کتاب بئاتریس و ویرژیل از رمانهای متفاوت یان مارتل است؛ داستانی که از یک پاکت مرموز و دیدار با یک تاکسیدرمیست آغاز میشود و به روایتی تکاندهنده از جنگ جهانی دوم و هولوکاست میرسد. مارتل با حضور یک خر و یک میمون تاکسیدرمیشده، داستانی دربارهی تخیل و حقیقت مواجههی انسان با یکی از هولناکترین فصلهای تاریخ معاصر خلق میکند. این رمان در سال 2012 نامزد جایزهی ادبی دوبلین شده است.
دربارهی کتاب بئاتریس و ویرژیل
در کتاب بئاتریس و ویرژیل (Beatrice and Virgil) نوشتهی یان مارتل (Yann Martel) هِنری نویسندهای است که پس از موفقیت نخستین کتابش، رمانی متفاوت دربارهی جنگ جهانی دوم مینویسد؛ اثری که قرار است داستان و مقاله را در کنار هم قرار دهد و از زاویهای تازه به جنگ نگاه کند. اما کتاب پیش از انتشار با واکنشهای تند و منفی روبهرو میشود و هنری، سرخورده از این شکست، از دنیای نویسندگی فاصله میگیرد.
مدتی بعد، پاکتی مرموز از سوی فردی ناشناس به دستش میرسد. پاکتی که در آن بخشی از یک داستان، صحنهای از نمایشنامهای با دو شخصیت به نامهای «بئاتریس» و «ویرژیل» و یادداشتی خطاب به خود هنری قرار دارد. کنجکاوی او را به نشانی ارسال پاکت میکشاند و در آنجا با مغازهای قدیمی روبهرو میشود که تاکسیدرمیستی سالخورده آن را اداره میکند... و داستان از همین دیدار عجیب و سرنوشتساز آغاز میشود.
آشنایی هنری با بئاتریس و ویرژیل
هنری در مغازه با دو حیوان تاکسیدرمیشده، یک خر به نام بئاتریس و یک میمون به نام ویرژیل، آشنا میشود؛ دو شخصیتی که تاکسیدرمیست نمایشنامهای دربارهی آنها نوشته است. ویرژیل و بئاتریس در این نمایشنامه در سرزمینی بینام زندگی میکنند و از تجربیاتی سخن میگویند که در ابتدا برای هنری مبهم و غریب به نظر میرسند. او بهتدریج متوجه میشود این گفتوگوها و موقعیتها به واقعهای هولناک در گذشته اشاره داشته و ردپای جنگ جهانی دوم و سرنوشت قربانیان هولوکاست را در خود دارند.
هرچه هنری بیشتر به داستان این دو حیوان و راز تاکسیدرمیست نزدیک میشود، گذشتهای تاریک و پنهان آشکارتر میگردد و او ناخواسته وارد روایتی میشود که خاطره، تخیل و واقعیت تاریخی را در هم میتند و او را با حقیقت هولناک هولوکاست روبهرو میکند.
کتاب بئاتریس و ویرژیل یان مارتل از مسیر داستانی نامتعارفی به یکی از هولناکترین فجایع تاریخ معاصر میپردازد. نویسنده جنگ جهانی دوم و هولوکاست را در دل نمایشنامهای دربارهی یک خر و یک میمون قرار میدهد و از این شخصیتها برای بازتاب تجربیات انسانی استفاده میکند. این دو حیوان در جهانی نمادین زندگی میکنند و گفتوگوهایشان بهتدریج ابعاد تاریخی و انسانی خود را آشکار میکند. حضور هنری در کنار این دو شخصیت، او را به هزارتویی برای کشف معنا و مواجهه با گذشته وارد میکند.

بئاتریس و ویرژیل؛ روایتی از هولوکاست
این کتاب در ساختاری فراداستانی، داستان، نمایشنامه و روایت زندگی یک نویسنده را در کنار یکدیگر قرار میدهد و دربارهی شیوهی شکلگیری روایت و نقش تخیل در بازنمایی تاریخ تامل میکند. یان مارتل با انتخاب حیوانات بهعنوان شخصیتهای محوری، امکان نگاه تازهای به مفاهیمی مانند خشونت، رنج، مسئولیت و حافظه فراهم میکند. این شیوهی روایت، خواننده را درگیر تفسیر نشانهها و ارتباط میان لایههای مختلف داستان میکند و به تدریج تصویری گستردهتر از معنای بئاتریس و ویرژیل و ارتباط آنها با یکی از هولناکترین دورههای قرن بیستم شکل میگیرد.
در نتیجه، رمان تجربهای ادبی دربارهی حافظهی تاریخی و قدرت داستانگویی ارائه میدهد. یان مارتل از ساختارهای روایی گوناگون، شخصیتهای حیوانی و فضای نمادین استفاده میکند تا پرسشهایی دربارهی حقیقت، تخیل، هنر و مسئولیت نویسنده پیش روی خواننده قرار دهد. این ترکیب، اثر را به رمانی چندلایه تبدیل میکند که بخش مهمی از جذابیت آن در کشف تدریجی معنا و پیوند میان عناصر ظاهرا پراکندهی داستان شکل میگیرد.
