کتاب پسر سرگردان ادامهی سرگذشت دیوید پلزر پس از وقایع تلخ کتاب «کودکی به نام این» است. دیوید که سرانجام از آزارهای مادرش نجات یافته، حالا باید زندگی تازهای را در میان خانوادههایی که او را به سرپرستی میپذیرند، آغاز کند؛ زندگیای که برای او با تجربیات تازه، چالشهای دشوار و احساسات پیچیدهای همراه خواهد بود. این زندگینامه در سطح بینالمللی پرفروش بوده است.
دربارهی کتاب پسر سرگردان
شما تازه از یک جنگ تمامعیار با یک هیولای خونخوار که از اتفاق مادرتان هم هست، نجات پیدا کردهاید. نفس راحتی میکشید و به خیالتان که بدبختیها تمام شده و بالاخره وقت زندگی کردن است... که ناگهان متوجه میشوید دنیای بیرون، از آن جهنم کوچکی که تجربه کردهاید، بسیار عجیبتر، تاریکتر و بیرحمتر است! و این داستانِ زندگی دیوید پلزر در کتاب پسر سرگردان است؛ پسری که وقتی از چنگال مادرش خلاص شد، یک پاکت خریدِ پاره تمام داراییاش بود.
دیوید پلزر و روزهای سخت نوجوانی
دیوید پلزر بعد از جدا شدن از مادر، وارد دنیایی میشود که هیچ شناختی از قواعدش ندارد. او حالا باید میان خانوادههای مختلفی که سرپرستیاش را بر عهده میگیرند جابهجا شود و هر بار خودش را با آدمها، خانهها و شرایط تازهای وفق دهد. چیزی که برای بیشتر بچهها بدیهی است، برای این پسرک بختبرگشته تبدیل به یک آرزوی بزرگ میشود؛ داشتن جایی که بتواند بدون ترس در آن بماند و احساس کند که واقعا به آن تعلق دارد.
اما زخمهای گذشته به این سادگی دست از سرش برنمیدارند. دیوید که سالها با خشونت و ترس زندگی کرده، حالا خشم، سرکشی و بیاعتمادیاش را با خود به خانههای تازه میبرد. نیاز شدیدش به دوست داشته شدن و پذیرفته شدن هم باعث میشود گاهی به آدمهای اشتباه اعتماد کند و وارد موقعیتهایی شود که عواقب سنگینی برایش دارند. او حتی سر از بازداشتگاه نوجوانان درمیآورد و روزهای تاریک بیشماری را از سر میگذراند.
پسر سرگردان؛ روایتی از زخمهای ماندگار کودکی
کتاب پسر سرگردان دیوید پلزر در ادامهی ماجرای کتاب کودکی به نام این، روایت نوجوانی است که باید بعد از سالها زندگی در ترس، یاد بگیرد چطور برای خودش آیندهای بسازد. دیوید در مسیر رسیدن به استقلال، بارها اشتباه میکند، عصبانی میشود، شکست میخورد و دوباره بلند میشود؛ تا سرانجام تصمیمی میگیرد که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. این کتاب تصویری صمیمی و بیپرده از سالهایی است که دیوید تلاش میکند از کودک بیپناهی که نجات پیدا کرده به کسی تبدیل شود که بتواند مسیر زندگیاش را خودش تعیین کند.

شاید یکی از مهمترین جنبههای این کتاب اتوبیوگرافی این باشد که دیوید، سالها یاد گرفته برای بقا مراقب اطرافش باشد، به آدمها اعتماد نکند و پیش از آنکه دوباره طرد شود، خودش را آمادهی رفتن کند. به همین دلیل، سرکشیها و تصمیمات اشتباه او را نمیتوان فقط به رفتارهای یک نوجوان دردسرساز تقلیل داد؛ چراکه پشت بسیاری از آنها شخصیتی قرار دارد که هنوز نمیداند رابطهی سالم، تعلق داشتن و دوست داشته شدن چه شکلی است.
