کتاب طعم گس خرمالو نوشتهی زویا پیرزاد مجموعهای از پنج داستان کوتاه دربارهی آدمهایی است که زندگیشان بیش از آنکه با اتفاقات بزرگ تغییر کند، زیر فشار جزئیات کوچک شکل میگیرد. از لکهای که پاک نمیشود تا رابطهای که آرام آرام رنگ دیگری میگیرد. زویا پیرزاد در این مجموعه داستان به سراغ تنهایی، عادت، عشق و خیانت میرود. این مجموعه داستان یکی از آثار مهم آغاز دورهی نویسندگی اوست و در سال 2009 برندهی جایزهی ادبی کوریه اینترناسیونال فرانسه شد.
دربارهی کتاب طعم گس خرمالو
کتاب طعم گس خرمالو در چند روایت به سراغ زندگی زنانی میرود که هر کدام به شکلی با مفهوم خانه و زندگی مشترک درگیرند. زویا پیرزاد در داستانهایی مانند «لکهها» و «آپارتمان»، از کارهای روزمره و به ظاهر عادی خانه برای نشان دادن شکاف میان انتظارات و واقعیت استفاده میکند. آنچه این داستانها را به هم پیوند میدهد، توجه به زنانی است که میان خواستههای شخصی و نقشهایی که زندگی مشترک بر دوششان گذاشته، به دنبال راهی برای بازتعریف خود هستند.
کتاب طعم گس خرمالو در داستانهای «پرلاشز»، «سازدهنی» و «طعم گس خرمالو» نگاه خود را به شکل دیگری از ارتباطات انسانی میدوزد. زویا پیرزاد این بار به سراغ موضوعاتی مانند تغییر تدریجی روابط، پذیرش نقصهای همدیگر و تنهایی و خاطراتی میرود که با گذشت زمان معنای تازهای پیدا میکنند. در این داستانها گذر زمان نیرویی بیرونی و بیاهمیت نیست؛ چیزی است که به تدریج بر آدمها، رابطهها و حتی اشیایی که بخشی از هویتشان شدهاند اثر میگذارد.

جزئیات زندگی روزمره در داستانهای کتاب طعم گس خرمالو
زویا پیرزاد در هر داستان کتاب طعم گس خرمالو به سراغ موقعیتهایی به ظاهر ساده میرود و اجازه دهد لایههای پنهان این موقعیتها به تدریج آشکار شوند. در این کتاب لکهی روی وان فقط یک لکه نیست، همانطور که یک گفتوگوی کوتاه یا یک دیدار معمولی میتواند چیزی را دربارهی آدمها برملا کند که خودشان حاضر نیستند به زبان بیاورند.
نکتهی جذاب در کتاب طعم گس خرمالو این است که زویا پیرزاد برای ایجاد کشش، به حادثههای پرسروصدا احتیاج ندارد. او نگاه خواننده را روی همان چیزهایی نگه میدارد که معمولا از کنارشان رد میشویم: رفتارهای تکراری، مکثهای کوتاه، حرفهای نیمهکاره، و تصمیمهایی که شاید هرگز به زبان آورده نشوند. همین نگاه به جزئیات است که داستانهای زویا پیرزاد را از روایتهای صرفا احساسی جدا میکند.
سبک نویسندگی زویا پیرزاد در کتاب طعم گس خرمالو
در نقد کتاب طعم گس خرمالو یکی از نکاتی که پیش از همه به چشم میآید، فاصلهی میان آن چیزی است که شخصیتها از زندگی میخواهند و چیزی است که نصیبشان شده است. زویا پیرزاد شخصیتهایش را در موقعیتهایی قرار میدهد که در آنها عادت کردن میتواند هم راهی برای ادامهی زندگی باشد و هم شکلی از تسلیم شدن. او کمتر سراغ توضیح مستقیم احساسات میرود و بیشتر اجازه میدهد شخصیتها خود با رفتارشان با ما حرف بزنند.
یکی از ویژگیهای برجستهی کتاب طعم گس خرمالو، نثر ساده و دقیق زویا پیرزاد است. او از زبان پیچیده و پر زرقوبرق برای تاثیرگذاری استفاده نمیکند؛ بلکه با استفاده از جملههایی ساده و بیتکلف، جزئیاتی دقیق از پیوندها و ارتباطات میان انسانها به ما نشان میدهد. سادگی ظاهری داستانها به تدریج جای خود را معناهای پیچیدهتر میدهد و همین ویژگی این اثر را برای علاقهمندان به داستانهای شخصیتمحور و واقعگرا جذاب میکند.
جایگاه کتاب طعم گس خرمالو در آثار زویا پیرزاد
کتاب طعم گس خرمالو را نمیشود صرفا مجموعهای از داستانهایی دربارهی زنان یا روایتهایی از زندگی روزمره دانست. ارزش این اثر در آن است که زویا پیرزاد از دل زندگیهای معمولی، تنشهای عاطفی و اجتماعی را بیرون میکشد. داستانها به جای قضاوت و حکم صادر کردن در مورد شخصیتها، ما را وادار میکنند دربارهی هر انتخاب و عادت و رابطهای که دارند، فکر کنیم.
کتاب طعم گس خرمالو جایگاه مهمی در میان آثار داستانی زویا پیرزاد دارد. اگر کتاب چراغها را من خاموش میکنم را به خاطر پرداخت گستردهتر شخصیتها و جهان داستانی بزرگترش دوست داشتهاید، همان دقت و ظرافت را در این مجموعه داستان در قالبی فشردهتر پیدا میکنید.