خرید کتاب بئاتریس و ویرژیل نشر چشمه با ترجمهی کاوه فولادینسب و مریم کهنسال نودهی برای علاقهمندان به رمانهای ادبی و روایتهای متفاوت، فرصتی برای خواندن اثری چندلایه دربارهی جنگ جهانی دوم و هولوکاست است. این رمان با پیوند داستان، نمایشنامه و تخیل، پرسشهایی دربارهی حقیقت، هنر و مسئولیت پیش روی خواننده میگذارد.
جوایز و افتخارات کتاب بئاتریس و ویرژیل
- نامزد جایزهی ایمپک دوبلین
- کتاب پرفروش نیویورک تایمز
- رمان پرفروش واشنگتن پست
نکوداشتهای کتاب بئاتریس و ویرژیل
- رمان بئاتریس و ویرژیل میتواند ایمان شما را به توانایی رماننویسان برای بخشیدن حیاتی باورپذیر به حتی نامتعارفترین موقعیتها تازه کند. (نقد کتاب نیویورک تایمز)
- داستانی که میتواند کاری کند به قدرت روحبخشندگی داستان ایمان بیاورید. (نقد کتاب لس آنجلس تایمز)
- ماجرایی نفسگیر... آمیخته با طنز و چاشنی ترس؛ کتابی از نویسندهای با استعدادی خارقالعاده. (St. Paul Pioneer-Press)
- کتابی فوقالعاده... تازه، بدیع، هوشمندانه و زیرکانه، سرشار از اطلاعات و دانستنیهای جذاب. (مارگارت اتوود)
کتاب بئاتریس و ویرژیل برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای ادبی دربارهی جنگ جهانی دوم و هولوکاست علاقهمندید.
- به رمانهایی با درونمایههای فلسفی و اخلاقی علاقهمندید.
- به فراداستان و روایتهای متفاوت و ساختارشکن علاقه دارید.
- از آثار یان مارتل، بهویژه رمان زندگی پی، استقبال کردهاید.
- ادبیات تمثیلی را میپسندید.
در بخشی از کتاب بئاتریس و ویرژیل میخوانیم
از این گوشه به سمت راست، چیزی که مغازه را پُر میکرد بزرگترین و قابلتوجهترین ابزار کار یک تاکسیدرمیست بود: سه ردیف تاقچهی باز عمیق که توی دیوارهای اتاق فرو میرفت؛ آن هم در اتاقی که سقف بلندی داشت. وسط اتاق و در طول آن قفسههای بیشتری هم روی زمین بود، از آنهایی که روی پای خودشان میایستند. بالای قفسهها، بالای تمامشان، بیهیچ جای خالیای حیوانهایی با اندازهها و گونههای مختلف خزپوش و بالدار، خالدار و پولکدار، شکارگر و صید چپانده شده بودند. همهشان در یک وضعیت بیحرکت مانده بودند، انگار حضور هنری شگفتزدهشان کرده باشد و هر لحظه ممکن باشد عکسالعملی نشان دهند - با سرعت نور، همانطور که هر حیوانی بلد است - و آن مکان هزار تکه شود و تبدیل شود به جهنمی از دندانقروچه و فریاد و عوعو و ناله، مانند روزی که کشتی نوح خالی شد.
اراسموس، تنها حیوان زندهی توی اتاق، به طور عجیبی از دیدن اینهمه حیوان وحشی پیشِ رویش وحشتزده بهنظر نمیرسید. دلیلش این بود که فاقد آن بوی طبیعی بودند؟ بیحرکتی وهمناکشان؟ دلیل هر چه که بود، تأثیری بیش از نمایشگاهی از مجسمههای ملالآور روی او نداشت و او هیچ توجهی بهشان نمیکرد. آهی کشید و مانند کودکی که قدم زدن در یک موزهی هنر کسلش کرده باشد، ولو شد روی زمین و سرش را به دستهایش تکیه داد.
در مقابل، هنری با چشمهای گشادشده خیره به اطراف نگاه میکرد. رعشهای از هیجان وجودش را لرزاند. حالا اینجا صحنهای بود پُر از داستان. داشت مجموعهای شامل سه ببر را تماشا میکرد که وسط اتاق ایستاده بودند. نر قوز کرده بود، با نگاهی مُرده به جلو زل زده بود، گوشهایش به اطراف چرخیده بود و موهایش سیخ شده بود. ماده کمی عقبتر از او ایستاده بود، یکی از چنگالهایش را از زمین بلند کرده بود، نعرهای در صورتش نقش بسته بود و دمش را با اضطراب در هوا حلقه کرده بود. و بالاخره تولهشان، که سرش را به سمتی گردانده بود، یک لحظه بازیگوشی کرده بود، ولی او هم نگران بود و چنگالهایش سیخشده بود.
بله


























