نسیم نعمتیزاده در کتاب دین و نوسازی سعی کرده به این پرسش پاسخ دهد که نقش دین در مواجهه با فرایند نوسازی چیست و چه تاثیرات مثبت و منفی میتواند از خود داشته باشد. او تلاش کرده که با نگاهی موشکافانه و با تمرکز بر تجربهی توسعه در ایران و مالزی، رابطهای پیچیده و چندلایهی میان دین و مدرنیزاسیون را بررسی کند.
دربارهی کتاب دین و نوسازی
تعامل میان سنت و مدرنیته یکی از مضامین محوری کتاب دین و نوسازی از نسیم نعمتیزاده است. نوسازی صرفا ورود فناوریهای جدید یا تغییر پایهای ساختارهای اقتصادی نیست، بلکه مجموعهای از دگرگونیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در برمیگیرد. به این خاطر، مواجههی جوامع با مدرنیته همیشه به معنای کنار گذاشتن سنتها نیست؛ بلکه سنتهای دینی و فرهنگی تلاش میکنند خود را با شرایط جدید تطبیق دهند یا در برابر برخی از جنبههای آن مقاومت کنند.
نسیم نعمتیزاده با بررسی این فرایند تغییر و تحول، به این مسئله میپردازد که دین چگونه میتواند در برخی موقعیتها به عاملی برای حفظ ساختارهای سنتی تبدیل شود و در شرایطی دیگر، زمینهای برای تغییرات اجتماعی فراهم کند. در این بین، مقایسهی تطبیقی نوسازی در ایران و مالزی فرصتی عالی در اختیار نویسنده قرار داده تا با بررسی مسیر توسعهی متفاوت این دو کشور مسلمان، تجربهی تاریخی و فرهنگی متفاوت آن دو را در مواجهه با مدرنیته ثبت کند.
بررسی رابطهی دین و مدرنیته در جوامع اسلامی
کتاب دین و نوسازی با بررسی تحولات ایران از دورهی قاجار تا دوران معاصر و مطالعهی روندهای اجتماعی و سیاسی مالزی از دوران استعمار تا دورهی نخستوزیری ماهاتیر محمد، سعی میکند عوامل تاثیرگذار بر تفاوت مسیر مدرنیزاسیون در این دو کشور را توضیح دهد. در این بررسی، نقش ارگانهای دینی، ساختار قدرت و حکومت، شرایط سیاسی و زمینههای اجتماعی هر کشور مورد توجه قرار میگیرد.

نسیم نعمتیزاده به این نکته اشاره میکند که فرایند نوسازی، لزوما به معنای حذف دین از عرصهی عمومی نیست و میان مدرنیزاسیون و سکولاریزاسیون باید تفاوت قائل شد. بر همین اساس، او به بررسی شکلهای مختلف حضور دین در جامعه، رابطهی دین و سیاست و نقش ساختارهای دینی بر روند توسعه، چه به شکل مثبت یا منفی آن، میپردازد.
نقش دین و نهادهای مذهبی در فرایند توسعه
کتاب دین و نوسازی با مقایسهی ایران و مالزی نشان میدهد که تفاوت مسیر نوسازی این دو کشور بیش از هر چیز به جایگاه دین در ساختار اجتماعی و سیاسی آنها مربوط میشود. مالزی در مسیر نوسازی خود تحت تاثیر تجربهی استعمار مستقیم، شکل متفاوتی از رابطه میان دولت، جامعه و نهادهای دینی را تجربه کرد؛ شرایطی که به کاهش قدرت روحانیت و نهاد دین انجامید.
در مقابل، در ایران، نقش پررنگ روحانیت شیعه در تاریخ و جایگاه والای دین در اجتماع و فرهنگ، باعث شد روند نوسازی همواره با چالشهایی جدی روبهرو باشد. بنیادگرایی دینی با محدود کردن آزادی فکری، مقاومت در برابر اصلاحات اجتماعی و حفظ ساختارهای سنتی ناکارآمد، جوامع را از حرکت همگام با تحولات جهان بازمیدارد.
