کتاب دختری که زنده ماند نوشتهی کریستوفر گریسون یک تریلر روانشناختی دربارهی تنها بازماندهی یک جنایت است. زنی که پس از گذشت ده سال باید با گذشتهی خودش روبهرو شود و قاتل واقعی را کشف کند. این کتاب که عنوان بهترین رمان معمایی از نگاه جوایز کتاب ناشران مستقل را به دست آورده، روایتی پرتعلیق و رازآلود از جستوجوی حقیقت در میان خاطرات مبهم و مظنونان متعدد است.
دربارهی کتاب دختری که زنده ماند
ده سال پیش، چهار نفر به شکلی فجیع به قتل رسیدهاند و تنها یک دختر جان سالم به در برده است. اما هیچکس گفتههایش را باور نمیکند. پلیس تصور میکند او دچار مشکل روانی شده، رواندرمانگرش نگران خودکشی اوست و دیگران وی را زنی الکلی و خطرناک میدانند. اما یک پرسش همچنان بیپاسخ مانده: «آیا فیث وینترز قاتل را دیده؟» کتاب دختری که زنده ماند یک رمان معمایی و رازآلود از کریستوفر گریسون، نویسندهی پرفروش وال استریت ژورنال است که خواننده را تا مرز جنون میبرد.
با نزدیک شدن به دهمین سالگرد این تراژدی، فیث وینترز از بیمارستان روانپزشکی مرخص میشود و به زادگاهش، محل وقوع قتلها، بازمیگردد؛ جایی که بیش از هر مکان دیگری میخواهد از آن دور باشد. فیث که زیر فشار عذاب وجدان ناشی از زنده ماندن، الکل و خودویرانگری گرفتار شده، سرانجام تصمیم میگیرد قاتل خواهرش را پیدا کند. اما زمانی که متوجه میشود خودش تحت تعقیب قرار گرفته، جستوجوی او صورت تازهای پیدا میکند.
رازهای پنهان در یک رمان معمایی پرتعلیق
کریستوفر گریسون نویسندهی کتاب دختری که زنده ماند با ایجاد تردیدهای مداوم دربارهی حقیقت، قابلاعتماد بودن شخصیت اصلی را نیز زیر سؤال میبرد. او از این طریق یک رمان معمایی و رازآلود میسازد که در آن فیث میان مجموعهای از مظنونان قرار میگیرد و با بازگشت به خاطرات و زخمهای گذشته، مرز میان قربانی، شاهد و مظنون برایش مبهم میشود. چرخشهای متعدد داستانی نیز خواننده را تا پایان درگیر کشف حقیقت نگه میدارد.

این رمان از کریستوفر گریسون با ترجمهی مهرنوش عدالت، علاوه بر دنبال کردن معمای هویت قاتل، به وضعیت روانی شخصیتها و تردید دربارهی روایت شخصیت اصلی میپردازد و با ایجاد ابهام میان واقعیت و برداشتهای فیث، تعلیق داستان را تا پایان حفظ میکند.
اگر به تریلر روانشناختی و داستانهایی با موضوع قتل، رازهای گذشته، مظنونان متعدد و پایانی غیرقابلپیشبینی علاقه دارید، خرید کتاب دختری که زنده ماند نشر جمهوری شما را با روایتی پرتعلیق از تلاش یک بازمانده برای کشف حقیقت همراه میکند.
جوایز و افتخارات کتاب دختری که زنده ماند
- بهترین کتاب معمایی / تریلر از نگاه Independent Publisher Book Awards
- برندهی جایزهی بهترین تریلر از نگاه National Indie Excellence Awards
نکوداشتهای کتاب دختری که زنده ماند
- کریستوفر گریسون استاد خلق تعلیق و درگیر نگهداشتن خواننده در حدس و گمان است... (نقد منتشرشده در پلتفرم نتگلی)
- چرخشهای داستانی با سرعت و شدت از راه میرسند... شخصیتهای پرداختهشده در دل معمایی قرار گرفتهاند که، بهویژه در بخش پایانی، خواننده را با هیجانی سرخوشانه و نفسگیر به دنبال خود میکشد. (نقد و بررسیهای کرکوس)
- گریسون تریلری خلق کرده که میتوان آن را با دختری در قطار مقایسه کرد؛ با این تفاوت که مظنونان، خطر و رنج و اضطراب بیشتری برای قهرمان جوان داستان به همراه دارد. (نقد منتشرشده در رسانهی Killer Nashville)
کتاب دختری که زنده ماند برای شما مناسب است اگر
- به تریلر روانشناختی با شخصیتهای پیچیده و آسیبدیده علاقه دارید.
- از خواندن رمان جنایی معمایی خارجی با مظنونان متعدد لذت میبرید.
- دوست دارید یک رمان رازآلود با رازهایی از گذشته و چرخشهای داستانی بخوانید.
در بخشی از کتاب دختری که زنده ماند میخوانیم
همین که به کلیسا رسید، نگاهی به موبایلش انداخت. فقط پنج دقیقه از هفت گذشته بود. به احتمال زیاد جلسه هنوز شروع نشده بود. توی دلش خداخدا کرد شروع نشده باشد؛ الان تنها چیزی که میخواست رسیدنِ سرموقع بود.
جلوی درهایی ایستاد که به ساختمان الحاقی سادهی کلیسا منتهی میشد. آنقدر به این جلسههای الکلیهای گمنام رفته بود که میتوانست هرلحظه از این جلسه را در ذهنش تصور کند: یک تریبون قهوهای سوخته که تا قفسهی سینه میرسید و تا حدودی از آن صافی و استواری کج شده بود، از بس الکلیهای سابق به آن چسبیده بودند و بهوقت تعریف داستان زندگی پرسوزوگُدازشان محکم و سفت آن را گرفته بودند. جلوی آن تریبون ستونهای فلزی مجزای حایل سقف و چند ردیف صندلیهای تاشو بودند که به احتمال زیاد آنها از ذوبکردن تانکهای مانده از جنگ جهانی دوم ساخته بودند. کمرش به لرزه افتاد. دوچرخهسوارهایی در کنار دیوارِ پشتی که آنقدر احساس باحالی میکردند و پرانرژی بودند که لحظهای نمیایستادند تا خستگی دَر کنند، کهنهکارهایی که از نشستن خسته بودند و سرگردانها و بیخانمانهایی که احساس میکردند اگر بنشینند، باید به چیزی اعتراف کنند، پس با حالتی مضطرب و وحشتزده به دیوار تکیه داده بودند و گهگاهی پشتسرشان را بهشدت به دیوار میکوبیدند.
آنجا یک میز پر از قهوه هم بود، و از آنجا که کافئین، اعتیادی مورد پذیرش بود، به رایگان و بهوفور موجود بود. شهر کوچک بود و مطمئناً شیرینیهای مانده و بیات هم فراوان بود. شکمش به قاروقور افتاد. نباید دعوت مادرش را به شام رد میکرد.
نفسی عمیق کشید و وارد شد. اتاق دقیقاً همانطور بود که تصور کرده بود. تازه بهتر از آن چه در تصورش گذشته بود، جلسه در اوج فعالیتش بود و همه دست به کار شده بودند. مردی آن جلو داشت داستان زندگیاش را تعریف میکرد. شانههای مرد میلرزید و همراهش تریبون قدیمی که با دو دستش محکم آن را گرفته بود نیز به لرزه افتاده بود.
بله




















