کتاب زندگی جای دیگر نوشتهی شگون افولبی دربارهی آدمهایی است که از مرز عبور کردهاند، اما هنوز به مقصد نرسیدهاند. شاید خانه یا خانوادهای در کنارشان باشد؛ با این حال، بخشی از وجودشان در سرزمینی جا مانده که دیگر نمیتوانند به آن بازگردند. این مجموعه، فاصلهی میان «رفتن» و «تعلقداشتن» را روایت میکند.
دربارهی کتاب زندگی جای دیگر
این کتاب از هشت داستان کوتاه تشکیل شده است. شخصیتها از کشورها و نسلهای مختلف میآیند، اما تجربهای مشترک دارند: زندگی در جایی که هنوز خانه نشده است. بعضی مهاجرند، بعضی پناهنده و برخی در روابط و زندگی خود احساس غربت میکنند.
کتاب زندگی جای دیگر شگون افولبی مهاجرت را به چند تصویر آشنا از چمدان و دلتنگی محدود نمیکند. او سراغ لحظههای کوچکتر میرود؛ شرمندگی از ندانستن زبان، خاطرهی شغلی در وطن، فاصلهی والدین مهاجر با فرزندانشان و اضطراب کسی که نمیداند ماندنی است یا باید دوباره راه بیفتد. این مجموعه داستان از همین جزئیات، رنجی ملموس میسازد.

داستانهایی دربارهی خانه، هویت و فقدان
«دوشنبه صبح»، مشهورترین داستان مجموعه، زندگی خانوادهای پناهنده را در اقامتگاهی موقت دنبال میکند. پدر خانواده که زمانی آشپز بوده، اکنون برای تأمین هزینهها کارگری میکند و فرزندانش میکوشند جای خود را در سرزمینی ناآشنا پیدا کنند. نگاه کودکانهی داستان، تلخی موقعیت را توضیح نمیدهد؛ آن را بیواسطه نشان میدهد.
شخصیتهای دیگر کتاب زندگی جای دیگر نیز با حسرت امکانهای ازدسترفته، پیری، تنهایی و روابطی روبهرو هستند که پناه امنی نساختهاند. شگون افولبی میان اندوه و طنزی ظریف حرکت میکند. آدمهای او به نمونههای بیچهرهی «مهاجر» تبدیل نمیشوند؛ هرکدام خواستهها، ضعفها و تناقضهای خود را دارند.
چرا کتاب زندگی جای دیگر خواندنی است؟
قدرت کتاب زندگی در جای دیگر نشر چشمه در این است که دربارهی مهاجرت شعار نمیدهد. افولبی سراغ هزینههای عاطفی جابهجایی میرود؛ چیزهایی که در آمار دیده نمیشوند، اما زندگی روزمره را شکل میدهند. کتاب نشان میدهد خانه فقط یک مکان نیست؛ احساسی است که گاهی حتی پس از سالها ساخته نمیشود.
مازیار ادیب نصرت کتاب را به فارسی ترجمه کرده است. اگر به داستانهای اجتماعی، ادبیات مهاجرت و روایتهایی علاقه دارید که آرام به تجربههای دشوار انسانی نزدیک میشوند، خرید کتاب زندگی جای دیگر انتخاب مناسبی برای شما است.
نکوداشتهای کتاب زندگی جای دیگر
- شگون افولبی لحظاتی از این زندگیها را با دقتی سوزان ثبت میکند و همزمان، ما را به سفری ظریف در ذهن شخصیتهایش میبرد. (تایمز)
- این داستانهای امپرسیونیستی، چشماندازهای بیرونی و ذهنی را با تیزی و وضوح احضار میکنند. (آبزرور)
- نثری منعطف و مهارشده که تنها با چند عبارت، لایههای پیچیدهی احساس و خاطره را آشکار میکند. (گاردین)
- شگون افولبی نویسندهای بسیار بااستعداد است؛ داستانهایش ظریف روایت شدهاند و شیوهای متفاوت برای دیدن در اختیار خواننده میگذارند. (امیناتا فورنا)
کتاب زندگی جای دیگر برای شما مناسب است اگر
- به مجموعه داستانهای اجتماعی و شخصیتمحور علاقه دارید.
- تجربهی مهاجرت، تبعید و جستوجوی هویت برایتان خواندنی است.
- داستانهای کوتاه تلخ با رگههایی از طنز را میپسندید.
- به ادبیات معاصر آفریقا و نویسندگان نیجریهای علاقه دارید.
- تجربه مهاجرت را دارید و بهدنبال کتابی میگردید که احساسات شما از آن را بیان کند.
در بخشی از کتاب زندگی جای دیگر میخوانیم
پنجشنبهی قبل، بعدازظهر، با الیزا توی محلهی چینیها قرار داشتیم برای خوردن یه دیمسام دیروقت. بیشتر از معمول حرف میزد و سرحالتر از همیشه بود. حواسش نبود فقط اوست که حرف میزند. وارد یک سوپرمارکت محلی شدیم تا چندتا شیشه سس غذای چینی بخرد. عاشق سس ترشوشیرین است، سس هویسین، سس لوبیای سیاه. دوتا پاکت پر خرید کرد و داد دست من. نفس عمیقی کشیدم، انتظار خرید کردن نداشتم. هوای بیرون خیلی سرد بود. سر درنمیآوردم که چرا با الیزا هستم، چهطور این رابطه بیشتر شده، چرا هنوز ادامه دارد و هر روز پیچیدهتر میشود. حتماً متوجه حواسپرتیام شده بود، نگاه تندی به من انداخت و گفت: «میدونی؟ جِی اصلاً از مدرسهای که فرستادیش راضی نیست. دلش میخواد برگرده لندن، حتی اگه مجبور بشه برگرده مدرسهی سنت کریستوفر.»
ارتباطی بین نفس عمیق من و این خبر بد او وجود داشت؟ به نظرم عاقلانه نیامد که شوروشوقش را یادش بیندازم. ناگهان به ذهنم رسید که آیا حرفهای من هم به گوش وی رسانده میشود؟ آیا همهی ما از الیزا به عنوان مسیری برای طرح خواستههایمان یا رساندن نارضایتیمان به گوش دیگری استفاده نمیکردیم؟
در راه برگشت به خانهی الیزا، به جِی فکر میکردم، اینکه از چه زمانی چنین حسی داشته است؟ موضوع جدی بوده یا فقط میخواسته چیزی بگوید و بعد هم فراموش کرده است؟
الیزا گفت: «دوشنبه سرم شلوغه، موافقی بذاریم برای سهشنبهی بعد؟»
بله



