کتاب از همین نقطه، تصویری قابلتامل از تاثیر ماندگار خشونت بر زندگی کودکان ارائه میدهد و نشان میدهد نجات از یک محیط آسیبزا تنها قدم اول است و قدم دشوارتر از آن میتواند یاد گرفتنِ دوبارهی اعتماد کردن و ساختن تصویری تازه از خود و آینده باشد. خرید کتاب پسر سرگردان نشر چشمه با ترجمهی سرور قاسمی برای علاقهمندان به خاطرات، زندگینامهها، روایتهای روانشناسانه و تاثیرگذار میتواند انتخابی مناسب باشد. این کتاب جلد دوم از سهگانهی پرفروش دیوید پلزر است.
افتخارات کتاب پسر سرگردان
- اثر پرفروش نیویورک تایمز و ساندی تایمز
- کتاب پرفروش بینالمللی
در نکوداشت کتاب پسر سرگردان
- کتاب پسر سرگردان بدون تردید در میان دانشآموزان و خوانندگانی که در انتظار ادامهی کتاب کودکی به نام این هستند، محبوب خواهد شد و خواندن آن توصیه میشود. (مجلهی Library Journal، لیندا بک)
کتاب پسر سرگردان برای شما مناسب است اگر
- به خاطرات، زندگینامهها و روایتهای واقعی از زندگی انسانها علاقه دارید.
- از خواندن روایتهای تأثیرگذار، واقعگرایانه و پرکشش دربارهی زندگی و چالشهای نوجوانان لذت میبرید.
- کتاب کودکی به نام این را خواندهاید و میخواهید ادامهی سرگذشت دیوید پلزر را در سالهای نوجوانی دنبال کنید.
- به دنبال خاطرات واقعی و داستانمحوری هستید که در کنار روایت سختیهای زندگی، از امید، مقاومت و پیدا کردن مسیرهای تازه حرف بزند.
در بخشی از کتاب پسر سرگردان: جستجوی کودکی بیسرپرست برای یافتن محبت خانواده میخوانیم
در مدرسهى جدید کاملاً علاقهام را از دست داده بودم. دیگر موضوعات درسىام را مثل هفتههاى پیش جذب نمىکردم. نیمهخواب پشت میز فولادى خاکسترى مىنشستم، کاغذهایم را خطخطى مىکردم و دقایق را تا پایان روز مدرسه مىشمردم. چیزى که زمانى پرستشگاهم بود بهزودى بهصورت زندانى درآمد که مرا از وقت بازىام در خانهى سرپرستى بازمىداشت. همین که توجهام از بین رفت، دستخطم، که زمانى خوشخط و خوانا بود، حالا خرچنگقورباغه شده بود.
در خانهى خالهمرى حس غیرطبیعى شوخطبعى و هیجانزدگى سادهلوحانهام باعث محبوبیتم در میان بچههاى بزرگتر ساکن آن خانه شد. هر وقت به آنها بعدازظهر اجازهى بیرون رفتن داده مىشد، من هم اجازه داشتم همراهشان بروم.
گاهى اوقات آنها از فروشگاه خواربار محلى شکلات مىدزدیدند. از آنجایىکه پذیرش کامل آنها را مىخواستم و پیش از این سالها خوراکى دزدیده بودم، فوراً دنبالهروى کردم. اگر کسى دو تا بسته شکلات مىدزدید، من چهارتا مىدزدیدم. چنان برایم آسان بهنظر مىرسید که بعد از چند مورد از این سفرهاى بعدازظهر، در میان گروه برجسته شدم. کاملاً آگاه بودم کارى که مىکردم اشتباه بود. همچنین مىدانستم که چندتا از پسرهاى بزرگتر از من سوءاستفاده مىکنند، ولى اهمیت ندادم. بعد از سالها انزوا، سرانجام در میان گروهى پذیرفته شده بودم.
دیگر در خانهى سرپرستى هم دزدى مىکردم. صبر مىکردم تا همه بیرون از خانه باشند، یواشکى توى آشپزخانه مىرفتم و برشهاى نان را برمىداشتم و در زیر متکایم قایم مىکردم. آنگاه دیروقت شب روى تختم نشسته و جایزهام را ذرهذره مىجویدم، مانند موشى که قطعهى پنیرى را ذرهذره مىجود. بعدازظهر یکروز یکشنبه از نان خسته شدم و تصمیم گرفتم از توى فریزر، کیکهاى فنجانى دالى مادیسون را بدزدم. در ساعات اولیهى صبح بیدار شدم تا صفى از مورچهها را منتهى به سر تختم بیابم.
بله


















