نوشتن اهداف، اولین قدم برای رسیدن به خواستههایمان است و دکتر هنریت کلاوسر در کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد تکنیکهای استفاده از این روش برای دستیابی به موفقیت در زندگی را با ما به اشتراک میگذارد. نویسنده در کتاب پیش رو با ذکر داستانها و مثالهایی بر مبنای واقعیت، نشان میدهد که چطور نوشتن اهدافمان، ذهن ما را برای شکار فرصتهای دستیابی به آنها تربیت میکند.
دربارهی کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد
دکتر هنریت کلاوسر (Henriette Anne Klauser) در کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد (Write It Down, Make It Happen: Knowing What You Want And Getting It) این که چگونه هدفگذاری کنیم را ابزاری برای رسیدن به رؤیاهایمان معرفی میکند. طبق توضیحات نویسنده، نوشتن اهداف و آرزوها سبب بیدار شدن بخشی از مغز ما با عنوان سیستم فعالکننده مشبک یا RAS میشود که وظیفه آن شناسایی فرصتها و نشانههای مرتبط با رسیدن به خواستههایمان است.
هنریت کلاوزر با تأکید بر این که دانستن دقیق این که چه میخواهیم کلید موفقیت است، توضیح میدهد که نوشتن نهتنها به شفافسازی اهداف در ذهن خودمان کمک میکند، بلکه با انتقال ترسها و نگرانیهایمان به کاغذ، موانع ذهنی را از بین برده و ما را از سطح خیالپردازی، به تعهد میرساند.
با خرید کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد با اهمیت نیت قلبی، تمرکز و تلاش جدی در مسیر موفقیت آشنا میشوید؛ عواملی که به شما کمک میکنند خواستههای خود را روشنتر ببینید و جهان پیرامونتان را با اهداف و آرزوهایتان همسوتر کنید. این کتاب را انتشارات کاپیتان با ترجمهی محمود جولایی و با عنوان کامل «کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد: وقتی هدفی را مینویسی، متوجه میشوی که اتفاقاتی رخ میدهد که تحقق آن را محتملتر میکند» منتشر کرده است.
کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد برای شما مناسب است اگر
- نمیدانید دقیقاً از زندگی خود چه میخواهید و به منبعی نیاز دارید که به شما کمک کند تا اهدافتان را واضح و شفاف شناسایی کنید.
- در پی پاسخ این سؤال هستید که چگونه تغییر کنیم و زندگی خود را به سمت و سوی بهتر و پربارتری ببریم.
- رؤیاهای بزرگی دارید؛ اما راه رسیدن به آنها را نمیدانید و در بین کتابهای توسعه فردی و انواع کتابهای انگیزشی به دنبال کتابی میگردید که شما را برای شکار موقعیتها و درک تمام ابعاد خواستههایتان راهنمایی کند.
در بخشی از کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد: وقتی هدفی را مینویسی، متوجه میشوی که اتفاقاتی رخ میدهد که تحقق آن را محتملتر میکند میخوانیم
پس از تعیین هدف چطور میتوان فهمید که در مسیر درستی هستید یا خیر؟
نشانهها همهجا هستند، گاهی حتی بهصورت کاملاً آشکار. روزی دخترم امیلی، درحال دویدن دور دریاچه گرین بود. همزمان پسری چهاردهساله را دید که اسکیتسواری میکرد و روی یک تابلو کوچک که به جلو و پشتش وصل بود، نوشته شده بود: «تخت دونفره رایگان! دنبالم بیا.» وقتی امیلی دنبالش رفت، فهمید که مادربزرگ آن پسر قصد فروش خانهاش را داشته و میخواست یک ست کامل سرویس خواب شامل تشک، پاتختی و میز آرایش را اهدا کند. دوست امیلی دقیقاً به همین وسایل برای آپارتمان دانشجویی جدید خود نیاز داشت.
امیلی همیشه منتظر اتفاقات خوب است. همین ذهنیت باعث شده که رخدادهای مثبت بیشتری برایش ظاهر شود. اعتقاد او این است که هر لحظه به کمک نیاز داشته باشد، راهی باز خواهد شد. او روزی در کتابخانه مرکزی مشغول پیدا کردن موضوع برای مقاله دانشجویی خود بود. ناگهان صدایی سکوت فضا را شکست و اعلام کرد هر دانشجویی که برای انجام تکالیفش به کمک نیاز دارد، به طبقه دوم مراجعه کند. امیلی تنها کسی بود که به این دعوت پاسخ مثبت داد. در انتها، سرپرست کتابخانه چند ساعت بهطور اختصاصی برای او وقت گذاشت و راهنماییهای ارزشمندی به او داد.
گاهی آرزو میکنم که هنگام تصمیمگیریهای مهم و دوراهیهای سخت، صدای پرطنینی شبیه به «چارلتون هستون»، از آسمان اعلام کند همه کسانی که برای زندگی به کمک نیاز دارند، به طبقه دوم بیایند. درواقع ما چنین راهنماییهای مستقیم و شخصی در دسترس داریم اما اغلب آنها را نمیبینیم یا نمیشنویم. حتی اگر هم متوجه آن شویم، معمولاً بهعنوان شانس و تصادف در نظر گرفته و اهمیت آن را نادیده میگیریم. سپس این رخدادهای سرنوشتساز را صرفاً اتفاقی میبینیم، گویی فقط شانس آن را جلوی پایمان قرار داده است. اما من این اتفاقات را «حرکت بخش» مینامم. اتفاقات حرکت بخش قسمتی از یک الگو هستند. این اتفاقات مانند چراغ سبز، نشانه یا شهود عمل میکنند. درست مثل لحظهای که داور مسابقه دو میگوید: «حاضر... آماده... حرکت!»
بله
























