کتاب نظریههای منفی باف، به قلم جیمز لیندسی و هلن پلاک رز، اثری است تحلیلی و انتقادی که میکوشد نشان دهد افراطیگریها در نظریههای اجتماعی - انتقادی و پست مدرنیسم، چگونه این نظریهها و کاربردهایش را به انحراف کشانده است. این اثر که در فهرست بهترین کتابهای سال 2020 فایننشال تایمز قرار داشته، سیر فکری پست مدرنیسم از 1960 تا به امروز را توصیف میکند و اثرات منفی بهجای گذشته در جامعه را یادآور میشود.
دربارهی کتاب نظریههای منفی باف
جیمز لیندسی و هلن پلاک رز در کتاب نظریههای منفی باف با زبانی روشن و بیانی استدلالی اثرات منفی پستمدرنیسم و نظریههای اجتماعی انتقادی را در جامعه بررسی میکنند و نشان میدهند که این تفکر چگونه از نسبیگرایی فاصله گرفت و به سمت جزماندیشی و مطلقگرایی رفت.
آنها توضیح میدهند که تمرکز افراطی بر هویتهای گروهی، اصول اولیهی خردگرایی و آزادی بیان را تضعیف کرده است. در این میان، هرگونه نقد منطقی یا گفتوگوی آزاد جای خود را به برچسبزنیهای هویتی و تقابلهای بیپایان داده است.
نویسندگان با بیان مثالهای واقعی و روایتی مستند در کتاب نظریههای منفی باف و با بررسی جریانهایی مانند نظریهی پست مدرن، فمینیسم افراطی، نظریهی نژادی، نظریهی کوئیر، مطالعات چاقی و مطالعات جنسیتی نشان میدهند که این رویکردها در عصر حاضر چگونه از مسیر آکادمیک خودشان فاصله گرفتند و با از دست دادن معنای واقعی خود به ابزاری سیاسی و فرهنگی تبدیل شدند. طی شدن این مسیر در اجتماع باعث شده که برخی جریانهای فکری بر ضد خود عمل کنند و باعث تفرقه و ویرانگری شوند.

بازسازی یک مسیر 60 ساله در کتاب نظریههای منفی باف
این کتاب مسیر تحول یک جریان فکری مشخص را از دههی 1960 میلادی تا به امروز بازسازی میکند. این تفکر که با عنوان پستمدرنیسم و نظریهی اجتماعی انتقادی شناخته میشود، ابتدا در محافل دانشگاهی شکل گرفت و صرفا ابزاری نظری برای نقد بود. هلن پلاک رز و جیمز لیندسی نشان میدهند که این رویکرد چگونه در دهههای بعد وارد مرحلهی کاربردی شد و در نهایت امروز در قالب باوری تغییرناپذیر به خیابانها، رسانهها، سازمانها و گفتگوهای روزمره راه پیدا کرده است.
پدیدههایی مانند قضاوت افراد بر اساس هویتهای گروهی، کنترل شدید کلمات و زبان گفتوگو و سانسور در فضای مجازی، نمودهای عینی همین دگرگونی فکری هستند که کتاب نظریههای منفی باف با بررسی تاریخی به آنها میپردازد. این اثر سعی دارد پاسخی برای این پرسش جنجالی بیابد که چگونه پژوهش - کنشگری همه چیز را به نژاد، جنسیت و هویت ربط میدهد و چرا این مسئله به ضرر همه است؟
نظریههای منفی باف و سه پرده از دگرگونی پست مدرنیسم
جیمز لیندسی و هلن پلاک رز در کتاب حاضر، سیر تحول این اندیشه را در سه مرحلهی مشخص دستهبندی میکنند. در مرحلهی اول، یعنی پست مدرنیسم اولیه، متفکرانی مانند فوکو و دریدا با شکاکیت رادیکال، حقیقت عینی را زیر سوال بردند و زبان و علم را ابزار قدرت دانستند. در مرحلهی دوم با عنوان پست مدرنیسم کاربردی، این مفاهیم انتزاعی وارد کنشگری سیاسی در حوزههای نژاد، جنسیت و مطالعات پسااستعماری شدند.
نویسندگان در کتاب نظریههای منفی باف اذعان میکنند در مرحلهی سوم، این جریان به اندیشهی عدالت اجتماعی معاصر بدل شد؛ باوری جزماندیش که هویت فردی را تنها معیار قضاوت میداند، پژوهشهای علمی را به ابزار پیشفرضهای سیاسی تبدیل میکند و هر نقد منطقی را نشانهی همدستی با ظلم و ستم میشمارد.
نتیجهگیری نهایی: بازگشت به اصول لیبرال
نویسندگان با تشریح تحول سهمرحلهای اندیشههایی که اکنون به نظریههای منفیباف مشهورند، هشدار میدهند که گسترش بیقیدوشرط این باورهای ضدروشنگری، تهدیدی جدی برای دموکراسی و مدرنیته محسوب میشود. آنها تأکید میکنند کنشگری رادیکال و ایدئولوژیهای حاصل از آن، بیش از آنکه به جوامع حاشیهای که مدعی حمایت از آنهاست سود برساند، به آن زیان میزند.
