

برای خواندن کتاب چشمهای اینشتین و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب چشمهای اینشتین
کتاب چشمهای اینشتین نوشتهی ساناز اسدی، روایتی اجتماعی از زندگی خانوادهای است که در سرایدارخانهی یک مدرسهی دخترانه زندگی میکنند؛ خانوادهای که روزهایش با مدرسه، فقر، کار، فوتبال و آرزوهای کوچک و بزرگ بچهها گره خورده است. این رمان با تمرکز بر نوجوانی، عشق، محدودیت و میل به تغییر، تصویری زنده از شهری رو به زوال و آدمهایی میسازد که در دل زندگیهای سختشان، هنوز برای دوستداشتن و ساختن آیندهای بهتر تلاش میکنند.
دربارهی کتاب چشمهای اینشتین
کتاب چشمهای اینشتین نوشتهی ساناز اسدی، رمانی اجتماعی و پرجزئیات است که ما را به سرایدارخانهی یک مدرسه در قائمشهر میبرد؛ خانهای کوچک که درست وسط حیاط مدرسه جا خوش کرده و خانوادهای پنجنفره را در خود نگه داشته است. آقاموسی، سرایدار مدرسه، روزگاری دروازهبان تیم نساجی بوده و حالا روزهایش میان مدرسه، خاطرات فوتبال و شهری که کارخانهی نساجیاش آرامآرام رو به خاموشی میرود میگذرد.
ثریا، همسرش، با پای مصنوعی کار میکند و دلش میخواهد بچههایش درس بخوانند و زندگیای بهتر از زندگی خودشان داشته باشند. اما برای ایمان، پیمان و پرستو، این خانهی کوچک سرایداری جهانی کوچک و بسته است که دیوارهایش هر روز بلندتر به نظر میرسند. همین فضای محدود در کتاب چشمهای اینشتین ساناز اسدی به پنجرهای برای شناخت دنیای بیرون تبدیل میشود؛ دنیایی که بچهها با کنجکاوی، ترس و خیال خودشان آن را ذرهذره کشفش میکنند.

زندگی در سایهی دیدهشدن و دیدهنشدن
در آن سوی دیوارها، مدرسهی دخترانه جریان دارد؛ جهانی که پسرهای خانواده حق ندارند به آن نگاه کنند. و همین نگاهکردن به یکی از مهمترین عناصر کتاب چشمهای اینشتین تبدیل میشود. نگاه راهی برای شناختن جهانی است که از آنها پنهان شده و میل به دیدن، بهتدریج با میل به عبور از محدودیتها گره میخورد. ایمان و پیمان از شکافها و سوراخها دنیایی را تماشا میکنند که ورود به آن ممنوع است؛ تا اینکه یک روز دخترکی هراسان و با چند پوستر ممنوعه، از این مرز نامرئی عبور کرده و پا به خانهی آنها میگذارد. از این لحظه، چیزی که تا پیش از آن فقط از پشت یک سوراخ دیده میشد، ناگهان واقعی و دستیافتنی میشود و نظم شکنندهی این خانه را بر هم میریزد.
ساناز اسدی در دل کتاب چشمهای اینشتین نشر چشمه، تصویری از شهری رو به زوال، طبقهای فرودست، خاطرهی جنگ، کارخانهای که نفسهای آخرش را میکشد و خانوادهای که برای حفظ آیندهی بچههایش تقلا میکند، میسازد. در این جهان، رویاهای نوجوانی درست در کنار فقر، محدودیت و ترس رشد میکنند؛ گاهی شکوفه میدهند و گاهی پیش از آنکه فرصت بزرگشدن پیدا کنند، زیر فشار همان دیوارها له شده و از بین میروند.
خرید کتاب چشمهای اینشتین برای مخاطبی که رمان اجتماعی ایرانی، روایتهای شخصیتمحور و داستانهایی دربارهی نوجوانی، میل، خانواده و زندگی در حاشیهی شهر را دوست دارد، انتخابی خواندنی است؛ رمانی که از یک سرایدارخانهی کوچک شروع میکند و از خلال نگاه نوجوانانش، میل به دیدن، دیدهشدن و فراتر رفتن از محدودیتها را به تصویر میکشد.
کتاب چشمهای اینشتین برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای اجتماعی ایرانی با تمرکز بر فقر، خانواده، طبقهی کارگر و محدودیتهای اجتماعی علاقه دارید.
- از داستانهایی دربارهی نوجوانی، عشقهای ممنوع و تجربهی بلوغ در فضایی پرتنش لذت میبرید.
- به روایتهای شخصیتمحور و واقعگرایانه با فضاسازی دقیق و جزئیات زندگی روزمره علاقهمندید.
- به آثار نویسندگان زن ایرانی معاصر و رمانهایی با نگاهی انتقادی به مسائل اجتماعی علاقه دارید.
در بخشی از کتاب چشمهای اینشتین میخوانیم
قول داده بودم تا شب جای پیمان را به هیچکس نگویم. گفته بود خودش شب برمیگردد. مامان دستش را گرفت زیر چانهام و بهزور صورتم را کشید بالا.
«بابا میگه دم مغازه نبود. کجا رفته؟»
زدم زیر گریه. دستم را کشیدم به صورتم که گریه نکنم. مامان ترسید و دستم را توی هوا نگه داشت. کف دستم خون خشک شده بود. دستم را چرخاند و دنبال زخم گشت. دلم میخواست یک جایم زخم شده باشد، مامان از جعبهی سبز فلزی روی دیوار دفتر برایم مرکورکروم بیاورد و بریزد روی زخمم؛ زخمم یخ بکند و بسوزد و دخترها توی حیاط دورم جمع شوند و آنقدر دوستم داشته باشند که بهام خوراکی بدهند و به موهایم دست بکشند.
مامان فهمید هیچ جایم زخم نیست. قرار نبود باهام مهربان باشد. دستم را ول کرد و رفت سمت خانه. بابا نشسته بود روی زمین و تکیه داده بود به مبل. تا رفتم توی اتاق، گفتم: «رفتم دم مغازهی حسن. نبود.»
بابا حرف نمیزد. پرستو توی اتاقکوچکه بود و در را بسته بود. مامان گره روسریاش را از یک طرف کشید و بازش کرد و انداختش روی زمین. موهایش خیس شده بود و چسبیده بود به گردنش. شده بود مثل وسطهای تابستان که بادبزن از دستش نمیافتاد و جلوِ در مینشست و میگفت: «دارم آتیش میگیرم.»
نشست جلوِ آشپزخانه و پایش را دراز کرد و شلوارش را کشید بالا. بابا سرش را چرخاند و از روی فرش زل زد به صورت سیبِل. هیچوقت پای مامان را نگاه نمیکرد. مامان سربهسرش میگذاشت. یک وقتهایی پایش را میگرفت روی کف دستش و یکپایی مثل بندبازها میایستاد جلوِ بابا و کف دستش را آرام توی هوا تکان میداد تا پایش نیفتد و میگفت: «ببین! بهخدا شاخ نداره! بیآزاره!»
مشخصات کتاب الکترونیک
| عنوان کتاب | کتاب چشمهای اینشتین |
| نویسنده | ساناز اسدی |
| ناشر چاپی | نشر چشمه |
| سال انتشار | ۱۴۰۵ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 168 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-01-1381-2 |
| قیمت کتاب الکترونیک | ۲۰۲,۰۰۰ تومان €4.49 خرید کتاب الکترونیک نسخه نمونه رایگان |
| دستهها | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی مجموعه داستان فارسی نشر چشمه مجموعه هزاردستان نشر چشمه |
بله



















