ایزدان قربانی میخواهند؛ چه کسی برای تسلیم روح خود آماده است؟ کتاب چشمانی در تاریکی اثر کاتیا د بسرا یک رمان فانتزی برای نوجوانان است که ما را همراه با چند دانشجوی تازهوارد به دانشگاهی مرموز و قدیمی میبرد؛ جایی که در زیرزمین آن، رازهایی شوم و باستانی پنهان شده است؛ رازهایی که آمادهاند خاطرات را از ذهنتان پاک کنند و چیزی جز وحشت و تاریکی بیانتها برایتان باقی نگذارند.
دربارهی کتاب چشمانی در تاریکی
مادر به نقطهای نامعلوم خیره شده است. هر زمان که نام دانشگاه آرچز به گوشش میخورد، حالاتش تغییر میکند. آشفته میشود و گویی دیگر نمیفهمد در اطرافش چه میگذرد. او تمام خاطرات خود از دوران دانشجوییاش را فراموش کرده است.
در هیچکدام از گردهماییهای دانشجویان فارغالتحصیل شرکت نمیکند. موجودی مرموز و ناشناخته او را تسخیر کرده و اجازه نمیدهد تا حتی یک جمله از آنچه در دوران دانشجویی تجربه کرده، به زبان آورد. کتاب چشمانی در تاریکی اثر کاتیا د بسرا نمیخواهد اجازه دهد تا ما نیز همچون این زن در سردرگمی و ابهام بمانیم و ما را همراه با ادی به دانشگاه آرچز میبرد.
ادی تصمیم گرفته در همان دانشگاهی درس بخواند که مادرش تحصیل کرده تا شاید از این راه بتواند آن راز موهوم و هولناکی را که سالهاست مادرش نمیگذارد کسی از آن باخبر شود، کشف کند. علاوهبراین، او از کودکی خود آرزو داشت به این دانشگاه برود و حالا فرصت برآورده کردن این آرزو و کشف آن راز مخوف و مخفی که مادرش را در خود فرو برده، فرارسیده است.
سفر به رازهای هولناک خانوادگی همراه با کاتیا د بسرا
«حقیقت در زیر زمین نهفته است.» این نخستین جملهای است که ادی هنگام ورود به دانشگاه با آن روبهرو میشود. در همین نخستین شب ورود به دانشگاه، همهچیز برایش عجیب است. او سنگینی مخوفی را در حیاط دانشگاه احساس میکند. سایهای مرموز و سیاه از پشت درختان حیاط به او خیره شده است. ادی دستش را روی چشمزخمی که همراه خود به دانشگاه آورده، میگذارد. شبح ناپدید میشود. در کتاب چشمانی در تاریکی، هیچ جملهای بیدلیل نوشته نشده و هیچ موجودی صرفاً برای ترساندن شما در این داستان حضور ندارد.
مسئول خوابگاه از دیدن ادی جا خورده و متعجب شده است. این دختر هیچ تفاوتی با جوانی مادرش ندارد و برای کسانی که سالهاست در دانشگاه آرچز مشغول به کارند، یادآور آن سالهای عجیب است. سالها پیش، زمانی که مادرش در آرچز دانشجو بود، یکی از دوستان او ناپدید میشود و دیگر هیچکس رد و نشانی از او پیدا نمیکند. گم شدن آن پسر، هنوز یکی از معماهای سربهمهر این دانشگاه و از رازهای بیپاسخ رمان چشمانی در تاریکی است.

ادی هنگام مواجه شدن با درِ اتاق اساتید حس میکند زمین زیر پایش میلرزد، اما این لرزش نه مانند زلزله است، نه اتفاقی طبیعی. گویی هیولایی در درون زمین تصمیم گرفته به ادی خوشآمد بگوید و او را به کشف حقیقت دعوت کند. کاتیا د بسرا در رمان فانتزی چشمانی در تاریکی نشر پرتقال، جمع دوستانهای را که ادی با آنها آشنا میشود، معرفی میکند؛ نخستین دوست او، اولگاست؛ دختری که اپلیکیشنی برای شناخت نمادهای کهن طراحی کرده است.
کتابهای علمی تخیلی راهی برای ورود به حقیقت زیرزمین
«ولس» این علامت متعلق به ایزدبانوی دنیای زیرین و قربانی خدایان است. این نماد روی دیوار حیاط قدیمی حکاکی شده و ادی نمیداند مفهوم و منظور این علامت چیست. این تنها نشانهی باستانی و کهن روی دیوارهای دانشگاه نیست. کتابخانهی دانشگاه آرچز از نمادهای ایزد اسارت و خداوندگار مرگ پوشیده شده است.