با خرید کتاب طعم گس خرمالو از نشر مرکز میتوانید یکی از مجموعه داستانهای ماندگار زویا پیرزاد را بخوانید؛ اثری که نشان میدهد گاهی برای روایت یک زندگی، نیازی به یک اتفاق بزرگ نیست و یک لکه، یک حواسپرتی و حتی طعم یک خرمالو میتواند به اندازهی یک داستان کامل حرف برای گفتن داشته باشد.
جوایز و افتخارات کتاب طعم گس خرمالو
- برندهی جایزهی بیست سال ادبیات داستانی
- برندهی جایزهی ادبی کوریه اینترناسیونال فرانسه در سال 2009
- ترجمه به زبانهای فرانسوی، لهستانی، گرجی، ژاپنی و اسلوونیایی
کتاب طعم گس خرمالو برای شما مناسب است اگر
- به کتابهای زویا پیرزاد علاقه دارید و میخواهید یکی دیگر از آثار داستانی او را بخوانید.
- به دنبال داستانهای کوتاهی هستید که پس از پایان همچنان ذهن شما را با جزئیات و رفتار شخصیتها درگیر کند.
- به ادبیات داستانی معاصر ایران و مجموعه داستانهای کوتاه علاقه دارید.
- به داستانهایی دربارهی زنان، زندگی روزمره، روابط انسانی، تنهایی و مسائل عاطفی علاقه دارید.
در بخشی از کتاب طعم گس خرمالو میخوانیم
شش هفت ماه که از ازدواجشان گذشت، یک روز خالهى سیمین گفت «عروس خوشگلم کى از اون لازانیاهاى خوشمزه درست میکنه دعوتمون کنه؟» سیمین گفت «همین جمعه خوبه؟» خاله گفت «عالیه! یه کارى کن بابات هم حتماً بیاد. خیلى وقته ندیدیمش.» مادر مجید مثل هر بار که به خانهى مجید و سیمین مىآمد، به همه جاى آپارتمان کوچک سر کشید و چند بار جلو مجید گفت «بَهبَه از این سلیقه!» مادر سیمین گفت «سلیقهى دخترم حرف نداره، فقط حیف خونهشون یه هوا کوچیکه.» و دو خواهر به پدر سیمین نگاه کردند که داشت نیوزویک را از راست به چپ ورق مىزد. خواهر سیمین زد زیر خنده. «کوچیکه؟ از اتاق من که بزرگتره، بزرگتر از این میخوان چکار؟» مادر و خاله به خواهر سیمین چشمغره رفتند و خالهى سیمین گفت «واسه اول زندگى خیلى هم خوبه! به امید خدا مجید جون که شرکتشو راه انداخت و کارش گرفت، خونهى بزرگتر هم میخرن.» بعد رو کرد به پدر سیمین. «مجید براتون گفته خیال داره شرکت ساختمانى راه بندازه؟» پدر سیمین به پدر مجید نگاه کرد. پدر مجید انجیرهاى توى ظرف میوه را سوا مىکرد و مىخورد. مادر مجید به سیمین که داشت چاى تعارف مىکرد گفت «قربون دستت مادر، دکتر گفته زیاد چاى نخورم. براى فشارخونم بده.» بعد دوباره چرخید طرف پدر سیمین. «نه این که بچهام خداى نکرده محتاج باشه یا بىدست و پا، ولى خُب، اگه شما شریک بشین هم دلگرمى واسه مجیده هم درآمد مطمئن براى شما.» پدر سیمین به پدر مجید نگاه کرد که هنوز انجیر سوا مىکرد. بعد رو کرد به مادر سیمین. «از ناهار خبرى نیست؟» سیمین غیر از لازانیا، میرزاقاسمى و زرشکپلو با مرغ هم پخته بود و گوجهفرنگىهاى سالاد را شکل گلسرخ درآورده بود. مادرش و مادر مجید همهى غذاها را چشیدند و از دستپخت سیمین تعریف کردند. بعد از ناهار سیمین چاى آورد و نان نخودچى و باقلوایى که خودش درست کرده بود. مجید داشت با پدرش و پدر سیمین دربارهى شرکتى که مىخواست تأسیس کند حرف مىزد. پدر سیمین گفت «واللَّه، من اونقدر گرفتارى دارم که » خالهى سیمین از جا پرید، ظرف نان نخودچى را از روى میز برداشت، گرفت جلو مجید وگفت «مىبینى چه زن هنرمندى دارى؟ نون نخودچى به این خوشمزگى خورده بودى؟» مادر سیمین گفت «ریز و یه دست بودنشو بگو! انگار قالب زدند!» مجید به نان نخودچى توى دستش نگاه کرد و گفت «مگه اینارو قالب نمیزنن؟» خواهر سیمین زد زیر خنده. «نه، مجیدجون، اینارو سیمین جون با دستهاى نازنین خودش دونه دونه و یکى یکى درست کرده.» مجید به مادرش نگاه کرد، بعد به سیمین، بعد به نان نخودچى توى دستش. نان نخودچى را گذاشت توى دهان و چرخید طرف پدرش و پدرسیمین. خالهى سیمین به پدر سیمین گفت «داشتید حرف شراکتو مىزدید، ببخشید پابرهنه دویدیم وسط فرمایشاتون.»
بله





