در نهایت، هلن پلاک رز و جیمز لیندسی در این کتاب نتیجه میگیرند که تنها از طریق درک صحیح سیر تکامل این ایدهها و پایبندی به اصول علم، عقلانیت و اخلاق لیبرال، میتوان با موفقیت این جریان اقتدارگرا را در دانشگاه، فرهنگ و فراتر از آن به چالش کشید. بازگشت به گفتگوی عقلانی و پژوهش تجربی، راهی مناسب برای پیگیری عدالت اجتماعی خواهد بود.
خرید کتاب نظریههای منفی باف و مطالعهی آن برای کسانی که به حوزهی جامعهشناسی سیاسی و کتابهای لیبرالیسم علاقهمندند، یک انتخاب جذاب خواهد بود؛ انتخابی که بسیاری از نظریههای شکل گرفته در ذهن آنها را به چالش خواهد کشید. بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه این اثر را با ترجمهی مسعود یوسف حصیرچین روانهی بازار کتاب کرده است.
افتخارات کتاب نظریههای منفی باف
- از پرفروشترین کتابهای پابلیشرز ویکلی
- از پرفروشترین کتابهای یواسای تودی
- از پرفروشترین کتابهای کلگری هرالد
- از پرفروشترین کتابهای والاستریت ژورنال
- پرفروشترین کتاب فلسفه در آمازون
- حضور در فهرست بهترین کتابهای سال 2020 فایننشال تایمز
- حضور در فهرست بهترین کتابهای سیاسی و امور جاری سال 2020 تایمز
نکوداشتهای کتاب نظریههای منفی باف
- این اثر ریشههای فکری بهطور غافلگیرکنندهای کمعمق جنبشهایی را که در حال بلعیدن فرهنگ ما هستند، آشکار میکند. (استیون پینکر)
- بهندرت خلاصهای چنین خوب از نحوهی تکامل پسامدرنیسم از دههی 1960 به بعد خواندهام. (داگلاس موری)
- نویسندگان با ترجمهی زبان فعالان امروز و توضیح دادن این موضوع که جهان از دیدگاه کسانی که درگیر نظریهی انتقادی هستند چگونه به نظر میرسد، خدمت بزرگی انجام دادهاند. (جوانا ویلیامز)
- این کتاب با وجود نواقص، اثری مهم، جالب، قابلفهم و بهطور گسترده استناد شده است که از دامهای موضوعات جنگ فرهنگی دوری میکند. (رایان ویتکر)
کتاب نظریههای منفی باف برای شما مناسب است اگر
- به نقد تفکرات پستمدرن با زبان ساده، مستند و بدون پیچیدگیهای فلسفی علاقه دارید.
- میخواهید بدانید افراط در نظریههای آکادمیک و دانشگاهی چگونه به جامعه ضربه میزند.
در بخشی از کتاب نظریههای منفی باف: چگونه پژوهش کنشگری همه چیز را به نژاد، جنسیت و هویت ربط میدهد و چرا این مسئله به ضرر همه است میخوانیم
اصل دانش پستمدرن فرض میگیرد که دانش یک کالای برساخته اجتماعی است. این سخن در معنای روزمره درست است اما در معنای ژرفِ مد نظر پستمدرنیسم خیر. دانش قطعاً بخشی از قلمرو تفکرات است و «درست» دانسته شدن یا نشدن اندیشهای در فرهنگ به خصوصی گویای چیزی درباره آن فرهنگ است. با این همه، راههای بهتر و بدتری برای بهدست آوردن دانش (موقت) درباره امورات جاری جهان وجود دارد.
روشهای بهتر خرد و مدرک هم مصنوعات فرهنگیاند اما بدون شک در غربال گزارههایی که اتفاقات فیزیکی و اجتماعی بیرون را به دقت توصیف و پیشبینی میکنند مؤثرند. لازم است اصل دانش پستمدرن را آنچنان که هست یک بازی زبانی ببینیم و آن را رد کنیم و این فهم عمومی را برگردانیم که یافتن دانش دشوار است اما میتوان آن را از راه فرآیندهای علم لیبرال بهدست آورد. اعتماد به علم سادهلوحانه نیست مدارکی دال بر جواب دادن علم داریم و مطلقاً نژادپرست، جنسیتنگر یا امپریالیستی نیست. علم و خرد تفکراتی سفید، غربی و مردانه نیستند، گفتن چنین چیزی نژادپرستانه و جنسیتنگرانه است. علم و خرد به همه تعلق دارند. در غیر اینصورت، بیفایده بودند.
بااینحال، اصل دانش پستمدرن ما را با جوهره بزرگتری از ارزش آشنا میکند. پستمدرنیسم، از اعتراضات فوکو درباره اشتباه به کار بستن ادعاهای علمی درباره جنون و تمایلات جنسی تا اصرار نظریهپردازان انتقادی نژاد مبنی بر جدی گرفته نشدن مشکلات اقلیتها، پر از دعوت به عجول نبودن و شنوایی است. اصل دانش پستمدرن تشویقمان میکند در شنیدن و مد نظر قرار دادن و شنیدن و پژوهش عملکرد بهتری داشته باشیم. با اینهمه، هیچ اجباری برای «شنیدن و باور کردن» یا «خفه شدن و شنیدن» وجود ندارد، در یک جامعه لیبرال درخواست دور زدن دقت معرفتشناسی یا کنار گذاشتن آن، حتی به سود بهترین آرمانها، پذیرفته نخواهد شد چون چنین کاری بهترین روش برای خدمت به یک آرمان نیست.
بله
