این نمادها تنها نشانههای موهوم و مرموزِ رمان ترسناک چشمانی در تاریکی نیستند. یکی از همکلاسیهای ادی به نام دافنه، مشغول یک تحقیق محلی دربارهی «چاه بلعنده» است. او توانسته شاهدی عینی مربوط به اتفاق هولناک سال 2008 را پیدا کند؛ مردی به نام آنتونی. او خود دیده که مردی عجیب و غیرعادی با شنلی سیاه، جسد یا یک فرد بیهوش را درون چاه انداخته و ناپدید شده. این اتفاق دقیقاً مطابق است با افسانهی چاه بلعنده و پروندههای متعدد غیب شدن در دانشگاه آرچز.
رازهای پنهان دانشگاه آرچز در کتاب چشمانی در تاریکی
پنج دانشجوی دانشگاه آرچز که والدین آنها هم در همین دانشگاه تحصیل کردهاند و میراثدار محسوب میشوند، به خانهی پروفسور اریکسون دعوت شدهاند. آنها برای معاشرتی ساده و شبنشینی دوستانه به اینجا نیامدهاند. اریکسون قرار است رازی قدیمی را برای آنها فاش کند. والدین این دانشجویان عضو فرقهی آنیما دوورانتس بودهاند؛ فرقهای که تصور میکردند به ایزدان خورندهی روح کمک میکنند.
در ابتدای عضویت در این فرقه، قرار نبود کار هیچکس بیش از حد به خدایان نزدیک شود، اما اوضاع آنطور که این گروه پیشبینی کرده بود، پیش نرفت و رازهای مرموز، سیاه و باستانی آرامآرام به بلعیدن جان اعضای فرقه مشغول شدند و وحشت بیپایان برای دانشجویان دانشگاه آرچز آغاز شد.
با خرید کتاب چشمانی در تاریکی اثر کاتیا د بسرا، ناچار خواهید شد که رازهای زیرزمینی را کشف کنید و خود را از طلسم مرموز و ناشناختهای که از ابتدای خواندن این رمان نوجوان، روح شما را آرامآرام در خود فرو میدهد، نجات دهید.
کتاب چشمانی در تاریکی برای شما مناسب است اگر
- در جستوجوی یک داستان فانتزی نوجوانان هستید که بتواند شما را با موقعیتهای مرموز و موهوم همچون مواجهه با ارواح و اشباح آشنا کند.
- از خواندن کتابهای ترسناک که با نشانهها و سرنخهای متعدد شما را وادار میکنند تا حقیقت را کشف کنید و از دیدن آن وحشتزده شوید، لذت میبرید.
در بخشی از کتاب چشمانی در تاریکی میخوانیم
خانم راتیشفسکی با لحنی محکم پاسخ میدهد: «از نظر آماری آرچز امنترین دانشگاه ایالت محسوب میشه. ما اینجا ایمنی رو بسیار جدی میگیریم، مخصوصاً برای دانشجویان زیر سن قانونی. دختر شما در اتاقی مشترک با یک دانشجوی سالدومی در خوابگاهی با سیستم قفل دیجیتال و نظارت بیستوچهارساعته ساکن میشه. کل محوطهی دانشگاه تحت نظارت امنیتی اختصاصیه. راستی کشیدن سیگار هیچجای این دانشگاه مجاز نیست.»
از نگاه تیز و ابروی بالارفتهاش آشکار است که بوی نیکوتین پدرم را نمیپسندد.
درحالیکه پدرم زیر لب عذرخواهی میکند، میپرسم: «کی میتونم هماتاقیم رو ببینم؟»
«الان میتونین برین و باهاش آشنا بشین خانم وِلده.» خانم راتیشفسکی پاکت را دوباره پر کرده و آن را بهسمت من سُر میدهد. «طبق نقشه به بخش مسکونی برین؛ موکوش در حاشیهی دانشگاهه. اوه راستی، خوش اومدین به آرچز.»
هنگامی که همراه پدر از پذیرش خارج میشوم و بهسمت خوابگاهها میرویم، سعی میکنم زیاد به این فکر نکنم که نام «موکوش» چطور مرا به یاد پدربزرگ و مادربزرگ مهاجرم و زبان زادگاهشان میاندازد.
اما چیزی فراتر از این هم هست.
بله

















