من معمولاً خیلی اهل کتابهای روانشناختی نیستم، چون اغلب ریتم کندی دارند و به سختی میتوانم تا انتها با آنها همراه بمانم. این کتاب را بیشتر به خاطر اعتمادی که به انتشارات نسل نواندیش داشتم تهیه کردم، اما از همان صفحات ابتدایی متوجه شدم با کتابی متفاوت روبهرو هستم. به جرأت میتوانم بگویم بعد از «دالان بهشت» و «بامداد خمار»، سالها بود کتابی با این میزان کشش و جذابیت نخوانده بودم. شخصیتپردازیها بسیار دقیق و باورپذیر بودند؛ هر شخصیت جایگاه خودش را داشت و رفتارها و تصمیمهایش کاملاً با روند داستان هماهنگ بود. هیچچیز مصنوعی یااغراقشده به نظر نمیرسید. یکی از ویژگیهای برجسته کتاب، ریتم متعادل و هماهنگ آن است. داستان درست مثل خود زندگی پیش میرود؛ گاهی تلخ، گاهی شیرین، گاهی امیدوارکننده و گاهی دردناک. اتفاقات به شکلی طبیعی رخ میدهند و همین باعث میشود خواننده به راحتی با شخصیتها همذاتپنداری کند و درگیر سرنوشت آنها شود. مدتها بود کتابی نخوانده بودم که تا این اندازه مرا با خود همراه کند و بعد از تمام شدنش همچنان در ذهنم باقی بماند. برای من، این کتاب بدون تردید یکی از بهترین و ماندگارترین کتابهایی بود که در سالهای اخیر خواندهام و تجربهای لذتبخش و ارزشمند را رقم زد.
عالی عالی اسپویل: قشنگترین تعریف عشق تو این کتاب نوشته شده بود و من از کلمه به کلمه این کتاب لذت بردم عشق مثل میوهست... شاید شبیه هلو. اولش شیرینی و لذت و شوقه، یه حس تازه که طعمش روحت رو شکوفا میکنه و غرق لذتت میکنه. بعد از اینکه میوهش میخوری، به هستۀ سفت و بیروحش میرسی که در لحظۀ اول غافلگیرت میکنه. برای لحظهای مکث کرد، نگاهش را به نقطهای نامعلوم و دور دوخت و با صدای آرامتر ادامه داد: «اینجاست که بعضیها سعی میکنن هسته رو بشکنن، له کنن، خردش کنن، ولی درنهایت فقط تلخی نصیبشون میشه. بعضیهای دیگه تا به هسته میرسن، اون رو دور میندازن؛ چون به اون شیرینی عادت کرده بودن و بهدنبال میوۀ شیرین دیگهای میگردن. فقط عدۀ کمی میدونن که اون هسته، اساس زندگیه عشق واقعی درواقع پرورش دادن و شکوفا شدن و شکوفا کردنه»
جزو بهترین و قوی ترین کتابهایی بود که خوندم.. هرچقدر بیشتر پیش میرفتم به شخصیتهای داستان نزدیک تر میشدم به نحوی که موقعیت اصلی خودم رو فراموش میکردم.. من باهانای داستان کنار دریا قدم زدم عاشق شدم و به کوه رفتم با هانا به کویر رفتم و با شخصیت جدید برگشتم.. با خوندن بعضی فصل ها بی اختیار بغض چندین ساله م میترکید و خشم درونم از نادیده شدن فوران میکرد.. من خیلی چیزها از این داستان یاد گرفتم.. به همه مخصوصا به خانومهایی که احساس میکنن در زندگی پرمشغله ی امروزی فراموش شدن پیشنهاد میکنم این کتاب رو حتی شده برای یک بار بخونن. ودرآخر ممنونم از نویسنده ی عزیز با این قلم قوی و بیان زیباش که دریچه ی جدید رو برویم باز کرد... بی صبرانه منتظر کتابهای بعدی این نویسنده ی عزیز هستم... با آرزوی موفقیت. ❤️
نظرات دوستان چه مثبت و منفی این کتابو خوندم اگر بخوام صادقانه نظر بدم این کتاب عوام پسند نیس یعنی کسایی که به داستانهای اینستایی و سطح پایین که فقط بخاطر گذران وقت علاقه دارن این کتاب سلیقه اشون اصلا نمیتونه باشه این کتاب یه جور تراپی روحه اینکه ادمها اروم اروم به شناخت خودشون و نیازهاشون و حتی دنیای پیراموتشون میپردازن بدون خستگی و فقط ارامش مطلق این کتاب منو یاد برنامه اکنون یا کتاب باز انداخت وقتی که تموم میشه میفهمی چقدر برات لذت بخش بوده
باسلام معمولا اهل نظر دادن نیستم ولی دیدم کم لطفیه که برای این کتاب نظری ثبت نکنم. داستان برای من کشش خوبی داشت نه مثل بعضی داستانها اغراق امیز نیود پر از تشبیه های جالب و پیچش داستانی که خودت جای شخصیتها میذاری و میگی شاید منم همین اشتباه میکردم این کتاب ملموس ترین و بهترین کتابی بود که توی این چندسال اخیر خونده بودم مانا باشید
من بخاطر نظرات مثبت خوندمش، ولی مورد علاقه م نبود. خیلی از صفحات رو رد میکردم ببینم تهش چیه. بعضی جاها خیلی توصیفات اضافه داشت در مورد در و دیوار و چیدمان خونه و رنگ لباس، یه رنگ هایی رو اسم برده که من نشنیده بودم و بعید میدونم یه آقا این رنگ ها رو اینجوری اسم ببره. شک دارم به این کتاب بگن انگیزشی و روانشناسی. البته این نظر منه
اسپویل: این کتاب دو سه روزه تموم کردم اصلا نمیتونستم کنار بذارمش چقدر هانا را دوس داشتم یا عمه حتی فرزاد شخصیتاش به حدی باور پذیر بودن که انگار سالها اینارو میشناسم و از همه جالبتر پایانش بود با اینکه خودم کلی کتاب خوندم بازم پایانش برای من غافلگیر کننده بود ممنون از کتابراه عزیز
چیزی که این کتاب رو برای من متفاوت کرد، جزئیاتش بود؛ از تشبیها و مثال های قشنگش گرفته تا آدم هایی که کنار شخصیت اصلی قرار می گرفتن و مسیر داستان رو شکل می دادن. پیچ وخم های داستان هم به جا و باورپذیر بود ممنون از کتابراه عزیز و نویسنده خوب این اثر
به نظرم یکی از کتابهای خیلی خوبی بود که خواندم. شخصیت هانا در داستان را بسیار دوست داشتم. نویسنده آینده داری به نظر میرسند با آرزوی موفقیت برای ایشان و انتشارات نسل نو اندیش
زیبا و جذاب و سرشار از واژه های دلنشین. هرکسی که واقعا کتابخوان باشد از همان صفحات اول میفهمد با چه قلم و چه اثری روبروست. کتابی است که از خواندنش تماما لذت خواهید برد 🌟
سرگذشت جوانی است که برای به دست آکردن عشقش به هر دری میزند به عسق خود میرسد و در آخر بعد رسیدن از عشق خود غافل میشه و خود را در کار غرق میکنه در کل رمانی خوب و جذاب بود