در چنین شرایطی، به جای آنکه دین به عاملی برای انسجام و پیشرفت اقتصادی و فرهنگی بدل شود، به نیرویی بازدارنده تبدیل میشود که مسیر توسعه را با بحران مواجه میکند یا حتی به تمامی، در برابر آن میایستد. خرید کتاب دین و نوسازی شما را با پژوهشی دقیق روبهرو میکند که نویسنده با رویکردی جامعهشناختی و تحلیلی تلاش میکند پیچیدگی رابطهی میان سنت و مدرنیته را در دو تجربهی متفاوت از جهان اسلام آشکار کند. این اثر توسط انتشارات نقد فرهنگ منتشر شده است.
کتاب دین و نوسازی برای شما مناسب است اگر
- به بررسی رابطهی میان اسلام و مدرنیته علاقهمند هستید.
- میخواهید بدانید چگونه سنتهای دینی، نهادهای مذهبی و ساختارهای اجتماعی بر روند نوسازی و توسعه اثر میگذارند.
- دوست دارید پیرامون تجربهی مدرنیته در ایران و فرازوفرودهای تاریخیاش، بیشتر بدانید.
در بخشی از کتاب دین و نوسازی: بررسی تطبیقی نسبت میان دین و مدرنیزاسیون در ایران و مالزی میخوانیم
پیشگامان روند نوسازی در ایران، عباس میرزا (متوفی در 1349 ق/ 1833 م) ولیعهد فتحعلیشاه، میرزا عیسی یا میرزا بزرگ (قائممقام اول) و پسرش میرزا ابوالقاسم قائممقام بودند. زیباکلام معتقد است، نوسازی در زمان قاجار در چهار دوره شکلگرفته است. هرچند نمیتوان عدم موفقیت آنها را بهطورکلی به سازمان روحانیت و دین نسبت داد. چراکه در هر دوره مشکلات و مخالفتهای بسیاری وجود داشته است؛ اما بههرحال در هر دوره میتوان ردپای روحانیت و مخالفتهای آنان را بهطور آشکار مشاهده کرد. این دورهها عبارتاند از: دورۀ عباس میرزا، دورۀ امیرکبیر، دورۀ فراموشخانه، دورۀ میرزا حسن خان سپهسالار (زیباکلام، 1392: 155). نوسازی در آغاز روندی از بالا بود. به این دلیل که حکومت در نوک پیکان رویارویی با غرب قرار داشت و بنابراین نخستین نیرویی بود که میتوانست عقبماندگی جامعه را در آینۀ فرهنگ و تمدن غرب ببیند؛ نیز بهواسطۀ ساختار حکومتی و به این دلیل که امکانات وسایل لازم برای تصمیمگیری در اختیار حکومت قرار داشت. بهعلاوه عمدۀ آن عناصر آگاه که میتوانستند درک اولیه و حداقلی از «چه باید کرد» کسب کنند در دیوانسالاری حکومت بودند. درعینحال، همین واقعیت باعث میشد حکومت و صاحبمنصبان دیوانی برنامۀ نوسازی را عمدتاً در چارچوب برآوردن نیازهای حکومت برای بقا و نه آنچه به مصلحت عمومی جامعه بود، درک و تدوین کنند. این محدودیت اجتنابناپذیری بود که بر روند نوسازی از بالا تحمیل میشد. تلاش عباس میرزا بیشتر در زمینۀ ایجاد یک ارتش نوین در ایران بود و آن به سبب این بود که در جنگ با روسیه پی به ناتوانی نظامی قشون وطنی برده بود و همین امر ولیعهد را به فکر تجهیز و مدرنسازی ارتش انداخت. آنها با آگاه شدن از عقبماندگی کشور به فکر تغییر در ایران افتادند (که البته هرگز نتوانست بر مخالفان قدرتمندش چیره شود)؛ بنابراین دامنۀ محدود نوسازی در اوائل قرن نوزدهم با اقدامات عباس میرزا و وزیرش قائممقام رو به گسترش نهاد.
بله

















