کتاب 1917 نوشتهی کلی گاردینر با روایتی متفاوت از جنگ جهانی اول تصویری از زندگی در میدان جنگ را نشان میدهد. نویسنده با در نظر گرفتن نبردها و اتفاقات تاریخی، در خلال نامهنگاریهای یک سرباز جنگی و خواهرش به تأثیر جنگ روی انسانهای معمولی میپردازد. این اثر نامزد جایزهی ادبی نیو ساوت ولز بوده است.
دربارهی کتاب 1917
یکی از تأثیرات جنگ جهانی بر جامعه و فرهنگ کشورهای مختلف شکلگیری گونهی ادبی جدیدی به نام ادبیات جنگ بوده است. نویسندگان در سراسر دنیا سعی کردهاند با روایت داستان از زبان راویان مختلف جنبههای متفاوتی از جنگ را نشان دهند. تمرکز اصلی آنها نشان دادن نحوهی مواجههی افراد با ترس، فقدان و امید به آینده است. رمان 1917 نیز یکی از آثار شاخص ادبیات ضدجنگ است که به داستان یک سرباز جوان در سالهای جنگ جهانی اول میپردازد.
کلی گاردینر در این اثر خود تلاش میکند فراتر از زاویهی پیروزی و شکست، جنگ را از زبان آدمهایی روایت کند که در میانهی آشوب دغدغهی خانواده، آینده و عزیزانشان را دارند. رمان یادآوری میکند که جنگ برای کسانی که درگیر آن هستند، معنایی کاملاً متفاوت با آنچه در روایتهای رسمی و تاریخی دیده میشود، دارد. برای برخی، جنگ ممکن است فرصتی برای سود و قدرت باشد؛ اما برای انسانهای عادی، اغلب با ترس، اضطراب، ازدستدادن و انتظار همراه است.
1917؛ روایتی انسانی از زندگی در جنگ
محور اصلی داستان 1917 نامهنگاریهای مگی با برادر سربازش، الکس، است و از خلال جزئیات روایتهای این دو شخصیت اصلی داستان میتوان به شرایط زندگی در میدان جنگ پی برد. در ابتدای رمان نشانههای پررنگی از محبت، مسئولیتپذیری و امید در میان افراد وجود دارد؛ اما با ادامهدار شدن جنگ و افزایش شرایط طاقتفرسا مرز بین شجاعت و ترس، امید و ناامیدی، وظیفه و خواست شخصی کمرنگ میشود. در این شرایط افراد باید تصمیم بگیرند چطور راهی برای ادامه دادن پیدا کنند.

کلی گاردینر با پرداختن به این تضاد تصویری انتقادی و انسانی از جنگ ارائه میکند. او برای نوشتن این داستان از روایت اعضای خانوادهی خود در میدان جنگ و تلاش زنان برای حل بحران در پشتجبهههای جنگی بهره گرفته است؛ به همین دلیل روایت مگی و الکس و دیگر شخصیتها بسیار باورپذیر است. نشر جمهوری ذیل مجموعهی ادبیات بیگانه این اثر از ادبیات استرالیا را با ترجمهی شیما آبیاری به چاپ رسانده است. خرید کتاب 1917 برای تمام افرادی که به داستانهای جنگ جهانی اول علاقه دارند، تجربهی لذتبخشی است.
جوایز و افتخارات کتاب 1917
- نامزد جایزه ادبی نیو ساوت ولز
- نامزد جایزه ادبی آشر
در نکوداشت کتاب 1917
-
داستانی تأثیرگذار و احساسی دربارهی اینکه قهرمان بودن واقعاً چه معنایی دارد؛ چه در میدان جنگ و چه در زندگی روزمره: شجاعت، دلسوزی و اراده برای ایجاد تغییر. این کتاب ادای احترامی شایسته به زنان و مردان استرالیایی است که برای چیزی که درست و حقیقی میدانستند، جان خود را به خطر انداختند؛ چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح. کِلی گاردینر با مهارت، مرز باریک و دشوار میان آزادی و اسارت، غریزه و عقل، شانس محض و ایمان بیچونوچرا، و فداکاری و وظیفه را به تصویر میکشد. (دکتر کلر رایت، برندهی جایزه استلا)
کتاب 1917 برای شما مناسب است اگر
- به خواندن رمان تاریخی علاقه دارید.
- از خواندن رمانهای جنگ جهانی اول لذت میبرید.
- به دنبال آشنایی با جنبههای متفاوتی از جنگ جهانی هستید.
در بخشی از کتاب 1917 میخوانیم
جنگ جهانی بود و اینطور بهنظر میرسید که انگار تمام آدمهای دنیا داشتند سر هم فریاد میزدند. روزنامهها در مورد خیانتکارها و آدمهای سستعنصر خبر میدادند. نخستوزیر در مورد کسانی که مشکوک به جاسوسی بودند، صحبت میکرد. ممنوعیت اعتراضات خیابانی توسط شهردار، خشم و اعتراضات همه را برانگیخت و همین امر باعث شد شهردار از این موضوع خشمگینتر بشود. اتحادیهها و گروههای صلح با هم بحث میکردند.
موضوع فقط جنگ نبود. همه ناراحت و خسته و بدخلق شده بودند. هیچچیزی حتی غذا به اندازه کافی وجود نداشت. زمستان آن سال انگار که استرالیا در حال انفجار بود. کارکنان راهآهن در سیدنی اعتصاب کردند و اعتصابات به جنوب، حتی اسکلههای ویکتوریا و بعد معدنچیها گسترش پیدا کرد. کارکنان کارخانههای صابونسازی در پورت ملبورن (حومه شهر استرالیا) - که بعضی از آنها از من جوانتر بودند و همینطور الوارفروشها کار را رها کردند و هیچکدام از کشتیها تخلیه بار انجام نمیدادند؛ بقیه کارخانهها هم تعطیل شدند. دختران کبریتفروش همه کارشان را از دست دادند و سازندههای آبنبات نیز کمکار (که این مورد برتی رو بهشدت ناراحت کرد) و ناگهان هزاران نفر بیپول شدند. اگر قبلاً در حال جنگ با دشمن بودند، حالا با گرسنگی دست و پنجه نرم میکردند. بنابراین ارتش صلح زنان تصمیم گرفت برای تهیه غذا و سیر کردن آنها دست به کار بشود.
سالن شهرداری به کارخانه تهیه غذا تبدیل شد، بستهها را به مردم نیازمند ارسال میکردند و هرروز صدها کاسه سوپ و خورش سرو میشد. سالن همیشه پر از آدم بود که بیشترشان زنهایی بودند که غذاها را بستهبندی و بین مردمی که بیکار شده و دست به اعتصاب زده بودند، پخش میکردند. بابا و مردهای دیگر هروقت میتوانستند، میآمدند و چکمهها وکیفهای مردم را با گونی سیبزمینی تعمیر میکردند. من و مامان هرروز صبح آنجا بودیم و فلاسی هم آخر هفتهها به ما ملحق میشد.
بله



















