به یادگیری اصول هوش هیجانی دارید.
- مدیر و کارآفرین هستید و قصد دارید با فراگیری مهارتهای اجتماعی و رشد حس همدلی، ارتباطات موثرتری با اعضای تیم خود ایجاد کنید.
- دربارهی مفهوم هوش هیجانی و رهبری سازمانی کنجکاو هستید و میخواهید یکی از محبوبترین کتابهای این حوزه را مطالعه کنید.
در بخشی از کتاب از خود تا سازمان میخوانیم
شهود حکم راهنمای معنویمان را دارد که ما را پیش میبرد، و انگار همیشه هم میداند چه چیز برایمان بهتر است. شهود همان ندای درونیای است که باید فارغ از هجوم افکار و صحبتهای منفی دیگران و پیشبینیهای افسردهکننده و غمافزا، که از سوی خبرگزاریهای امروزی بهسمتمان میآید، بیشتر به آن توجه کنیم. افکار و تجربیاتی که طی سالهای عمرمان جمع کردهایم همگی در حافظۀ ناخودآگاهمان نقش بستهاند. بنابراین، حسی ذاتی و غریزی داریم که به ما میگوید چه کاری برایمان درست و چه کاری غلط است. این حس در موقعیتهای حساس کمک میکند بایدها و نبایدها را تشخیص دهیم. پیوند عمیق و قدرتمندی بین خودآگاهی و شهود برقرار است.
بهعلاوه، خودآگاهی در پیکار با بدیها و آشفتگیهایی که سلامت عاطفی و ذهنیمان را به مخاطره میاندازند ابزاری کاراست. درست مثل قول معروفی که میگوید شیطان به جلد کسی رفته است، وسوسهها هم در قالب پیشنهادهایی اغواکننده و لذتهایی فریبنده به شکلی موذیانه درون زندگیمان میخزند. تنها خودمان هستیم که میدانیم وقتی فکر یا ایدهای به سرمان میزند چه حسی داریم. آیا باید امشب را هم تا دیروقت برای خوشگذرانی بیدار بمانم؟ آیا بهتر نیست به جای الکی چرخیدن در اینترنت که میدانم برایم سودی ندارد، زمانم را روی رشد حرفهای سرمایهگذاری کنم؟
بله



















