کتاب زبان باز نوشتهی داریوش آشوری از مسئلهای آغاز میشود که هر مترجم یا نویسندهی فارسیزبان دیر یا زود با آن روبهرو خواهد شد: برای مفهومی مدرن که معادل روشنی در فارسی ندارد چه واژهای باید ساخت؟ آیا فارسی توان همراهشدن با جهان علم و فناوری را دارد؟ پاسخ آشوری مثبت است، بهشرط آنکه امکانات این زبان را بهتر بشناسیم و به کار بگیریم.
دربارهی کتاب زبان باز
کتاب زبان باز داریوش آشوری با زیرعنوان «پژوهشی دربارهی زبان و مدرنیت» حاصل چند دهه پژوهش نویسنده دربارهی رویارویی زبان فارسی با جهان مدرن است. مسئلهی کتاب پاکسازی فارسی از واژههای عربی یا بیگانه نیست. آشوری میپرسد چگونه میتوان زبانی ساخت که برای تولید و انتقال دانش، فلسفه و مفاهیم تازه ظرفیت کافی داشته باشد.
جهان مدرن مدام مفهومهای جدید میآفریند و به واژههای تازه نیاز دارد. زبانی که نتواند با قاعده و سرعت واژه بسازد، چند قدم عقبتر از دانش حرکت میکند. از نگاه داریوش آشوری، فارسی مواد لازم را دارد؛ اما بسیاری از امکانهای صرفی و اشتقاقی آن فراموش شدهاند یا با احتیاطی بیشازاندازه به کار میروند.

زبان باز چیست؟
در کتاب زبان باز نشر مرکز، این عبارت به زبانی اشاره دارد که درهای خود را به روی ساختن واژه و گسترش مفاهیم نمیبندد. چنین زبانی ریشهها، پیشوندها و پسوندهای موجود را بهشکلی قاعدهمند ترکیب میکند تا برای نیازهای تازه پاسخ بسازد. زبان باز بیقانون یا آشفته نیست؛ توان آن از شناخت ساختار و استفادهی سنجیده از قواعد میآید.
داریوش آشوری برای توضیح این تحول، به شکلگیری زبانهای مدرن اروپایی و نقش زبان علم در توسعهی آنها میپردازد. او میان زبان طبیعی روزمره و «زبانمایهی علمی» تفاوت میگذارد. زبان علمی باید دقیق، روشن و نظاممند باشد؛ زیرا یک اصطلاح مبهم میتواند فهم نظریه یا انتقال دانشی تخصصی را مختل کند.
زبان فارسی در برابر جهان مدرن
بخش مهمی از کتاب زبان باز داریوش آشوری به دشواریهای تاریخی فارسی در برخورد با مدرنیته اختصاص دارد. ورود انبوه مفاهیم سیاسی، اجتماعی و علمی از راه ترجمه، گاهی به واژههای بیقاعده، معادلهای نارسا یا جملههایی منجر شده که ظاهر فارسی دارند اما با منطق زبان دیگری ساخته شدهاند.
کتاب زبان باز فقط مشکل را شرح نمیدهد؛ دربارهی شیوههای واژهسازی و پرورش زبان علمی نیز پیشنهادهایی مطرح میکند. بعضی دیدگاههای او محل بحث بودهاند، اما اهمیت کتاب در همین جسارت است: زبان را میراثی دستنخوردنی نمیبیند، بلکه ابزاری زنده میداند که باید آگاهانه توسعه پیدا کند.
اگر به ترجمه، ویرایش، واژهسازی یا رابطهی زبان و مدرنیته علاقه دارید، خرید کتاب زبان باز میتواند نگاهتان را به ظرفیتها و محدودیتهای فارسی تغییر دهد.
کتاب زبان باز برای شما مناسب است اگر
- به زبانشناسی عمومی و تحولات فارسی علاقه دارید.
- با ترجمه، نویسندگی یا ویرایش سروکار دارید.
- دربارهی ساخت اصطلاحات علمی کنجکاوید.
- به رابطهی زبان، علم و مدرنیته فکر میکنید.
در بخشی از کتاب زبان باز: پژوهشی درباره زبان و مدرنیت میخوانیم
جهانِ اروپایی، با در هم شکستن و پشتِ سر گذاشتنِ عالمِ قرونِ وسطایی و فرمانرواییِ کلیسا و استبدادِ دینیِ آن، از سدهیِ پانزدهم تا هفدهم انسانیٍْ خودآگاه و خود رهبر را پروراند؛ انسانیٍْ کنجکاو در بارهیِ جهانِ پیرامون، باورمند به داوریِ خود در بارهیِ هرچیز، شکآور به هر گونه ایمانِ تقلیدی، سرکش در برابرِ هر گونه مرجعیّت، پاسخگویِ باورها و کردارِ خود در جایگاهِ موجودِ خردوَرزِ دارایِ ارادهیِ آزاد؛ انسانیٍْ که شیفتهیِ دورانِ درخشانِ باستانیِ فرهنگِ خود بود، امّا بیشتر دلسپرده به آیندهایٍْ درخشانتر؛ انسانیٍْ سرفراز از انسانیّتِ خود به جایِ خاکساری در برابرِ قدرتِ قاهرِ الوهیّت؛ انسانیٍْ آگاه به جداگانگیِ خود از طبیعت در جایگاهِ فردِ آفریننده، هشیار به تواناییهایِ هنرمندانهیِ خود، باورمند به تواناییِ عقلیِ خود در دریافتِ طبیعت و چیرگی بر آن.
این ذهنیّت از دلِ شورش بر جهانبینیِ کلیسایِ قرونِ وسطایی و نیز مرجعیّتِ فیلسوفانِ باستانی، بهویژه ارسطو، برآمد، اگرچه در زهدانِ آنها پرورش یافته و بالیده بود. زمینهیِ پیدایشِ چنین انسانیٍْ را سه جنبشِ جدا از هم، امّا با پیوستگیِ درونی، فراهم کرد: نوزایش (رُنسانس)، دینپیرایی (Reformation)، و انقلابِ علمی. این سه دست در دستِ هم به سروریِ یکّهتازانهیِ کلیسایِ کاتولیک پایان بخشیدند و روحیّهیِ فردیّتباور، شکآور، و گیتیانهاندیشِ (سکولار) روزگارِ مدرن را پروراندند. از دلِ این دگردیسیِ ژرفِ فرهنگی بود که علمِ مدرن همچون ایمانِ تازهایٍْ برایِ جهانِ غربی پدید آمد.
هنگامیٍْ که جنگهایِ دور و دراز میانِ فرقههایِ مذهبیِ کاتولیک و پروتستان در این دوران به سرانجامیٍْ نرسید و یکیٍْ نتوانست بر دیگری چیره شود، دیگر هیچ ساختارِ یکپارچهایٍْ از باورها نتوانست فضایِ تمدن اروپایی را در چنگ بگیرد. این جا بود که ایمان به علم (science) همچون پُر کنندهیِ این خلاء، و جانشینِ ایمانِ قرونِ وسطایی، پا به میدان نهاد. علمِ تجربی و عقلبنیادِ مدرن، با رویگرداندن از عالمِ ماوراء و بحثهایِ متافیزیکی، به فهمِ مشترکِ بشری و واقعیّتِ حسپذیر روی آورد؛ واقعیّتیٍْ که هر کس میتوانست آن را به حواس و شعورِ خود دریابد و ارزیابی کند.
بله



















